˹ Med & Mind ˼
الذهاب إلى القناة على Telegram
Just a curious medical student 🩺🍓 A quiet corner for books, ideas and medicine 🐦⬛📚 .*•° 5/14 ----- منابع 🔗(https://t.me/manabe_man) ----- ارتباط 🔗ربات ناشناس( @msincrrrbot )
إظهار المزيد426
المشتركون
+224 ساعات
+167 أيام
+5330 أيام
أرشيف المشاركات
دلسوزی و مسئولیت پذیری رو میشه تقویت کرد ولی به شرطی که ریشه اش توی وجدان فرد از قبل وجود داشته باشه.
نظریه نامحبوب: دانشجوهای پزشکی برای روز پزشک بیشتر از پزشک ها ذوق دارن. موافقید؟ فکر می کنم این دارک بودن اوضاع شغلی رو می رسونه یا شاید هم اوضاع اونقدرا هم بد نیست فقط مواجه شدن با تضاد (یا حداقل دور بودن از) اون چیزی که مشاور های کنکوری رویا فروشی کردن آدم رو ناامید می کنه.
+2
اگر این تصویر رو دوست داشتید سریال artful dodger رو ببینید. داستان در مورد جراحی خبره توی قرن ۱۹ ام هست که اون زمان اتاق عمل مثل سالن نمایش بود، مردم جمع میشدن و قطع شدن دست و پای بیمار رو تماشا می کردن (به دلیل دانش کم و نبود امکانات راه دیگه ای برای کنترل عفونت نداشتند). جراح خبره هم با استرس زیاد باید این کار رو سخت رو در مقابل دیدگان چندین نفر انجام میداد!
پزشکی فقط پوشیدن یک روپوش سفید و حفظ کردن چند هزار صفحه نیست. پزشکی در واقع یعنی توی تاریک ترین روزهای آدم ها تنها امیدشون باشی و بدونی چطور می تونی بهشون کمک کنی.
پزشکی ترکیبی از علم، مسئولیت پذیری و انسانیت هست؛ حتی کوچیکترین تصمیمی که در یک ثانیه می گیرید می تونه سرنوشت یک انسان رو عوض کنه.
به همهی پزشکها و دانشجوهای پزشکی که هنوز نیمه این راه اند، روز پزشک رو تبریک می گم 🩺
امیدوارم وقتی که ما رو "پزشک" خطاب کردند، واقعا شایسته این عنوان باشیم نه صرفا صاحب اون :)
هر شغلی که دارید/خواهید داشت شغل محترم و ارزشمندی خواهد بود و باید ارزش خودتون رو بالا بدونید.
بازم سوتفاهم نشه:
من از پرستاری برای مقایسه وضعیت خودم استفاده کردم نه برای بهتر و بدتر تعیین کردن. پرستاری شغل بسیار آبرومند و محترمی هست.
نمیشه گفت "رشته x از رشته y بهتره"، شما برای انتخاب رشته باید ببینی چی می تونه دلت رو راضی نگه داره.
مثلا من دو ترم پرستاری خوندم، وقتی بیمارستان بودم به من می گفتند "برو سرم ۵۰۰ سی سی پیدا کن" و من کل بخش رو میدویدم. می گفتند "برو پانسمان فلانی رو عوض کن و باقی رو بریز دور" من باید یه سینی از پانسمان خونی با خودم حمل می کردم تا سطل زباله. "به بیمار دارو بده، هپارین فلان تخت رو تزریق کن و..."
من با خودم فکر کردم و گفتم "من نمی خوام از بدنم کار بکشم. دلم شغلی می خواد که از مغزم کار بکشم." برای همین انصراف دادم. پزشکی دلم رو راضی می کرد.
