𝐬𝐞𝐥𝐟 𝐥𝐨𝐯𝐞
الذهاب إلى القناة على Telegram
336
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
+1730 أيام
أرشيف المشاركات
336
Repost from وَرطه
این چنل عکس دخترها رو با متنهای مزخرف و بدون اجازهشون میذاره تو چنل و در ازای حذف ازشون پول و باج میخواد. چند ثانیه وقت بذارید و با متنی که در ادامه میذارم ریپورتش کنید.
لینک چنل:
https://t.me/uhoei
متن ریپورت:
This channel uses girls’ private photos to blackmail them, extort money, and threaten them. It shares or exploits their personal images without their consent and uses them for harassment and extortion.
* لطفاً اگه چنلی دارید به بقیه هم بگید انجام بدن.
336
برام سواله که چطور میشه تلاش کرد در ارتباط با کسی که حس میکنیم اسیب پذیر شده و به مراقبت نیاز داره، اون نقش والد بودن درونمون رو بروز ندیم و در عین حال نقش حامی بودن رو هم حفظ کنیم؟
336
خیلی از میخوام فلان کار رو انجام بدم ها، هیچوقت تبدیل به انجامش دادم نمیشن. ترجیحا وقتی ازش حرف بزن که واقعا توی مسیر رسیدن بهش باشی تا صرفا هزاران ایدهای که جوگیرانه به ذهنت میرسه و تو همون نقطه صفر هم تو نطفه خفه میشه
336
افتادگی شونه و گردن درد هم این روزا معضلی شده برام
هرچقدرم با یه سری حرکات ورزشی دارم سعی میکنم بهترش کنم، اما تا یکم حواسم به خودم نیست میبینم دوباره قوز کرده نشستم و همه زحماتم به باد رفته.. فهمیدم نمیشه همزمان هم یه عادت غلط رو ادامه داد و هم انتظار داشته باشی تغییری که دنبالشی اتفاق بیفته
پ ن: در همین حین همچنان مادرم معتقده که همه اینا سر منشاعش به اون گوشی لامصب برمیگرده و اصلنم به کار زیاد و ایستادنای طولانی و عادتای بد نشستن توجهی نداره
336
مامانم جدیدا یاد گرفته قبل از انتقاد کردن ازم یه ویژگی مثبتمو میگه که هم نقدش سازنده تر بنظر بیاد و هم از بحثهای احتمالی جلوگیری کنه
مثلا همین الان گفته حیف اون چشمای خوشگلت نیست که انقدر تو گوشی بودن قلمبیده شدنن؟؟؟
منننن؟ مننن غششششش، نیشم تا بناگوش بازههه :))))))
336
خودسانسوری که در مقابل یک ادم داری، تا حد زیادی نشون میده چقدر کنارش احساس راحتی داری. این خودسانسوری فقط محدود به حرفایی که میزنی نیست، حالات چهرت، راحتی جسمت، نوع نگاهت، احساسی که تجربه میکنی و حتی شیوهای که ابرازش میکنی، همه اینا اگه تبدیل به تظاهر کردن یا پنهون کردن خودشون بشن، کافیه که بفهمی اون ادم، ادم مناسب تو هست یا نه..
336
Repost from اُتاق
بعضی واکنشها و تعجبها به جریان یالوم یک چیز را برایم یادآوری میکند:
انتظارات عجیب و عظیم افراد از تراپی، تراپیست، روانشناسی و به طور کلی علوم تجربی.
انگار تصور این است که "علم" به جای "کمک" به تصمیم گیری قرار است "مسئولیت" تصمیمات شخصی فرد را به عهده بگیرد تا جایی که برای فرد تعیین تکلیف کند که: «ادامه دادن به زندگی، آری یا خیر؟»! (بودن یا نبودن؟)
انگار که در حضور علم از فرد در قبال تصمیمات شخصیش سلب مسئولیت میشود. درست مثل فردی که برای تصمیمگیری در مورد موضوعی به مرجع تقلید مراجعه میکند و مسئولیت تصمیماتش را به نهاد دین واگذار.
