نجواهایِ شبانه
الذهاب إلى القناة على Telegram
دفترِ ذهنِ من در شب جایی برای فکرهای خام برای حسهایی که جا موندن
إظهار المزيد423
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-67 أيام
+1530 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from مخفیگاه من
بخشیدن خوبه، اما فرصت دوباره دادن مثل این میمونه که کتابی رو که تهش رو میدونی، به امید یه پایانِ بهتر، باز برگردی از اول بخونی.
به گمونم آخرین سنگرِ ما در برابر طوفانِ بیامانِ جهان، پناه بردن به آغوشِ امنِ هنر است. یکی با قلم، دنیای پرآشوب را به سکون میکشاند؛ دیگری با ضربآهنگِ موسیقی، تپشِ قلبِ خسته را آرام میکند؛ و دیگری با رنگهایش، بر ویرانههای دل، نقشی از بهشت میزند. ما با هنر، از هیاهویِ بیرون فرار نمیکنیم، بلکه به خانهای پناه میبریم که در آن، ما، خودمان هستیم.
Repost from مَرد سانفرانسیسکویی
حقیقتا خیلی دلم گاهی از این زندگی میگیره. کاش اینقدر من رو با باورهام امتحان نکنه.
«بیرحمانهترین چیز زندگی همینه: اینکه هیچچیزی که دوستش داریم موندگار نیست. همهی لحظههای خوب، همهی آدمایی که با بودنشون دلم گرم میشه، همهشون فقط دارن میگذرن… انگار واقعاً هیچچیزی قرار نیست بمونه.
فوتبال عزیز، این رسمش نبود! ما تو رو برای شادی میخواستیم، نه برای اینکه هر شب یه تیکه از قلبمون رو با رفتنِ اسطورهها جدا کنی. دیشب نیمار، امشب رونالدو،شاید فردا مسی… انگار داری چراغهای ورزشگاه رو یکییکی خاموش میکنی.
آدما همیشه دنبال راهکار یا نصیحت نیستن، گاهی فقط یه گوشِ شنوا میخوان. لازم نیست حتماً کفش های اونا رو پوشیده باشی و مسیری که اونا رفتن رو طی کنی تا درکشون کنی؛ همین که بشنوی، کافیه. گاهی یه “میفهمم” ساده، آرامشی به دلِ طرف میریزه که خودت هم از عمقش بیخبری.گاهی شنیده شدن، خودش یه جور درمانه.
Repost from مخفیگاه من
توی این شلوغیِ آدمهایی که فقط کلیات رو میگن، تو دلت رو خوش کن به اون تکوتوکی که تو رو لایقِ دونستنِ جزئیاتِ روزشون میدونن.
باور کن، درست وقتی که در تاریکترین شبِ تنهاییات، در میان خاکستر ناامیدی نشستهای، ناگهان صدای کوبیدن بر در میآید؛ همان شعلهی کوچکی که در دل شب، قرار است سپیدهدم را نوید دهد.
ذهن من، بایگانیِ بیانتهایِ جزئیات است. هیچ اتفاقی در من نمیمیرد؛ از کوچکترین پروازِ یک پروانه تا بزرگترین طوفانهای زندگی، همه با وضوحی یکسان، در من تکرار میشوند. من نه فراموش میکنم و نه رها میکنم؛ من فقط، در تکرارِ بیامانِ “همه چیز” زندگی میکنم.
