ar
Feedback
سرندیپیتی🪄

سرندیپیتی🪄

الذهاب إلى القناة على Telegram

serendipity به معنیِ اتفاقِ خوبِ غیرمنتظره! فاطمه ام خانوم معلمی که تو مسیر پزشکیه ۴/۱۴ از شیرازِ زیبا🍊

إظهار المزيد
إيران144 113الفئة غير محددة
282
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-127 أيام
-1330 أيام
أرشيف المشاركات

که ما نداریم. یو یوووو

همسفرِ خوب تموم ماجراست.

رفتیم با خادم موکب حرف زدیم درمورد بد رفتاری خادم دیشب هم صحبت کردیم خادمه خیلی دلش سوخت عذرخواهی کرد گفت شما ایرانیا رو سر ما جا دارین منم یه عکس از آقا بهش دادم گفتم ایران لبنان یمن عراق کلنا واحد

به بعضیام باید گفت این بویی که داری میشنوی کباب نیست دارن خر داغ میکنن…

واقعا از مدل دینداریِ خادمای موکب بدم میاد. عمود ۶۴۸ اینان فک کنم. بعد اذون صبح کلی زائر اومده تو که بعد از نماز بخوابه چیکار کردن؟ دعای عهد روشن کردن و با صدای بلند پخش کردن تحمل کردیم تا تموم شد بعد باز یه دعای دیگه پخش کرد رفتم جلو خودم صدا رو کم کردم اومد بهم گفت این دعاعه چرا کم میکنی اشاره کردم که خوابمون میاد با یه نگاه پر از غضب رفتش. حالاهم دم اذون ظهر همه برقا رو روشن کرده یه بلندگوی قوی هم وصل کرده داد میزنه صلاااة صلااااة این نماز اول وقت زوری ب درد خودت میخوره خانومِ خادمِ لبنانی.

Repost from Jimmy Neutron
عزیزم نمی‌تونی توی دیوار مشت بزنی و ناراحت باشی که چرا استخونات خورد شدن. (درمورد دست و دیوار نبود)

یکی دیگه اشونم یه اکس افغانی داشت ک نروژ بود یه دوس پسر قطری بعد به ما میکفت من شوهر ایرانی میخوام بچه ها هم بهش گفت شوهر ایرانی پول نداره ماشین نداره اینا زدن زیر خنده.

بعد دوباره خیلی جالب بود همینا هزار تا داداشی داشتن😂 یکیشون بود با یه لباس وحشتناک با پسره رفته بود تو رودخونه طور تا بالای زانوش لخت بود با پسره عکسای عاشقانه گرفته بود بعد میگفت هی ایز نات مای لاو هی ایز مای براتِر😂 دختره کناریش میگفت نوو هی ایز یور لاو این باز تکذیب میکرد میگفت داداشیمه😂 دختره با کلی پسر جاست فرند و بست فرند و اکس و نکس بود با همشونم بیرون رفته بود و با ماشینای خیلی گرون باهاشون عکس گرفته بود

بعد دیشب همینا بهم گفتن که آمریکا تو جنگ ۴۰روزه رفته حشد الشعبی رو بمبارون کرده و عراق هم ۸۰ تا شهید داده.

دیشب با عکسایی ک اینا بهم نشون دادن تازه فهمیدم بقیه شهرای عراق حجاب قانون نیست و اینا با یکککک وضعای خیلی ناجوری از بدون لباس بودن تو بغداد بودن که برگ ریزون بود.

به نظرم کلا موکبی ک عربن نرید برا استراحت طولانی. اینجا موکب لبنانه دیشب خانومه به خاطر اینکه داشتیم میومدیم بالا و آروم حرف میزدیم تو راهرو شستمون با دادای وحشتناک گفت ساکت شید خادما خوابن (در حالی که هیچ کس خواب نبود) بعد الان شاید صد نفر اینجا خوابن ۲۰ تا عراقی اومدن با صدای بلند حرف میزنن و میخندن ولی اصلا براش مهم نبود و کارشون نداشت.

بله عراقی بد هم وجود داره در حالی از خواب پاشدم که یه دسته بزرگ از عراقیا داشتن ایرانیا رو مسخره میکردن و هار هار می‌خندیدن با موهای سیخ پا شدم با غیض بهشون نگاه کردم بفهمن نفهم نیستم😒

دختره میگفت اکس قبلیم برام گوشیمو خریده اکس قبل تریم بهم یه پک هدی بیوتی داده منم برا اینکه کم نیارم گفتم آی ام اِ دکتر

اینا گفتن بیاید با هم دوست بشیم الان یه ساعته ما سه تا با اون سه تا تو چت جی پی تی باهم ارتباط گرفتیم😂 اوضاع کثیفیه همشون در و دافن با ۱۶ پرو و لبا و چونه های خیلی زیاااد فیلر زده

از اونورم چند تا عراقی نشسته بودن کنارم خیلیی خوشگل بودن بهشون گفتم عراقی؟ لبنانی؟ گفت عراقی گفتم بصره؟ گفت بغداد گفتم سوووو جمیل😂 دختره خندید گفت خایلی ممنون😁 منم گفتم ماشاءالله😎 لبخندش پهن شد

تا گفت نجف قلبم ریخت بغلش کردم و فشردمش تو آغوشم. همون لحظه یکی از بچه های دیگه هم اومد تو و بغلش کرد. دسشویی باز شده بود و من دیگه رفتم تو و دیگه متوجه نشدم تا صدای ذوق دوستمو شنیدم. اومدم بیرون دیدم دستبندشو درآورده داده دوستم. همون لحظه هم کش‌مو ش رو در آورد و گذاشت کف دستم🥺 هرچی گفتم نه نپذیرفت بهش گفتم مریم اِصبِر. بدو بدو رفتم سمت کیفم یکی از هدیه هامو آوردم دو دستی تقدیمش کردم. لبخند زد. آقای امام حسین من از این لبخند مشترک بین دو ملیت متفاوتمون خوشحالم…

رفتم وضو بگیرم، دیدم یه دختر تپلی سفیدِ حدودا ۱۰ ساله با موهای بافته طلایی جلوی دستشویی ایستاده. بهش گفتم میخوای بری؟ با دست اشاره کرد که “نه” گفتم شِسمُک؟ گفت مریم. دیگه چیزی نگفتم. داشتم دست میکشیدم تو موهام که سرم زخم شد. دستمو گرفت آب ریخت روش و با دستتی تپل کوچولوش شستش بعد با دستمال خشکش کرد، اینجا که خنده ام گرفته بود گفتم بغداد؟ بصره؟ گفت نجف…

کاش دیگه مدارایی در کار نباشه رانتی در کار نباشه مصلحتی در کار نباشه.