336
این روزا خیلی به این فکر میکنم که دقیقا چه شکلی ام؟ چه رنگی ام؟ چه مدلی ام؟ از چه چیزایی نفرت دارم؟ چیا سر ذوقم میاره؟
به طرز عجیبی چیزی از خودم پیدا نمیکنم، انگار تا الان وجود خارجی نداشتم، انگار اصلا زندگی نمیکردم! الان تو این سن خودم رو یک ادم بی رنگ و بی شکل و بی جهت میبینم که معلقه، گنگه، خاکستری و بقدری پراکندست که هیچ فرم مشخصی نداره
336
ترم تابستون رو با این هدف بر میدارم که کارشناسی رو زودتر تموم کنم تا شاید کمی زودتر از این قید و بند ازاد بشم که بعد از اون، دوباره تمام تلاشم رو کنم تا چیزی پیدا کنم که همین ازادی رو ازم بگیره..
336
انصافا به نخ دندون خیلی کم لطفی شده..
شما برو از صبح تا شب مسواک بزن و با خیال راحت فکر کن که حسابی به بهداشت دندونت رسیدی
اما فقط کافیه یه بار بعدش نخ دندون بکشی، اون موقع میفهمی اونقدرها هم که فکر میکردی ادم تمیزی نبودی!
336
حس تعلق داشتن به جمع، خیلی به ادم اعتماد به نفس میده. یاد دوران مدرسهام افتادم، همیشه دو سه نفر بودن که تو هیچ اکیپی نبودن، همیشه تنها بودن، هیچکس سمتشون نمیرفت، زیاد دیده نمیشدن و اگه کسی هم میرفت پیششون، یادمه نگاه بقیه نسبت بهشون تحقیرامیز میشد. داشتم با خودم فکر میگفتم کاش حداقل من وسط اون همه شلوغی میرفتم پیششون و هم کلام میشدم باهاشون، شاید حداقل باعث میشد اون نگاه مسخرهی بقیه صرفا به خاطر متعلق نبودن به یه گروه نسبت بهشون کمتر میشد و همخودشون بیشتر حس ارزشمندی میکردن... جدیدا هم هر وقت بچه های کوچیکی رو میبینم که با هم مشغول بازی هستن، همیشه اون بچهای که تنهاست بیشتر توجهم رو جلب میکنه، مدام با خودم فکر میکنم چرا تنها مونده، چه چیزی باعث شده الان بیرون از جمع باشه و این تنها بودن، چه عواقبی میتونه براش داشته باشه:))
336
خیلی بده که هیچوقت نمیتونیم از احساس واقعی اطرافیانمون نسبت به خودمون مطمئن باشیم.. منظورم فقط رابطه عاطفی نیست، خیلی از ارتباطهایی که هر روز توی محیط کار، دانشگاه، جمع های دوستانه یا حتی فامیل میبینیم، بیشتر از اینکه از علاقه شکل گرفته باشه، بخاطر رودربایستی، عادت، اجبار یا نیاز متقابلیه که به هم داریم
336
Repost from قینوسات صهبا
و یه نکته دیگه هم اینکه
پسفردا که رفتی پیامای یه سال پیشتو خوندی با خودت نمیگی «چم بود که اینو گفتم؟»
336
خیلیی این پست رو دوست داشتم و فکر میکنم با اومدن هوش مصنوعی تا حد زیادی این موضوع رو به فراموشی سپرده شده. خود این بی درنگ نوشتن فکر نمیکنم خیلی سخت باشه اما اون کمالگرایی و تحلیل بیش از اندازه برای انتخاب کلمات و ابهام از جهت درست و بی نقص بودن چیزی که میخوای پستش کنی، همه اینا دست به دست هم داده که کسی که پابلیک مینویسه نتونه بدون درنگ بنویسه، وگرنه حس میکنم کسی که تو دفترش راجب افکارش مینویسه ترسی از جهت شیر کردن بدون سانسور افکارش نداره
336
Repost from The Harmonic Mind
اگه کانال تلگرام دارید و دوست دارید بقیه بخوننتون توی کامنت اینجا لینکش رو بذارید و راجع بهش توضیح بدین.
336
امروز با یه دختری هم کلام شدم که دو سال از من کوچیکتر بود و متاهل بود، هرچی بیشتر صحبت میکردیم بیشتر به این نتیجه میرسیدم که ابدا سن معیار خوبی برای سنجش پختگی ادما نیست، در حدی نگاهش به مسائل سنجیده و عمیق بود که حس میکردم در مقابلش انقدری نابالغ و خامام که نمیتونم اظهار نظری داشته باشم :))) اما خب همین مکالمه کوتاه یادآوری کرد برام که بالغ بودن چیزی نیست که با رسیدن به یک سن مشخصی به دست بیاد، مسیرها و سرعتهای متفاوتی رو میطلبه و شاید هم واسه یک سری ادما هیچوقت این پختگی حاصل نشه ..
