ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

𝘗𝘢𝘳𝘢𝘥𝘪𝘴𝘦

𝘗𝘢𝘳𝘢𝘥𝘪𝘴𝘦

前往频道在 Telegram

کسی‌ نیست بیا زندگی را بدزدیم . @angelspeakbot

显示更多
未指定国家未指定类别
989
订阅者
+6824 小时
+2407 天
+57230 天
帖子存档
Repost from Lone Dreamer
همه دخترا یه جعبه‌ یا چمدون یا کیفی دارن که چیزای عجیب و رندوم توشه، گل خشک شده، فیش کافه، یه کاغذ شکلات، یه استیکر یا یه نامه مچاله شده و هرچیزی که به اندازه کافی رندوم باشه.

Repost from Désirée
نیاز دارم دوست‌ها و چنل‌های جدید پیدا کنم . اگه چنلی دارید که ندارمش ، این پیام رو فوروارد کنید تا اونایی که دوست دارم رو جوین شم و فوروارد کنم ازتون ‌.✨
چنلتون دیلی باشه .

sticker.webp0.09 KB

هیچ عکسی‌هم نگرفتم ( اینو از گوگل دانلود کردم) همش ویدیومسیج هایی که دهنم یچیزی از کروکودیل بیشتر بازه و دارم الودگی صوتی ایجاد میکنم🙏

از میزان اعتقادم به برنامه‌ریزی باید بگم که ساعت چهار عصر از خواب بیدار شدم و حین غذا خوردن، طی یک تصمیم کاملاً رندوم گفتم: «بریم سیمرغ؟» و بله، سیمرغ همون شهربازیِ مناطق بسیار تا بسیار محرومه. (خب از هیچی بهتره، نیست؟) بالاخره آدم نمی‌تونه همیشه منتظر دیزنی‌لند باشه.خلاصه هنوز لقمه‌مون رو درست‌وحسابی نجویده بودیم که تصمیم گرفته شد. چند ساعت بعد هم به خودمون اومدیم دیدیم عه، جلوی باجه‌ی بلیطیم. این وسط دقیقاً چی شد، خودمم نمی‌دونم. فقط یادمه یک‌دفعه دیدم زندگی وارد فاز «ببینیم امشب چقدر به تصمیماتمون احترام می‌ذاریم» شده.جونم براتون بگه که از همون اول، فقط هیجان بود و تکرار هیجان. اون حسِ اوج گرفتن و سقوط کردن جوری مغزم رو شست‌وشو داده بود که وقتی هنوز کامل پامون به زمین نرسیده بود، به‌جای اینکه خدا رو شکر کنم و برای چند دقیقه‌ای که از زندگی باقی مونده بود ارزش قائل بشم، می‌گفتم: «بازم بریم؟» یعنی بدنم: «لطفاً اجازه بده زنده بمونیم.» مغزم: «یکی دیگه.» چهار بار کشتی سوار شدیم. سه بار هم فریزبی. در این مرحله دیگر مسئله ترس نبود؛ مسئله این بود که چرا هر بار پیاده می‌شیم، به‌جای پشیمونی، یا شکرگذاری بابت زنده‌ موندن دوباره سوار میشدیم. باحال‌تر از همه اونجایی بود که یه پسر فقط برای اینکه دنگ شام نده و شرطشون رو نبازه، با وجود ترس وحشتناکش سوار شده بود. یعنی تمام انگیزه‌ی زندگی‌اش در اون لحظه، نه شجاعت بود، نه تفریح؛ فقط این بود که پول شام نده. و تمام مدت هم نعره می‌کشید: «من غلط کردممممم!» اون‌طرف هم سه نفر بودن که اگر نظر بنده رو بخواید، اصلاً تو حالت عادی نبودن. روی نوک کشتی، در تمام اوج گرفتن‌ها و سقوط‌ها، بدون اینکه دستشون رو به جایی بگیرن، خیلی عادی می‌رقصیدن؛ انگار اومده بودن کنسرت خواننده‌ی محبوبشون یا عروسی عمه‌شون، نه جایی که هر لحظه ممکنه به‌خاطر ایمنی بسیار بالای وسایل، روح از بدن استعفا بده و بره دنبال یک محیط کاری سالم‌تر. با چندتا دختر هم دوست شدیم و هاه یادم رفت بگم آخر شب هم کاشف به عمل اومدیم که آرمان، مسئول فریزبی، خودش عین همون حیوان وفادار از فریزبی می‌ترسه. وقتی به‌خاطر تعادل وزن و این صحبت‌ها، مسئول اصلی مجموعه باهاش شوخی کرد و گفت خودش سوار شه، آرمان هم ظاهراً راه برگشتی نداشت. نشست. و در نهایت ما با یک آرمانِ رنگ‌پریده و کبود مواجه شدیم که هر آن امکان داشت تگری بزنه. واقعاً چرا کسی باید شغلی انتخاب کنه که انجام دادنش مستلزم این باشه که هر چند وقت یک‌بار تا مرز روبوسی صمیمانه با عزرائیل، اون هم از شدت ترس، بره و برگرده؟حالا میدونم بیشعوریه، اما بسی خندیدیم. بگذریم. امروز، یا شاید بهتره بگم امشب، از اون شب‌هایی بود که زندگی و زمان فقط نمی‌گذشت؛ قل می‌خورد، جیغ می‌کشید، بالا می‌رفت و با کله سقوط می‌کرد. و من، وسط تمام این هرج‌ومرج، داشتم کیف می‌کردم. می‌تونم بایگانیش کنم توی پوشه‌ی خاطرات موردعلاقه‌م، شاید.

