ch
Feedback
نمی‌دانم،

نمی‌دانم،

前往频道在 Telegram

اینجا قطعه‌ای‌ست از زیست انسانی که ناتوان از درک و درگیری‌ست؛ بی‌تسلط بر اخلاق اجتماعی، غایب از جهان، حاضر در خیال.

显示更多
未指定国家未指定类别
217
订阅者
无数据24 小时
-57 天
-530 天
帖子存档
👍
👍

میگویید نه! به آسمان شب نگاه کنید.

بجایش بیمارستان پارس میرم؛ ببین من دیدم پرستار هر چند دقیقه یکبار میاد برات ساک میزنه.

Repost from N/a
به هر حال ما کمی تا قسمتی الکس را در پرتقال کوکی کوبریک درک می‌کنیم. کاش شما نیز تا حدودی ما را درک می‌کردید.

نور، تنها بر مزارِ ستارگانِ خاموش فرود می‌آید.

در تصورِ درد، خمیازه‌ای خمارگونه کشید و فریاد زد: «مادر قحبه‌ها، خمارم!»

از نظر تجهیزات پزشکی، بیمارستان امام علی چابهار زیرِ صفر است. واقعاً در شأن مردم اینجا نیست که با چنین اوضاعِ مفتضحی درمان شو
از نظر تجهیزات پزشکی، بیمارستان امام علی چابهار زیرِ صفر است. واقعاً در شأن مردم اینجا نیست که با چنین اوضاعِ مفتضحی درمان شوند. در حق بلوچ همیشه اجحاف شده بود و همچنان هم در همین چرخه‌ی معیوب قرار دارند. دفعه‌ی بعدی مرا به آسایشگاه روانی ببرید؛ بیمارستان امام علی زیادی برای من دارک‌ است و بنده تمام روحیه‌ام را با این وضعیتِ موجود در این بیمارستان باختم. مسئولین بکیرشه، کادر بکیرشه، دکتر بکیرشه، همراهت بکیرشه.

زندگی، در فراغِ اندوه، آرام‌آرام خواهد گذشت.

Repost from G>۷۸
‏ایران یه اپلیکیشن بزرگه به اسم اونلی رنج.

Repost from N/a
در وادیِ شیفتگیِ زنان سن‌‌ بالا پرسه می‌زد.

داره یک صدایی میاد همه در میرن.

جمعیت رو به ازدحام بود؛ آدم‌ها عوض می‌شدند، اما او هنوز سر جای خودش نشسته بود و سیگار می‌کشید. گویی نیمکت، ارثِ پدری‌ اش بود.

Repost from G>۷۸
پیرو آیین انسان ستیزی

شبیه سرپیچی از یک دستورم.

Repost from N/a
واقعا برام سواله با اینکه شکل کس از کیر کیری‌تره اما چرا از کیر به عنوان بار معنایی منفی و زشت در جملات محاوره استفاده میشه؟!

تاپگء کوه دندسدگان شیپ.

photo content
+1

بالاخره یک روز همه‌چیز تمام می‌شود. با خیال راحت، سیگارم را از کشوی میز درمی‌آورم و چمن‌زن را روشن می‌کنم؛ شروع می‌کنم به زدن چمن‌های دشت ویندوز ایکس پی.

Repost from N/a
بلندترین و مرتفع ترین دره ها کجا هستند؛ میخواهم از همان بالا ایستاده بشاشم تو این زندگی.

Repost from N/a
گاه به آسمان خیره می‌شد؛ گویی در جست‌وجویِ سیاره گمشدهٔ خویش، میانِ بی‌کرانگیِ هستی و سکوت ستارگان سرگردان بود.