ar
Feedback
زنِ جوان غزلی با ردیفِ آمد بود.

زنِ جوان غزلی با ردیفِ آمد بود.

الذهاب إلى القناة على Telegram

چنل دوم ما برای شعر معاصر: @moasershaer

إظهار المزيد
2 865
المشتركون
-224 ساعات
-177 أيام
+14230 أيام
أرشيف المشاركات
از نظر پنهانی از دل نیستی! #پروین_اعتصامی

سختی کشی ز دهر چو سختی دهی به خلق #پروین_اعتصامی

چو اوضاع گیتی خیال است و خواب چرا خاطرت را پریشان کند؟ #پروین_اعتصامی

کاش این درد به دل می‌گنجید! #پروین_اعتصامی

ذره‌ذره هرچه بود از من گرفت دیر دانستم که گیتی رهزن است! #پروین_اعتصامی

هر پاره از دلم به جهانی فکند آه این طفلِ بادْدست چه با این رساله کرد #صائب_تبریزی

آنکه شمشیر ستم بر سر ما آخته است خود گمان کرده که بُرده‌ست، ولی باخته است #واصف_باختری

Googoosh-Gole-Bi-Goldoon-128.mp34.25 MB

چو دل به دست ز کویت گذر کنم گویی یکی ز شیشه فروشان دوره گرد گذشت #واصف_باختری

تا باشدم بهانه‌ای از بهر بازگشت دل را به جا گذاشته‌ رفتم ز کوی تو #صاحب_اصفهانی

رودابه‌ی من! رودگری کن که فتادند در چاهِ شغادانِ زمان، تهمتنانت

اول به هزار ناز بنواختی‌ام وآخر به هزار درد بگداختی‌ام چون مهره‌ی بلعجب همی باختی‌ام چون جمله تو را شدم بینداختی‌ام #‌سمعانی

همه دردم همه داغم همه عشقم همه سوزم همه در هم گذرد هر مه و سال و شب و روزم وصل و هجرم شده یکسان همه از دولت عشقت چه بخندم چه بگریم چه بسازم چه بسوزم گفتنی نیست که گویم ز فراقت به چه حالم حیف و صد حیف که دور از تو ندانی به چه روزم دست و پایم طپش دل همه از کار فکنده چشم بر جلوهٔ دیدار نیفتاده هنوزم رضی‌ام، جملهٔ آفاق فروزان ز چراغم همچو مه، چشم به دریوزهٔ خورشید ندوزم #رضی‌الدین_آرتیمانی

دل از انتظار خونین، دهن از امید خندان #سعدی

می‌دونستید که «طیار» از عربی وارد زبان شکارچیان هندی شده، وقتی می‌خواستن بگن یه پرنده آماده‌ی پروازه می‌گفتن طیار و به تدریج کلمه‌ طیار معنی «آماده» گرفته؟ :) Aur Hindi seekhne ko taiyaar ho?

ای مشتِ استخوان! چه به جا مانده‌ای؟‌ که شد در راه انتظارِ تو چشم هما سفید… #سلیم_تهرانی

جز مهر خود نبینی در استخوان و مغزم گر زان‌که برگشایی یک‌یک مفاصلم را #اوحدی_مراغه‌ای

داروی عیسوی به قدح داشتم ولی مشفق نداشتم که مرا در گلو کند... #عرفی_شیرازی

آن‌که از تیغِ جدایی بند بندم را بُرید لذتِ تیغش ز مغز استخوانم کِی رَوَد؟ #پیروی_ساوجی

ما دل سپرده‌ایم به گریه برای هم باران به جای من، من و باران به جای هم ابری گریست در من و در وی گریستم تا دم زنیم، دم‌زدنی در هوای هم ما تاب خورده‌ایم که ما قد کشیده‌ایم گهواره‌های چابک‌مان دست‌های هم باری به پایبندی هم پیر می‌شویم تا پیر می‌شوند درختان به پای هم غم نیست نیستن که همه در تداوُمیم چون ابتدای یک دگر از انتهای هم تنها صداست آنچه در این راه، ماندنی است خوش باد زنده ماندن‌مان در صدای هم #حسین_منزوى