ar
Feedback
[مَـحْ‌فــٰآ ]

[مَـحْ‌فــٰآ ]

الذهاب إلى القناة على Telegram

واژه‌باز. نه شاعر، نه نویسنده، و نه شاید هم نقاش.. "مکتوبِ انتظارم، شاید مرا بخوانی..."🌱 کپی؟ راضی نیستم.

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
421
المشتركون
+524 ساعات
+27 أيام
+2530 أيام
أرشيف المشاركات
با من از مستی انگور و میِ نابش گفت او که خود چشم خمارش میِ شیراز من است*

امروز بعد اینکه طرح و داستانمون‌ تو رویداد اول شد اساتید اومدن و باهامون صحبت کردن.. استاد: _واقعیتش باید بگم معدود خانمی رو میتونم پیدا کنم که نویسندگیِ‌ خوبی داشته باشه. (نگاهِ عاشقانه به همسرِ نویسنده‌یِ خود و ذوق و گیلیگیلییییییی حضار.)

مانده بودم چه بگویم به تو از درد ِدلم؛ اشکم از دیده روان گشت، خودت فهمیدی..

کاش میتونستم قبول کنم خیلی چیزا کنترلشون دست من نبوده و سرنوشتم این بوده که اتفاق بیفته و نباید انقدر بابتش خودخوری کنم.

امکان تنظیم شدن همه چیز وجود داره جز خواب من.

غم را لیوان به لیوان سر می‌کشیم.

همۀ‌من‌حسین...
+1
همۀ‌من‌حسین...

از امروز؛
از امروز؛

و شب هنوز هم گویی ادامه همان شب بیهوده‌ست.

چشم‌هایی که عمیق تر از دست‌ها، حس میکنند..

اما عزیزِ من، در عشق، بسیار احتیاط کن؛ که آدمِ اشتباه می‌تواند تو را از همه‌چیز خسته کند: از موسیقی، از شعر، از خودت… و حتی از عشق.

یادم باشد؛ عاشق کسی شوم که شعر را بفهمد؛ کسی که بداند وقتی ستاره‌ها را به چشم‌هایش، ماه را به لبخندش، باران را به صدایش و بهار را به بودنش تشبیه می‌کنم، دارم از زیبایی او نمی‌نویسم. بلکه زبان دلم را ترجمه می‌کنم. عاشق کسی شوم که بداند «دوستت دارم» برای من تنها سه واژه نیست؛ اعتراف قلبی‌ست که تمام جهانش را در یک نفر پیدا کرده است. کسی که بفهمد من اگر از چشم‌هایش شعر می‌گویم، اگر حضورش را به بهار تشبیه می‌کنم، اگر نامش میان واژه‌هایم بیش از هر چیز تکرار می‌شود برای این است که دوست داشتنش را دیوانه‌وار زندگی خواهم کرد. بیتی پس از بیت نفس به نفس تا آخرین سطر بودنم.. •مَح‌یـٰا•

امیدوارم گیر کنید توی گلوی کسی که دوسش دارین.

امروز یه مهمونِ نی‌نیِ قِرتی ادایی داشتیم که عشق چایی بود🥹😭🤍
+1
امروز یه مهمونِ نی‌نیِ قِرتی ادایی داشتیم که عشق چایی بود🥹😭🤍

ولی اون ذوق و حس قشنگی که بقیه موقع دیدنِ نقاشی‌هات بهت منتقل می‌کنن🥹🌱>>>

آراسته ظاهریم و باطن نه چنان ..

مگر نگفتی علی‌ع جان؛ فَمَن یَمُت یَرَنی بیا که وقت وفایت به عهد دیرین است..

من پر از شعر غمم؛ میل دلت نیست نخوان.

اما من نگرانِ غم‌هایِ نگفته‌ات بودم.