ar
Feedback
سرندیپیتی🪄

سرندیپیتی🪄

الذهاب إلى القناة على Telegram

serendipity به معنیِ اتفاقِ خوبِ غیرمنتظره! فاطمه ام خانوم معلمی که تو مسیر پزشکیه ۴/۱۴ از شیرازِ زیبا🍊

إظهار المزيد
إيران144 506الفئة غير محددة
284
المشتركون
-224 ساعات
-127 أيام
-1430 أيام

جاري تحميل البيانات...

القنوات المماثلة
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
يوليو '26
يوليو '26
+17
في 1 قنوات
يونيو '26
+65
في 1 قنوات
Get PRO
مايو '26
+8
في 1 قنوات
Get PRO
أبريل '260
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '260
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+14
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '26
+4
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+42
في 6 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+25
في 1 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+37
في 1 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+30
في 4 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+91
في 4 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+233
في 7 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
30 يوليو+1
29 يوليو0
28 يوليو0
27 يوليو0
26 يوليو0
25 يوليو0
24 يوليو0
23 يوليو+1
22 يوليو0
21 يوليو0
20 يوليو+1
19 يوليو0
18 يوليو0
17 يوليو+2
16 يوليو+1
15 يوليو0
14 يوليو0
13 يوليو0
12 يوليو0
11 يوليو0
10 يوليو+1
09 يوليو+1
08 يوليو0
07 يوليو+1
06 يوليو+3
05 يوليو+2
04 يوليو+2
03 يوليو0
02 يوليو+1
01 يوليو0
منشورات القناة
حس مفید بودن دارم به عنوان دکتر کلی دوخت و دوز کردم

2
بچه های کاروان تاولاشونو دادن براشون دوخت و‌ دوز کنم. گفتن دکتری بیا یه چیزی یاد بگیر.
59
3
رسیدم کربلا الحمدلله
رسیدم کربلا الحمدلله
95
4
دوستِ ساری اینا خطاب ب اون نیست😔😂
97
5
مثلا بنتی هدی مریم و به ویژه سارینای خوجکلمممم
98
6
بنده عهد میبندم زین پس فقط با دوستای خوجکل موجکلم میرم سفر. نه کاروان نه خانواده نه هیچی
93
7
ساعت ۵:۳۰ عه و من ناشتا اومدم آمپول بزنم…
92
8
انقد حالم بده که رفتم دکتر تاولمو پانسمان کنه آقای دکتر گفت دخترم حالت خوبه؟ گفتم نه گفت بعدش بیا برات سرم بزنم
105
9
رفته بودم سرویس یه خانومی که دیابتی بود قندش افتاد صاف افتاد کف دسشویی اونم با چشمای باز و صورت رنگ پریده خیلی دارک بود💘
114
10
دیشب ساعت ۲ کربلا رو زدن( پسر لبنانیه داشت میگفت ۵ کیلومتری، نمیدونم ۵ کیلومتری حرم منظورش بود یا ۵ کیلومتری ما) اگه جدی جدی بر نگشتم حلال کنید.
116
11
تا امروز فکر میکردم خیلی نابالغ و نپخته ام بعد که یه یارویی رو دیدم متوجه شدم نه بابا نابالغ بودن یه لول دیگه ست.
120
12
یه طومار نوشتم براش فرستادم که دلم خنک شه بفهمه میفهمم نسبت بهم داره حسادت میکنه م حسادت و مقایسه اش دهنمو سرویس کرده. چند دقیقه بعد دلم نیومد دو طرفه پاک کردم فقط منتظرم سفر تموم شه برگردم خونه به حال خودم گریه کنم.
122
13
تو یکی از سخت ترین و پر چالش ترین سفرای زندگیمم و تا حالا هزار بار دندونامو ب هم ساییدم از حرص خوردن برا آدم نفهم.
121
14
از اول کار با یکی هم سفر شدیم که باهاش همگروهم و روانیم کرده جوری ازش متنفرم که نگاه کردن بهشم تموم وجودمو پر از نفرت میکنه.
124
15
خیر منظورم آدم بد سفره.
121
16
http://vrsagha.ir/
121
17
لا يوجد نص...
121
18
که ما نداریم. یو یوووو
120
19
همسفرِ خوب تموم ماجراست.
122
20
رفتیم با خادم موکب حرف زدیم درمورد بد رفتاری خادم دیشب هم صحبت کردیم خادمه خیلی دلش سوخت عذرخواهی کرد گفت شما ایرانیا رو سر ما جا دارین منم یه عکس از آقا بهش دادم گفتم ایران لبنان یمن عراق کلنا واحد
126