𝐧𝐚𝐢𝐯𝐞
الذهاب إلى القناة على Telegram
_فرض کنید چیزی در اینجا برای کسی نوشته شده است. برای صحبت اینجام. https://t.me/HarfChatBot?start=79de261b47f0
إظهار المزيد627
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+267 أيام
+7130 أيام
أرشيف المشاركات
627
پیشاپیش بابت خبری که میخوام بدم عذر میخوام. تصمیم گرفتم چنل رو پاک کنم. شاید چنلنویسی یکی از قشنگترین و عزیزترین تجربههای عمرم بود و همیشه برای من باقی میمونه، اما مدتهاست که چیزی برای گفتن ندارم جز خستگی. خیلی وقتها اینجا نوشتم، خیلی وقتها هم ننوشتم. خیلی چیزها درون آدم میمونن و کمکم سنگینتر از اون میشن که بشه به کلمه تبدیلشون کرد. راستش مدت زیادیه که از حفظ ظاهر کردن خستهام. از وانمود کردن به اینکه همهچیز قابل تحملتر از چیزیه که واقعاً هست. گاهی بعضی اتفاقها، بعضی آدمها یا بعضی حسرتها کاری میکنن که آدم دیگه نتونه مثل قبل ادامه بده. توضیح بیشتری ندارم و فکر هم نمیکنم لازم باشه. فعلاً میخوام از اینجا فاصله بگیرم و در سکوتِ خودم گم بشم. از همهی کسایی که این مدت همراه بودن ممنونم. برای تمام پیامها، تمام حرفها و تمام لحظههایی که کنار این چنل گذشت. پیشاپیش هم بابت لفت دادن از چنلها و گروههاتون عذر میخوام. قصدم بیاحترامی یا بیارزش شدنِ همراهیهاتون نیست. فقط حس میکنم برای مدتی باید از همهچیز فاصله بگیرم و در سکوت خودم باشم. امیدوارم ناراحتتون نکنه.
مراقب خودتون باشید.
627
رشد کردن بیشتر شبیه قدمزدن کنار دریاست. روزهای زیادی جلو میری و بعدش موجها، ردِ پاهات رو پاک میکنن و این به این معنی نیست که راهی رو نیومدی. شاید موج بیاد و همهی نشونههای تلاشت رو پاک کنه ولی مسافر رو که پاک نکرده و شاید یکی از غمانگیزترین اشتباهات زندگی اینه که فکر کنیم رشد کردن همیشه باید قابل مشاهده باشه.
627
خیلی وقتها ما دنبال زخم نیستیم، دنبال اطمینانیم که چیزی که حس کردیم واقعی بوده. ولی بعضی از مهمترین آدمهای زندگیمون بعد از رفتن، درد بزرگی به جا نمیذارن. فقط گاهی وسط یه روز معمولی یادشون میافتیم. مثلا موقع فیلم دیدن، شنیدن آهنگی که موردعلاقهش بوده، یا حتی وقتی میخوای یه خبر خوب رو برای کسی تعریف کنی و یادت میاد قبلا اول به اون میگفتی و بین خودمون بمونه، آدمها خیلی بیشتر از چیزی که خیال میکنن در یادِ دیگران باقی میمونن. نه به شکل یه زخم، به شکل یه عادت. به شکل یه جمله. به شکل یه طرزِ خندیدن. به شکل اینکه یکهو میبینی داری از کلمهای استفاده میکنی که از اون یاد گرفتی.
627
چقدر تو لحظه با دیدن یه نشونه ازت حالم میگیره بعید نیست یهوقت بدون هیچ ردی بذارم و برم از این فضا.
627
Repost from مَرد سانفرانسیسکویی
اون چیز که اصله، از دیده پنهونه. و من به فدای تمام آدمهای اصل؛ چون اصالتی رو بهدوش میکشن که کمتر کسی شاهدشه.
