خیالاستدیگر'
الذهاب إلى القناة على Telegram
2 141
المشتركون
+224 ساعات
-147 أيام
+31830 أيام
أرشيف المشاركات
2 140
Repost from ارغـوانـ
“میدونی چقدر نادره کسی رو پیدا کنی که حتی برای یک لحظه کوتاه، دنیا رو دقیقا مثل تو ببینه؟”
2 140
Repost from پناه دِل
-کیفَ لایُزهر قلبي و انتَ المطر؟
«و درحالي که تو باراني؛ چگونه قلبم شکوفه نزند..»
2 140
Repost from سرمست•
«همه چیز که به سن و زمان وابسته نیست عزیزمن.
گاهی آدمیزاد در طی دو هفته چیزی را تجربه میکند و میآموزد و به درجهای میرسد که یک انسان تا هفتاد سالگی هم ممکن است همچنان به جایگاه او نرسد.»
-غزلحمیدی
2 140
Repost from احتمالاًوقتی...
اتفاقاً نجاتدهنده، دقیقا همون آدمِ توآینهس
چون غیرازخودش، هیچی و هیشکی نمیتونه نجاتش بده.
2 140
Repost from •وهم سبز•
گر چه او هرگز نمیگیرد ز حال ما خبر
درد او هر شب خبر گیرد ز سر تا پای ما.
•صائب تبریزی•
2 140
Repost from احتمالاًوقتی...
اتفاقاً نجاتدهنده، دقیقا همون آدمِ توآینهس
چون غیرازخودش، هیچی و هیشکی نمیتونه نجاتش بده.
2 140
Repost from پناه دِل
-اُحبُّ فیك تفصیلاً لایهتم فیها احد
«من عاشقِ جزئیات تو هستم؛ که هیچکس به آن اهميت نمي دهد..»
2 140
Repost from ارغـوانـ
یادآوری امروز:
«تو دنیایی که ممکنه تورو به هزار جهت بکشونه، به نوری که درونت هست محکم بچسب؛ اون راه رو میشناسه.»
2 140
Repost from احتمالاًوقتی...
نوشتهبود:" خیال میکنی نهنگها نمیدانند
آمدن به ساحل یعنی مرگ؟
خیال میکنی به عاقبتش فکر نکردم که گفتم دوستت دارم؟! "
2 140
Repost from •وهم سبز•
کسی که میدونه تو از چی خوشت میاد و برات انجامش میده تو یه سطح دیگه از خوب بودنه، مراقبش باش.
2 140
Repost from «آخرین درخت بلوط.»
لیلاجان! فکر میکنم اینروزها دردی برایم بدتر از اینکه به هیچ کس و هیچ جا تعلقی ندارم نیست. آن نقطهی امن انگار کیلومترها از من دور شده. آن شانهی محکم و استوار برای گریستنم نیز کنون حکم رهگذر دارد. چشمهایم را میبندم و دوباره و دوباره در این هنگام باز به نقطهی وحشیانهی بی پناهی میرسم.
2 140
شهر من تار نبود
مردمانش همه لبخند
مادرانش همه سرخ
پدری در غم نان و سبد خانه نبود.
خشم در کار نبود
کوچهاش، کوچه آواز
خانهاش رنگ درخت
رنگ این شهر من هرگز،
چنین تار نبود.
بوسههای عاشقان
در خیابانهای سرد
عشق هم در شهر من، ساده نبود.
گفتم و گفتم ولی باید نوشت
شهر من شهر خیال است،
چنین شهر نبود.
-آیهان ۷ تیر ۱۴۰۵
2 140
شهر من تار نبود
مردمانش همه لبخند
مادرانش همه سرخ
پدری در غم نان و سبد خانه نبود.
خشم در کار نبود
کوچهاش، کوچه آواز
خانهاش رنگ درخت
رنگ این شهر من هرگز،
چنین تار نبود.
بوسههای عاشقان
در خیابانهای سرد
عشق هم در شهر من، ساده نبود.
گفتم و گفتم ولی باید نوشت
شهر من شهر خیال است،
چنین شهر نبود.
2 140
Repost from پناه دِل
با رفتارمان زخم میزنیم؛
و امیدواریم با کلماتمان ترمیم کنیم،
چه هیولایِ پاره وقتی هستی انسان..
-حمید سلیمی./
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
