𝁞 𝖭꤀𝗂𝗋 𝖲𝖺𝗂꤄𝗍 𝁞
الذهاب إلى القناة على Telegram
گـناه را بـا انـگشتانِ مـقدسم دود مـیکنم و شـب، پـناهِ تـنِ بـیگناهیست کـه مـیان دسـتان مـن سـقوط مـیکند. قـدیسی کـه در سـیاهیاش، هـمه چـیز آمـرزیده مـیشود حـتی زخـمیترین آرزوهـا @durov @Noirsaintbot
إظهار المزيد405
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-330 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from 𝖮𝗋𝖾𝗀𝖺𝗇𝗈 𓏺 فیکچت
اگـر بـوی خـاکـسـتـر آمـد، خـواهم دانـسـت آنـچـه سـوخـتـه، خطـا یـا لغـزش نبـوده، بلـکه وفاداریای بـوده کـه بـیمحـابـا از ظـرفیـتِ انسـانیات فـراتـر رفتـه.
وفـاداریای کـه نه به انـدازهی تـوانِ شـانههایـت، بلـکه به وسعـتِ تــمـامِ دلسـپـردگـیات قــد کشـیـده و سـنگـیـن شـده؛ چنـان سنـگیـن کـه استـخـوانِ سـکوت را ترک انـداختـه و تـو همـچـنان ایـسـتـادهای، بیآنـکه حــقِ خـم شـدن را بـرای خـودت قائـل شـوی. خواهـم فـهمیـد آنچـه به خاکـسـتـر نشـسـتـه، مراقـبتـی بـوده کـه از مـرزِ تـعادل عبـور کـرده، مـراقبـتـی کـه سـهـمِ دیـگران را هـم بـیچـانـه بـر دوش گـرفتـه و بـا نوعـی نجابـتِ بـیپـاداش حـمـل کـردهای، بـیآنکـه لـحـظـهای کـسـی بپـرسـد آیـا ایـن حجـم از مسئـولیـت بـا وسـعـتِ جـانـت تـنـاسـب دارد یـا نه، آیـا ایـن میـزان از ایـثـار، در مـعـادلـهی انـصـاف، عـددی بـرای تـو بـاقـی گـذاشتـه اسـت یـا فقـط نـامـت را از صـورتحـسـابِ آرامـش خـط زدهاند. و ایستـادنـی کـه از آن سـخـن مـیگویـی، نـه یـک مقـاومـت سـاده، کـه نوعـی ریـاضـتِ مـمـتــد بـوده؛ ایـستـادنـی کـه بـهجـای آنـکـه انـتـخـابی آگـاهـانـه بـاشـد، به ضـرورتـی تحـمیـلی بـدل شـده. ضـرورتـی کـه هیچکـس زحـمـتِ انـدازهگیـریاش را به خـود نـداده، هیـچکـس نیندیـشیـده ستـون نیـز ظـرفیتـی دارد. هیـچکــس نپـرسیـده تا کـجا مـیتـوان بـر استقـامـت تـکـیه زد بـیآنـکه درونـش دچـار فرسـایـشِ تـدریجـی شـود. اگـر بـوی خــاکــستـر آمــد، خـواهـم دانسـت سـوختـنِ تــو محـصـولِ گناه نبوده؛ پیـامدِ افـراط در دوسـت داشتـن، در نگـه داشتـن، در مـسئـول بـودنِ بـیوقفـه بـوده اسـت. پیـامدِ آنکـه دل را بـیمحـاسـبه خـرج کـردهای و سـهـمِ خـودت از آرامـش را بـه تعویـق انداختـهای، تـا جـایـی کـه شعـله، پیـش از آنکـه چیـزی را نـابود کنـد، خـودِ تـو را در خـامـوشـیِ پـس از خود تنهـا گذاشـتـه اسـت!
Repost from ʍɣ ıꞥner ⱱⱺıɕe
نظرم متنت خیلی آگاهانه نوشته شده. یعنی تو دقیق میدونی داری چه تصویری میسازی و چطور درد رو شیک و قابل تحسین نشون بدی. این بده نیست اتفاقاً مهارته. ولی حس میشه یه بخشش کنترلشدهست، نه کاملاً رها. یه جور وقار در غم داره. انگار راوی نمیخواد ضعیف دیده بشه، حتی وقتی داره از سوختن حرف میزنه. درد هست، اما فروپاشی نیست. بیشتر شبیه کسیه که ایستاده، فقط خستهس
خسته نباشید عزیزک
Repost from ㅤㅤ sılver boy
حالِ آدمی رو میده که خیلی وقته احساساتشو قورت داده و نقش حالم خوبه بازی کرده. یه خستگی عمیق توشه. یه دلگرفتگی که بیشتر از اینکه از دنیا باشه، از درون خود آدمه.
حس میشه زیادی دوست داشته، زیادی نگه داشته، زیادی تحمل کرده.
لذت بردم اونم برای چندمین باری که خوندمش خسته نباشید عزیزم
واااییییی💖💖✨💖💖💖✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
میدونی
عاشق وایب چنلتونممممممممممممم خیلی قشنگههههههههه وای
پست جدید خدمت شما یاقوت های کبود من بیپروا بگویید، که من اعترافات شب را با گوش جان میشنوم.
شـب، آیـنهایست کـه تـرکهای روحم را بیصدا نشان میدهد. هـر بـار کـه تـاریکی روی شانههایم مینشیند، انـگار تـمام نـورهایی را کـه وانـمود کـردهام حـالم خـوب اسـت، پـس میگیرم. مـن، اعتـرافی نـاتمام در گلوی خـودم هـستم؛ قـدیسی کـه نـه بـرای آمـرزش، بـرای فـهمیده شـدن زانـو زده اسـت. چـشمانم پـر از حـرفهاییست کـه جـرأت تـولد نـداشتهاند. دسـتهایم گـرم اسـت، امـا دلـم مـیان یـک زمـستان طـولانی جـا مانده اسـت. مـیگویند سـکوت نـجات مـیدهد؛ امـا سـکوت مـن شـبیه دریـاییست کـه جـنازهی رویاهایش را خـودش بـه دوش میکشد. اگـر روزی بـوی خـاکستر از مـن بـه مشامت رسید، بـدان کـه مـن سـوختهام؛ نـه از گـناه، بـلکه از زیـادیِ دوسـت داشـتن.
