HG
前往频道在 Telegram
显示更多
未指定国家未指定类别
199
订阅者
无数据24 小时
+37 天
无数据30 天
帖子存档
199
Repost from N/a
نمیدونم دقیقاً از کِی شروع شد،
اما یه روز فهمیدم دارم کمکم از همه دور میشم.
نه از روی دلخوری، نه از بیمحبتی…
فقط چون دیگه توانِ موندن توی همون شکلِ قدیمیِ رابطههام رو نداشتم
آدمهایی بودن که روزی برام دنیا بودن،
اما انگار فاصلهها نه از کیلومتر، از درون شروع شد.
من تغییر کردم، اونا هم شاید…
و جایی وسطِ این تغییرها، دیگه نمیشد با هم قدم زد
هنوز گاهی با شنیدنِ یه آهنگ، یه خاطره، یه جمله…
یه لحظه برمیگردم به اون روزها.
ولی بعد یادم میافته که اون روزها تموم شدن
فاصله گرفتم، چون لازم بود.
چون باید خودم رو از نو میساختم،
بدون صدا، بدون توضیح.
و شاید هیچکس نفهمه،
اما من میدونم:
این فاصله، درد داشت
امروز وقتی به عقب نگاه میکنم،
میفهمم اون فاصلهها، دردناک بودن
یاد گرفتم که آرامش گاهی توی “کم شدنِ آدمها” اتفاق میافته،
نه توی جمع شدنشون.
و حالا، توی خلوت خودم، هنوز دلم برای بعضیا تنگ میشه
