Layers of him
الذهاب إلى القناة على Telegram
بردهی رویای خویش و آزاد در گامهای خویشتن. @Mohammadmjamalpour https://t.me/harfmybot?start=964956771
إظهار المزيد33
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
یه بسته بندی و نوشته همینقدر ساده میتونه یک تجربه فوق العاده خلق کنه و حس خوبش روزتو بسازه.
این رو قبول دارم که تو وجود هر آدمی جنبه های تاریکی وجود داره و تمایلی به فریب دادن سایرین، اما باور من اینه که ذات بشر میل به خیر و خوبی داره.
وقتی انسانی منکر این نیکی و خیر وجودشه، نشون از این داره که اون داره رنج میکشه .
موشی که غرّید، لئونارد ویبرلی
The last of us
Season 2
این شاهکار برای بار اول تو سال ۲۰۱۳ تو قالب یک ویدئو گیم ارائه شد و تونست جایزه ی بهترین بازی ۲۰۱۳ رو بگیره
بعدش نسخه دوم این بازی تو سال ۲۰۲۰ هم باز بهترین جوایز از ان خودش میکنه
تو سال ۲۰۲۳ شروع به ساختن سریالش کردند و فصل اولش رو منتشر کردن ؛ به تازگی هم فصل دوم سریال انتشارش شروع شده .
سریالش هم مثل ویدئو گیم هاش فوق العادس و ارزش دیدن داره
سبکشم شبیه سریالایی هستش که دنیا تقریبا به اخر میرسه.
سکانس اول سریال هم راجب اینکه انسان همیشه در مقابل ویروس ها و عفونت ها و ... پیروز شده اما شاید نتونه در مقابل قارچ ها هم پیروز شه .
#سریال
اه چه بی رنگ و بی نشان که منم
کی ببینم مرا چنان که منم
گفتی اسرار در میان آور
کو میان اندر این میان که منم
کی شود این روان من ساکن
این چنین ساکن روان که منم
مولانا
شرف و انسانیت برای آدمهای گرسنه یه کالای لوکس و غیر ضروریه.
برای ملتها هم همینطور.
موشی که غرّید لئونارد ویبرلی
یک سری از اشتباها مثل افتادن چاقو میمونه
و اگه نخوای رهاش کنی و لج بازی کنی یعنی اینکه میخوای اون چاقویی که داره میوفته رو بگیری تا شاید بتونی جلوی اشتباهتو بگیری .
سوال اینجاس این که رهاش کنی بخوره زمین بیشتر بهت آسیب میزنه
یا وقتی که سعی کنی چاقوی در حال سقوطو بگیری؟
۴ تا ویسِ کلاً حدودا ۴۰ دقیقِ از وقتتون رو میگیره و بنظرم مطالب جالبیه و گوش دادنشون خالی از لطف نیست .
عقل فقط خوب میبیند و خوب یاد میگیرد. اما درک نمیکند .
برای این، به نیروی احساست و ادراک قلبت نیاز داری. برتری عقل فقط تو راه موفق میکند ؛ اما برای درک احساسات به بینش قلبت احتیاج داری.
۲۱ قانون مولانا
از یه جایی به بعد من بودم و این انتخاب
زنده باد جونی که مصدوم شده باشه
من تموم میشم جایی که بایستم
نه جایی که سفر تموم شده باشه
فکر،نگاه،تغییر،حرکت،حرکت...
دیدی میگن آهسته و پیوسته ؟
پیوستشو هممون میدونیم چرا بنظرم
چون استمرار در اکثریت مواقع نتیجه میده.
ولی چرا آهسته؟ اونم تو دنیایی که آدما اینقدر عجله برای رسیدن دارن که اصلا یادشون میره چرا اونو میخوان
یا اینکه چه هزینه هایی بابتش دارن میدن ؟
سوالی بود که برام پیش اومده بود و بنظرم آهسته رفتن باعث میشه شناخت بیشتری حاصل کنی به آدما یا کارها و چیزای دیگ .
و این شناخت حاصل کردنی که ناشی آهسته رفتنِ آسیب هایی ممکن رو محدود میکنه .
در کوتاه مدت آهسته بودنِ شاید اذیت کنه
شاید باعث از دست رفتن یک سری فرصتی باشه که اگر عجله میکردیم میتونستیم استفاده کنیم.
مثل یه موقعیت کاری که هنوز دانش مورد نیازشو کسب نکردی .
یا یه آدمی که دوست داشتی باهاش ارتباط بگیری ولی به هر دلیلی نشده .
ولی باید به اینم فکر کنیم که الان میگیم فرصته شاید اگر بهش میرسیدیم بعد یه مدت تازه میفهمیدیم مصیبتِ نه فرصت .
و یه چیزی که بهش باور دارم اینه که همیشه فرصت هست تو هر زمینه ای فقط کافیه دیدتو باز تر کنی ، حسرت خوردن بابت اتفاقی که نشده فقط باعث میشه این فرصت های جدید رو نبینی.
انسان میتواند دیدن یا ندیدن را انتخاب کند . اما حقیقت، حقیقت است و با بسته شدن چشم انسان از بین نمیرود .هر چه شخص از آگاهی بیشتری در کارش استفاده کند موثر تر عمل میکند.
رواشناسی عزت نفس
دوستان هر نقدی ، نظری یا اگر جایی رو من بد توضیح دادم یا گُنگ بود خیلی خوشحال میشم که بدونم تا بتونم بهترش کنم .
و هدفمم این بود که بنظرم شرایط اقتصادی در کشورمون ایجاب میکنه که یک سری دانش حداقلی داشته باشیم تا بتونیم دووم بیاریم و بنظرم همه باید این مطالب رو بدونن و لازمه.
مخصوصا حال حاضر بحران اقتصادی نه تنها در کشورمون بلکه در سطح جهانی داره اتفاق میوفته .
#واقعیت_های_اقتصادی
قسمت سوم
بعد از گذشت یه مدت این آدم های امین ما یا همون بانک ها متوجه شدن کسی دیگ اصلا نمیاد طلا هارو بگیره مردم کارشون با رسیدها راه میوفته ، بعدش گفتن حالا اگه ما رسید اضافه بدیم که اتفاقی نمیوفته که و به افراد دیگ رسید میدادن ، بعدش اون افراد با اون رسید کار میکردن و با سودش برمیگردوندن. ( در اصل پیدایش وام این شکلی بوده).
همچنان امنیت در این بانک ها خیلی نبوده و دزدی میشده و مردم نگران میشدن.
دولت ها وقتی متوجه این اتفاقات میشن خودشون کنترل رو بدست میگیرن و طلاهارو به بانک های مرکزی انتقال میدن و این کار توسط بانک های مرکزی انجام میشد .
هر کشوری خودش به پشتوانه طلایی که توی بانک مرکزیش بود پول چاپ میکرد .
وقتی شما مثلا یک دلار رو وقتی میبردی بهت یک انس طلا میدادن. (۳۱/۱۰۳ گرم)
با گذشت زمان این عدد به ۳۰ دلار رسید
دولت ها با دخالتشون قیمت هر انس طلا رو روی ۳۰ دلار ثابت کردن .
و ازونجایی که طلا حجمش ثابت بود و این کشور ها رسید های بدون پشتوانه چاپ میکردن حجم پول در مقابل حجم طلا زیاد شد و پدیده ای بوجود امد به اسم تورم ( inflation )
یعنی اینکه حجم پول زیاد تر شده ولی حجم اون کالا زیاد تر نشده پس باید پول بیشتری بدیم تا اون کالارو بخریم .
