بِیْغوله
前往频道在 Telegram
فردا هرگز از راه نمیرسد مگر زمانی که دیگر دیر شده باشد. ناشناس: t.me/BChatPlusBot?start=sc-cPvZe89VdYLU چنل نقاشی: https://t.me/soJazzetta اینستاگرام: https://www.instagram.com/sabz.rag?igsh=MmRsb3E3OGxkaWYx&utm_source=qr
显示更多未指定国家未指定类别
230
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
230
آره نابغه؛ اگه از دیدگاه تو پیش بریم این موضوع که بالا بودن تعداد اسپرم منجر شده حداقل یکیشون برنده بشه و تو به وجود بیای، چیز خوبیه.
230
هنر جداً جالبه. یه مشت دیوانه دور هم جمع شدن تا این سیارهی زشتِ تهوعآور رو به صحنهی اجرای خودشون تبدیل کنن.
230
هر بار بهم ثابت میشه که با هنرمند باید مثل اثر هنری رفتار بشه: بهش نزدیک نشی و بهش دست نزنی. از همون دور از زیباییش لذت ببری. از چیزی که خلق کرده لذت ببری و راجع به به خالق کنجکاوی نکنی.
چون اثر باعث میشه شخصیت خالقش رو ناخودآگاه به شکلی ایده آل متصور بشی و وقتی میری نزدیک و بیملاحضگی و باگهای شخصیتی عجیبش رو میبینی، میخوره توی ذوقت.
230
مرگت فرار است. بودنت فرار است. رفتنت فرار است. غذا خوردنت فرار. نفس کشیدنت فرار. همه چیزت فرار.
230
جنونی آنی بر بودنش سایه انداخت. آکواریوم را شکاند. ماهیها روی زمین میرقصیدند زمانی که او با تمام توانش فریاد میکشید که «دیوانه! تنها چیزی که داری دو پای دوییدن است. نه بال. نه ریشه. فقط فرار کن. فقط فرار.»
230
«نه مانند پرندگان بال پروازی داریم نه مانند گیاهان ریشه در خاک. آن وقت انسان خوشخیال مدام در پی چه است؟ آزادی و تعلق.»
230
و سیگارش را مانند چاقو در دست نگه داشت پس از آنکه کام اول را گرفت. دود را آزاد نکرد، قورت داد. با مخاطب خیالی بحث کرد:
«اگر میتوانستم بروم، میرفتم.
درخت با درخت بودنش، از انسانِ بیریشه آزادتر است.»
230
چانهاش را به دستش تکیه داد، سرش را کمی کج کرد و خیره ماند به ماهیهای قرمز داخل آکواریوم. سپس به شکلی نمایشی، به تقلید از ماهیها، چند بار دهانش را باز و بسته کرد.
خندید.
«به نظرت ماهیها کدام را دنیای خویش میدانند؟
این آکواریوم کوچک،
یا دنیایی که از پسِ شیشهی آکواریوم میبینند،
یا اقیانوسی که هرگز آن را ندیدهاند؟»
