کماکان.
前往频道在 Telegram
273
订阅者
无数据24 小时
+27 天
+2230 天
帖子存档
276
اگه آخوند نبود من اسکی روی یخ رو امتحان میکردم
شاید از بچگی میرفتم باله
شاید چنگ میزدم
شاید به جای سیاسی و عاشقانههای غمگین فانتزی مینوشتم
شاید حتی عکاسی نود
شاید توی یه هنرستان خوب درس میخوندم، شاید روحیهام روز به روز توسط آموزش و پرورش جا خرد نمیشد
شاید یه هنرمند آزاد میشدم
276
باورِ زنجیر شده در جمجمههای تو خالی...
که در اینجا، آزادی بردگیست
و زندگی چیزی جز یک جهنم شناور است
نمیبینی؟!
نمیبینی که فرشتهها کورند؟
که اگر نبودند، وضع ما چنین نبود!
نمیشنوی که بهشت، وعدهای توخالیست؟
و حس نمیکنی که چشمِ خدا به روی ما بسته است
و رویا هایمان آبیاند...؟
آبی...
آن هم نه از جنس آرامش،
که از جنس غم.
بوی خون را حس نمیکنی؟
صدای گلوله را چطور؟ گوشت زنگ نمیزند؟
نمیبینی، نه؟
نمیبینی، که فرشتهها کورند؟
هالهی ماه
