باگ نویس فعلی، کشاورز آینده
الذهاب إلى القناة على Telegram
OLD: SomeRegularBPDguy Everybody is welcomed to join 🦖 -Do you think God stays in heaven because he too lives in fear of what he's created? برای درخواست جوین شدن به چنلتون پیام ندین🙏🏻 http://t.me/BluChtBot?start=61a5a807bcd5aa8a8949
إظهار المزيد109
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+17 أيام
+130 أيام
أرشيف المشاركات
دیروز جایی بودم با یه دوست عزیزی
و این دو پیام آخر رو
نمونه واقعی و زندهش رو دیدیم :))
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
وقتی یک نفر برای اشتباهاتش بیش از حد عذرخواهی میکنه، معمولاً دنبال بخشش نیست؛ دنبال احساس امنیته. براش بخشیدن خودش، خیلی سختتر از بخششِ دیگرانه.
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
فرسودگی عاطفی، زمانی شروع میشه که نیاز به مراقبت داریم ولی خودمون نقش مراقب رو بازی میکنیم.
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
پشت بعضی بیاحساسیها یک قلب بیش از حد حساس خوابیده؛ قلبی که اونقدر ضربه خورده که برای زنده موندن مجبور شده یخ بزنه.
Repost from Sinners Club
گاهی آنقدر خستهام که حتی خواب هم نمیتواند نجاتم دهد.
خستگیام از آن نوعیست که از روح آغاز میشود و در استخوان تهنشین میشود.
- کافکا
Repost from N/a
«ترسِ از دست دادن» چیزی است که همیشه نسبت به آن هشدار داده میشود؛ گویی این روزها به نوعی ضعف یا حتی تابو بدل شده است.
دریغ از اینکه خودِ این ترس، باعث شجاعت بیبدیل ماست. شجاعت، «نبودِ ترس» نیست؛ بلکه وجودِ عمل در کنار ترس است که شجاعت را واقعی میکند.
به چشمهای محبوبت نگاه میکنی، در اطمینان به آسیبپذیریات در برابر او و سهولت نابودیات در صورت خواستنِ او؛ به تماشای او، به دوست داشتنِ او ادامه میدهی. چرا؟
چون در عین ترس، شجاعتی به خود هدیه دادهای که منجر به تفکری دیوانهوار و فداکارانه میشود. آنچنان که با خود میگویی:
«حتی اگر نابودی من برای او مثل آب خوردن باشد، او تشنه میماند تا من از این آب جوانه بزنم.»
و این ترس، همان بذری است که درخت شجاعت در قلبت از آن ریشه میزند.
شجاع بودن قرار بر پاداش گرفتن نیست، بلکه خود پاداشِ ترس است.
روز و شب به یادتم، عزیزم، به تو بندِ نفسم بگو به من چی میگذره تو دلت که بگیره آروم دلم احساس من به تو لطیف مثل حباب، نمیخوام بیارم به زبون بترکه بره به بعد عمق این عشق من به تو هست قدر دریا، دل من به تو بند مثل جون ماهی به آب بی تاب این دل من نمیدونم که بمونم یا برم ای کاش میشد باور کنم، عشقتو، که بمونه اینجا دلم من بلند و فاش میگم عزیزم دلم مال تو است تا آخر عمر میمونیم پیش هم روز و شب میگذره با فکر اون چشمها، میدرخشن تو سرم مثل ستاره تو آسمونا قلب من گرم میشه با نور عشق تو مثل آفتاب که میتاب رو موج دریا بلند و فاش اینو میگم ، به تو بند نفسم بلند و فاش اینو میگم ، به تو بند نفسم تا روزی که من زنده هستم، میتپه قلبم برات به تو بند نفسم به تو بند نفسم به تو بند نفسم به تو بند نفسم@averagebpdguy
درسته که مغزم تیر میکشه و خوابم نمیبره و کمر و گردنم خشک شده
ولیییی
کار کوفتیی که 3 هفته گیر بودو تونستم بلاخره درست کنم:
بلاخره سرور ریموتی که میخواستم رو تونستم ستاپ کنم و بدون هیچگونه دخالت فیزیکی فقط با وصل بودنش به برق و اینترنت، اتومات روشن میشه و من (مثلا) از هرجای این کره خاکی میتونم کنترلش کنم
*شاید بگین خب کار ساده ایه که، باید بگم بزارین بخوابم و سر فرصت راجب مشکلاتی که موجب ۳ هفته طول کشیدنش شد براتون غر بزنم
محسن آدمیه که دیدنش باعث میشه برای مدت کوتاهیم که شده غمام یادم بره :))
*تازه با چنلش آشنا شدم