627
Repost from ساقی
پریسا بهم گفت: آدم نباید تو زندگیش، شبِ امتحانی باشه. نباید همهچیز رو موکول کنه به لحظهای که دیگه وقت چندان زیادی نمونده. نباید شبِ امتحانی از احساساتش حرف بزنه، نباید شبِ امتحانی به خودش اهمیت بده، نباید شبِ امتحانی از غمش تو رابطه حرف بزنه، نباید شبِ امتحانی عشقش رو ثابت کنه، نباید شبِ امتحانی برای آیندهش تلاش کنه. درستش اینهکه زندگی رو شبِ امتحانی زندگی نکنه.
627
سلام پریسای عزیزم
من چند وقتیه اصلا تمرکز ندارم درس بخونم گفتم یه چنلی بزنم که توش پارت بندی بزارم که یکم انگیزه و تمرکز بگیرم بازم
میشه بزاری چنلت که بچه هایی که میخوان درس بخونن عضو بشن؟🌿💙
https://t.me/+3b4tcIAfABMwNDNk
627
دوست دارم خودم رو بسپارم به کتابی که ساعت رو از یادم ببره. به فیلمی که بعد از تماشاش چند دقیقه به سقف خیره بشم. به کاغذهایی که روشون جملههای نصف و نیمه و قصههای پخش و پلا جوونه میزنه. احساس میکنم خیلی گرسنهی زندگی کردنم.
627
Repost from مثلاً روانشناسم!
اینکه یه چیزی رو میخوای خیلی خوبه، حتی اگه نداشته باشیش چون باعث میشه براش بجنگی. اما امان از اون موقعی که دیگه دلت هیچی نمیخواد.
627
درد ارزشمند نیست چون لابد آخرش به آسودگی میرسی. درد ارزشمنده چون اگه ازش رد بشی، خود عبور کردنه که ارزشمنده و میشه مدرک تواناییت. نقطهی آخر هر هدفی که داری لزوما بهشت نیست، ممکنه برسی بالا و هنوز هم اتفاقهای ترسناک و مسخره بیفته. هنوز هم غصه بخوری، هنوزم زندگی بیرحم باشه، اما فرقش اینه که پشتِسرت یه برج ایستاده که خودت با زمینِ خالی ساختیش. امید هم همیشه که نورِ درخشان آخر تونل که نیست. گاهی هم امید؛ حافظهست. برای همین بعضی آدمها وقتی به تهِ توانشون میرسن، به آینده نگاه نمیکنن، به گذشته نگاه میکنن. به ردِ پای خودشون توی مسیری که دارن میرن نگاه میکنن، از اینکه یه بار، دو بار، ده بار ثابت کردن میتونن از زیرِ آوار بیان بیرون و هنوز آجر بعدی رو روی آجر قبلی بذارن.
627
درد ارزشمند نیست چون لابد آخرش به آسودگی میرسی. درد ارزشمنده چون اگه ازش رد بشی، خود عبور کردنه که ارزشمنده و میشه مدرک تواناییت. نقطهی آخر هر هدفی که داری بهشت نیست، ممکنه برسی بالا و هنوز هم اتفاقهای ترسناک و مسخره بیفته. هنوز هم غصه بخوری، هنوزم زندگی بیرحم باشه، اما فرقش اینه که پشتِسرت یه برج ایستاده که خودت با زمینِ خالی ساختیش. امید هم همیشه که نورِ درخشان آخر تونل که نیست. گاهی هم امید، حافظهست. برای همین بعضی آدمها وقتی به تهِ توانشون میرسن، به آینده نگاه نمیکنن، به گذشته نگاه میکنن. به ردِ پای خودشون توی مسیری که دارن میرن نگاه میکنن، از اینکه یه بار، دو بار، ده بار ثابت کردی میتونی از زیرِ آوار بیای بیرون و هنوز آجر بعدی رو روی آجر قبلی بذاری.
