افسانه های قدیمی
الذهاب إلى القناة على Telegram
Saving to not forget these day's ....................................... Talk ... @Asishcobot
إظهار المزيدإيران143 970الفئة غير محددة
241
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-230 أيام
أرشيف المشاركات
گر به من بنگری به ستاره می رسی من همان میخکم که شکسته ام بسی چون زمین مانده در حسرت نهال تو دست من را بگیر رهسپار خانه شو یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر خاک پر صلابتم درد من بی کسی است خاک ایران که نیست ذره ای بی ثمر در نهایتم در نهایتم صحبت من هنوز از زمان روشنی است از زمانی که در ذهن خانه ماندنی است ما در این رهگذر رهرو شبانه ایم بی کس این جا به بر رهروان خانه ایمیاد ایران بخیر #۴۲۶ @old3ing
Oh, the weather outside is frightful But the fire is so delightful And since we've no place to go Let it snow, let it snow, let it snowبرای اولین برف❄️☃️ #۴۲۴ @old3ing
من با غم فراوانم خشم صدای طوفانم درد سفید بارانم فریاد جاودانم راهم پر از سیاهی ها در فکر روشنایی ها شکل شکستن موجم اما سرود اوجم تا بوده این چنین بوده پرواز همیشه پرواز است مرغی که در قفس مانده در فکر راه تازه است چون جشن خاک و خاکستر پایان هر چه بودم نیست آتش همیشه می ماند یک حرف همیشه کافی است حرف من و صدای من روزی دوباره می آید در گوش شهر عشق تو دروازه می گشایداگه یه روز برم المان تنها دلیلم رفتن سر مزار توعه #۴۲۲ @old3ing
یادمه روزی که آشنا شدیم روزی که مثل دو غنچه وا شدیم وقتی اون با بوسه لب هامو می بست نم بارون رو لبامون می نشست#۴۲۰ @old3ing9
روز اول پیش خود گفتم دیگرش هرگز نخواهم دید روز دوم باز می گفتم لیک با اندوه و با تردید روز دوم باز می گفتم لیک با اندوه و با تردید ریشه هامان در سیاهی ها قلب هامان میوه های نور یکدگر را سیر می کردیم با بهار باغهای دوردر پرستش فرخزاد ها #۴۱۸ @old3ing
