ar
Feedback
خیال‌است‌دیگر'

خیال‌است‌دیگر'

الذهاب إلى القناة على Telegram

آخر چاره‌ای نیست خیال است دیگر.

إظهار المزيد
2 141
المشتركون
+224 ساعات
-147 أيام
+31830 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from ارغـوانـ
“میدونی چقدر نادره کسی رو پیدا کنی که حتی برای یک لحظه کوتاه، دنیا رو دقیقا مثل تو ببینه؟”

Repost from پناه دِل
-کیفَ لایُزهر قلبي و انتَ المطر؟ «و درحالي که تو باراني؛ چگونه قلبم شکوفه نزند..»

Repost from سرمست•
«همه چیز که به سن و زمان وابسته نیست عزیزمن. گاهی آدمیزاد در طی دو هفته چیزی را تجربه می‌کند و می‌آموزد و به درجه‌ای می‌رسد که یک انسان تا هفتاد سالگی هم ممکن است همچنان به جایگاه او نرسد.»
-غزل‌حمیدی

"یک جا به کنارِ تو ارزد به جهان با غیر."

اتفاقاً نجات‌دهنده، دقیقا همون آدمِ توآینه‌س چون غیرازخودش، هیچی و هیشکی نمیتونه نجاتش بده.

باز با گریه به آغوشِ تو بر می‌گردم،چون غریبی که خودش را برساند به وطن

photo content

Repost from پناه دِل
چشمانت رفتند؛ امّا نگآهت هنوز اینجاست..

گر چه او هرگز نمی‌گیرد ز حال ما خبر درد او هر شب خبر گیرد ز سر تا پای ما. •صائب تبریزی•

اتفاقاً نجات‌دهنده، دقیقا همون آدمِ توآینه‌س چون غیرازخودش، هیچی و هیشکی نمیتونه نجاتش بده.

Repost from پناه دِل
-اُحبُّ فیك تفصیلاً لایهتم فیها احد «من عاشقِ جزئیات تو هستم؛ که هیچکس به آن اهميت نمي دهد..»

Repost from ارغـوانـ
یادآوری امروز: «تو دنیایی که ممکنه تورو به هزار جهت بکشونه، به نوری که درونت هست محکم بچسب؛ اون راه رو می‌شناسه.»

نوشته‌بود:" خیال می‌کنی نهنگ‌ها نمی‌دانند آمدن به ساحل یعنی مرگ؟ خیال میکنی‌ به عاقبتش فکر نکردم که گفتم دوستت دارم؟! "

کسی که میدونه تو از چی خوشت میاد و برات انجامش میده تو یه سطح دیگه از خوب بودنه، مراقبش باش.

دیدار شهریار و سایه و شفیعی کدکنی / ۱۶ خرداد ۱۳۶۶

لیلاجان! فکر می‌کنم اینروزها دردی برایم بدتر از اینکه به هیچ کس و هیچ جا تعلقی ندارم نیست. آن نقطه‌ی امن انگار کیلومتر‌ها از من دور شده. آن شانه‌ی محکم و استوار برای گریستنم نیز کنون حکم رهگذر دارد. چشم‌هایم را می‌بندم و دوباره و دوباره در این هنگام باز به نقطه‌ی وحشیانه‌ی بی پناهی می‌رسم.

شهر من تار نبود مردمانش همه لبخند مادرانش همه سرخ پدری در غم نان و سبد خانه نبود. خشم در کار نبود کوچه‌اش، کوچه آواز خانه‌اش رنگ درخت رنگ این شهر من هرگز، چنین تار نبود. بوسه‌های عاشقان در خیابان‌های سرد عشق هم در شهر من، ساده نبود. گفتم و گفتم ولی باید نوشت شهر من شهر خیال است، چنین شهر نبود.
-آیهان ۷ تیر ۱۴۰۵

شهر من تار نبود مردمانش همه لبخند مادرانش همه سرخ پدری در غم نان و سبد خانه نبود. خشم در کار نبود کوچه‌اش، کوچه آواز خانه‌اش رنگ درخت رنگ این شهر من هرگز، چنین تار نبود. بوسه‌های عاشقان در خیابان‌های سرد عشق هم در شهر من، ساده نبود. گفتم و گفتم ولی باید نوشت شهر من شهر خیال است، چنین شهر نبود.

Repost from پناه دِل
-لاتُغَرَّب احداً رآک وَطَنا «آنی که تورو وطن دیده؛ غریب نساز..»

Repost from پناه دِل
با رفتارمان زخم می‌زنیم؛ و امیدواریم با کلماتمان ترمیم کنیم، چه هیولایِ پاره وقتی هستی انسان..
-حمید سلیمی./