چـکـامـهـ زار 🌘📜
الذهاب إلى القناة على Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
إظهار المزيد461
المشتركون
-324 ساعات
+127 أيام
+830 أيام
أرشيف المشاركات
(زهو سایه)
اگر تو در صفحات یک رمان جاری میشدی، دختری میبودی که عطر مهربانیاش پیش از حضورش به دلها میرسید.
او با قلبی زودباور و مهربان، برای دیگران بیشتر از خودش دعا میکرد و وابستگیاش به الله، چراغی بود که حتی در تاریکترین فصلهای داستان خاموش نمیشد.
شخصیتی که شاید بارها از شدت مهربانی زخمی میشد، اما باز هم انتخابش مهربان ماندن بود.
زیباترین بخش داستان او این بود که هنوز با همان قلب پاک، به خوبی آدمها ایمان داشت.
https://t.me/i_think_000
( پشتون )
اگر تو در صفحات یک رمان جاری میشدی، بیشک دختری میبودی از خاک پشتون که در میان کوههای سر به فلک کشیده و آسمانهای وسیع سرزمینش، با قلبی سرشار از ایمان قدم میزد.
چشمان زیبایت قصههایی ناگفته را در خود پنهان کرده بود؛ قصههایی از صبر، انتظار و امیدی که هیچ طوفانی توان خاموش کردنش را نداشت.
تو از آن دخترانی بودی که وقتی جهان بر شانههایش سنگینی میکرد، سرش را به آسمان بلند میکرد و آرام زیر لب میگفت: «الله کافی است.»
در رمان زندگی تو، قهرمان بودن به معنی جنگیدن با شمشیر نبود؛ قهرمان کسی بود که با قلبی شکسته هم امیدش را از دست نمیداد.
https://t.me/Negahe_Royayee
م سر گپ خود استم تا تو نرفتی مه نمیرم اقه پیش پزک نیستم😭😂💔
اول تره انشاءالله روان میکنیم بعد هااااا نوبت مه خواهد رسید سال ها و قرن های بعد😭😂
