"612"🪐
前往频道在 Telegram
دور از هیاهوی جهان… جایی که میشود میان چند گل، چند غروب و چند ستاره، خودِ واقعیِ آدم را پیدا کرد💫 @nasi_ar
显示更多未指定国家未指定类别
402
订阅者
-124 小时
+677 天
+6730 天
帖子存档
401
"
خوب بود میتوانستم کاسه سر خودم را باز بکنم و همه این توده نرم خاکستری پیچپیچ کله خودم را درآورده بيندازم دور، بیندازم جلو سگ." صادق هدایت
401
ديگر نمى دانستم با خودم چه كنم دلهره هاى بسيار غم هاى ناگهان رنجش هاى عجيب واميد هايى ناتمام كه هنوز زاده نشده، درونم ميمردند
401
" بِه توقول داده بودم كه از دلتنگى نميرم... اما نشد ! مُردم؛ نه فقط براى نبود تو، بلكه براى مرگ آن نسخه از خودم كه كنار تو زنده بود . دلتنگى آن قدر عظيم شده كه از جسمم هم عبور كرده وحالا، جدا از جسمم، در كنار من به سوگ رفتنت نشسته است. شبها، دلتنگى در روياى تو به خواب می رود و به اميد ديدن دوبارهات چشم باز مى كند . و من... در تنهايى، در نبود آغوشت، در كمبود نوازشت، در خلأ وجودت، بى خواب و پرکابوسم. سوگ، يعنى نااميدى كامل از بازگشت آنكه رفته، ودر همان حال، پذيرفتن اين حقيقت كه بخشى ازما، هميشه با او خواهد ماند. وشايد، همين خاطرهها و دلتنگى هاست كه به ما ياد مى دهد عشق، حتى در نبودنش، زنده مى ماند ....
401
«کسی میداند من چقدر تلاش کردهام
که روحم زیبا بماند
وقتی جهان پر از رنج بود
زیرا در میان ویرانی و رنج
وظیفه انسان این است که
قلبش را به زشتی نسپارد..»
داستایفسکی
401
«نمیدانم روزهایم را میکشم
یا روزهایم دارند مرا میکشند
در هر صورت جنایتی در حال وقوع است»
داستایفسکی
401
«اندوه که از حد بگذرد، جایش را میدهد به یک بیاعتنایی مزمن. دیگر مهم نیست بودن یا نبودن، دوست داشتن یا نداشتن. آنچه اهمیت دارد یک کشداری رخوتناک حسی است که دیگر تو را به واکنش نمیکشاند. در آن لحظه در سکوت فقط نگاه میکنی و نگاه میکنی.» صادق هدایت
