خُنیا
前往频道在 Telegram
آنسوی سایهها، در میان قلعهها.
显示更多未指定国家未指定类别
246
订阅者
+324 小时
+67 天
+630 天
帖子存档
245
آدم از یک جایی به بعد چیزهای زیادی را از دست نمیدهد، بلکه تنها توانِ شگفتزده شدن را گم میکند. از همان روز، دنیا همان دنیاست اما دیگر هیچ غروبی دلت را نمیلرزاند و هیچ بهاری بوی آغاز نمیدهد. شاید پیری، پیش از آنکه به تن برسد، به حیرتِ آدم میرسد.
245
گاهی فکر میکنم سکوت، نقطهٔ مقابل سخن گفتن نیست بلکه تقابلِ او با شلوغیست. بعضی آدمها ساعتها حرف میزنند و در آن بارانِ کلمات، هیچ قطرهای از وجودشان جاری نمیشود. حرفشان چون پوستهای توخالیست. اما گاه در کنار سکوتی ساده، چنان غوطهوری در خویشتنِ خویش را تجربه میکنی که گویی درونِ سینهات، جایی که سالها غبارِ همهمه نشسته، ناگهان پرندهای آرام بال گشودهست. آن سکوت، دیوارِ دل را کوتاه میکند و تو را به اتاقکِ خلوتِ وجودت میبرد، جایی که دیگر نیازی نیست چیزی بگویی تا باشی.
245
این گروه ایرانی هست و این موزیک هم با ترکیبی از دف و سهتار و گیتار آکوستیک اجرا میشه که من واقعاً خوشم اومده هرچند با بقیهٔ موزیکهای کانال فرق داره، ولی گوش دادنش خالی از لطف نیست.
245
خوشا به حالِ آنها که از کنارِ جهان میگذرند بیآنکه تیغِ ظرافتها گوشتشان را بدرد. برایشان باران فقط نمِ روی لباس است نه زخمِ خاطره. غروب، فقط تاریکیِ اتاق است نه سوگِ نوری که میرود. آنها میخوابند و دنیا برایشان نمیگرید اما من آینهای هستم که هر گردی بر آن، تصویر را میلرزاند. هر لبخندی را تا استخوانِ غمش میخوانم، هر سکوتی را تا فریادِ پنهانش. این حساسیت لعنتی مجالی نمیدهد که غافل باشم و شاید حسرت، نه برایِ آنهاست که نمیبینند، که برایِ من است که میبینم و نمیتوانم چشم ببندم.
245
اگر پیشنهاد یا انتقادی دارید دربارهٔ محتوای کانال، واسم بنویسید حتماً، خوشحال میشم.
• https://t.me/iRoChatBot?start=sec-iejfgihcdb
245
در سکوتِ سنگینِ روزها، زمان بیآنکه منتظرم باشد از لابهلایِ انگشتانم میلغزد و من نیز در خلسهٔ وهمآلودِ جستجوی آرامش، گمان میکنم که پس از این دوندگیها، مکانیست که من را به پناه خویش ببرد غافل از آنکه تصور رسیدنِ به آرامش سرابی بیش نیست. اینگونهست که در میانهٔ گردشِ بیامانِ افلاک، تنها به خاکستری از خویشتن میرسم و آنجا نه جنبشیست برای رهایی و نه نگاهیست برای شگفتی، تنها زهرِ ملالیست که میجوشد و جانم را جرعهجرعه تهی میکند.
245
در سکوتِ سنگینِ روزها، زمان بیآنکه منتظرم باشد از لابهلایِ انگشتانم میلغزد و من نیز در خلسهٔ وهمآلودِ جستجوی آرامش، گمان میکنم که پس از این دوندگیها، مکانیست که من را به پناه خویش ببرد غافل از آنکه تصور رسیدنِ به آرامش سرابی بیش نیست. اینگونهست که در میانهٔ گردشِ بیامانِ افلاک، تنها به خاکستری از خویشتن میرسم و آنجا نه جنبشیست برای رهایی و نه نگاهیست برای شگفتی، تنها زهرِ ملالیست که میجوشد و جانم را جرعهجرعه تهی میکند.
245
صبح بیداری شی ببینی این تیم کثیف حذف شده. حالا تیم یه طرف، این ضایع شدن میثاقی یه طرف دیگه اونم دقیقهٔ ۹۶، زجه بزن بچه شیعه =)))
245
عمیقترین حسی که این روزها دارم، خودِ نبودِ حس است. نه اندوهی که بسوزاند و نه شوقی که بلرزاند، فقط سکوتی بیپژواک به وسعتِ یک کویرِ بیطوفان. گویی درونِ برکهای راکد افتادهام که حتی برگی بر سطحش موج نمیاندازد.
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