می‌خواستم زیر درخت شکوفه‌های گیلاس باهات قدم بزنم. روی چمن‌های سبز و زیر سایه‌ی درخت‌های پرتقال کنارت دراز بکشم. وقتی بارون می‌بارید دست هات رو بگیرم و همراهت برقصم و با اولین برف سال، ببوسمت. دلم می‌خواست تو پاورقیِ همه‌ی روزهای تقویمم باشی.

می‌خواستم زیر درخت شکوفه‌های گیلاس باهات قدم بزنم. روی چمن‌های سبز و زیر سایه‌ی درخت‌های پرتقال کنارت دراز بکشم. وقتی بارون می‌بارید دست هات رو بگیرم و همراهت برقصم و با اولین برف سال، ببوسمت. دلم می‌خواست تو پاورقیِ همه‌ی روزهای تقویمم باشی.

А bout de mots, de rнves Je vais crier Je t’aime, je t’aime Comme un loup, comme un roi , Comme un homme que je ne suis pas Tu vois, je t’aime comme ca .⭐️

می‌خواستم زیر درخت شکوفه‌های گیلاس باهات قدم بزنم. روی چمن‌های سبز و زیر سایه‌ی درخت‌های پرتقال کنارت دراز بکشم. وقتی بارون می‌بارید دست هات رو بگیرم و همراهت برقصم و با اولین برف سال، ببوسمت. دلم می‌خواست تو پاورقیِ همه‌ی روزهای تقویمم باشی.

А bout de mots, de rнves Je vais crier Je t’aime, je t’aime Comme un loup, comme un roi , Comme un homme que je ne suis pas Tu vois, je t’aime comme ca .⭐️

sticker.webp0.12 KB

شرم وقتی است که از خودت خجالت‌زده یا شرمنده می‌شوی.احساس گناه مربوط به بیرون از خودت و در ارتباط با دیگران است.بعضی از مردم احتمالاً احساس گناه می‌کنند، اما احساس شرم نمی‌کنند.آن‌ها از اینکه توسط دیگران مجازات شوند، می‌ترسند. من احساس شرم می‌کنم، اما احساس گناه نمی‌کنم. من هیچ‌وقت از اینکه مردم چه فکری می‌کنند نترسیده‌ام و از مجازات هم نمی‌ترسم.

شرم وقتی است که از خودت خجالت‌زده یا شرمنده می‌شوی.احساس گناه مربوط به بیرون از خودت و در ارتباط با دیگران است.بعضی از مردم احتمالاً احساس گناه می‌کنند، اما احساس شرم نمی‌کنند.آن‌ها از اینکه توسط دیگران مجازات شوند، می‌ترسند. من احساس شرم می‌کنم، اما احساس گناه نمی‌کنم. من هیچ‌وقت از اینکه مردم چه فکری می‌کنند نترسیده‌ام و از مجازات هم نمی‌ترسم.

شرم وقتی است که از خودت خجالت‌زده یا شرمنده می‌شوی.احساس گناه مربوط به بیرون از خودت و در ارتباط با دیگران است.بعضی از مردم احتمالاً احساس گناه می‌کنند، اما احساس شرم نمی‌کنند.آن‌ها از اینکه توسط دیگران مجازات شوند، می‌ترسند. من احساس شرم می‌کنم، اما احساس گناه نمی‌کنم. من هیچ‌وقت از اینکه مردم چه فکری می‌کنند نترسیده‌ام و از مجازات هم نمی‌ترسم.

Repost from N/a
https://t.me/Pard1ise Neo-Romanticism

sticker.webp0.06 KB

sticker.webp0.38 KB

کاشکی‌ ی پلی‌لیست از موزیکای فرانسوی و‌ بی‌کلام