من پزشکی رو به خاطر علاقه ای که به علمش داشتم انتخاب کردم، نه پول و پرستیژ کاریش و از دید من اگر کسی واقعا بهش علاقه داره ارزش داره تا انتخابش کنه و اصلا هم از این تصمیم پشیمون نمیشه. اگرچه هر چقدر هم ظرفیت پزشکی زیاد باشه بازم احترام و پرستیژی که پزشکی داره از بین نمیره. مثلا توی هند کلی پزشک داریم در حدی که توی خیابان ویزیت می کنن 😂 ولی اینقدر علاقه هندی ها به پزشکی زیاده که وقتی توی کنکور کشور خودشون قبول نمیشن میان کشور های دیگه تا پزشکی بخونن. مثلا ما توی دانشگاهمون کلی دانشجوی هندی داریم.
یه نکته باید بهتون بگم: دانشگاه مثل مدرسه نیست که سر کلاس همه چیز رو خوب یاد بگیری. فقط باید خودت بخونی و تلاش کنی. چه جمعیت کلاس باشه ۵۰ نفر چه ۲۰۰ نفر تو باید خودت بعدا درس رو بخونی. چون ماهیت درسها حفظی هست و برخی استادها هم نمی تونن حق مطلب رو ادا کنن. من وقتی خودم می خونم تازه متوجه میشم بنده خدا چی درس می داد، خصوصا برای بیوشیمی یا باکتری شناسی. آیا جمعیت کلاس تاثیر نداره؟ قطعا که داره، من این رو انکار نمی کنم ولی دوستان یه نکته دیگه بهتون بگم: توی کلاس های ۲۰۰ نفره فقط ۳۰٪ کلاس اشتیاق یادگیری دارن و ردیف های جلو میشینن تا خوب گوش کنن و نوت برداری کنن، بقیه زیاد گوش نمی دن و حتی براشون مهم نیست که کلاس چطور می گذره و برای حضور و غیاب میان که حذف نشن. من جز اون دسته ای هستم که خیلی زود میام تا جلو بشینم، برای اینکه شاید ۲۰٪ سر کلاس یاد گرفتم یا مطلب برام آشناتر شد و توی خونه بهتر یادش گرفتم. اگرچه اساتیدی داریم که اینقدر خوب درس میدن که باید نیم ساعت زودتر بیای تا بتونی ردیف جلو یا وسط بشینی تا بتونی از کلاس استفاده کنی. همه ما سر یه کلاس میشینیم برخی دانشگاه ها جمعیت کل کلاس رو به گروه هایی تقسیم کردن تا یادگیری بهتر باشه. برای درس های عملی هم گروه بندی میشیم. برای بالین هم گروه بندی می کنن.
همینطور که مستحضرید، ما توی ایران زندگی می کنیم و برنامه ریزی آینده اینجا چیزی جز رویاپردازی نیست. من بچگیم برای چهل سالگیم هم برنامه داشتم ولی الان حتی نمی دونم هفته های آینده چی میشه، شاید جنگ شد و همه چیز نابود شد. کی می دونه؟ شما نمی تونی حتی فردا رو پیش بینی کنی. ما هم نمی دونیم وزرات بهداشت در آینده چه برنامه ای برای این حجم از پزشک داره، پس الان نمی تونیم بگیم اتفاق خوشایندی هست یا واقعا تاسف برانگیز و ناامید کننده. من سعی می کنم نگران آینده نباشم تا حداقل به روح و روان خودم آسیبی وارد نشه. این تنها کاریه که از دستم بر میاد، اگر خودم رو نگران کنم هیچ کاری درست نمیشه و فقط به خودم آسیب زدم.
خیر. هر انسانی باید توی زندگیش یه مسیر رو انتخاب کنه و برای جامعه مفید باشه. در نهایت وقتی که پیر شد به گذشته نگاه کنه و به دستاورد هاش افتخار کنه و اینکه عمرش رو هدر نداده، این مسیری هست که من انتخاب کردم.
شما به عنوان فردی که باید برای آینده اش تصمیم بگیره حق پرسیدن این سوالات رو دارید، اما جواب هر کسی با فرد دیگه ای تفاوت داره و نهایتا این خودتون هستید که باید انتخاب کنید. من از دیدگاه خودم به تک تک این سوالات اینجا جواب میدم:
سلام وقت بخیر
شما به عنوان یک دانشجو پزشکی، پشیمون نیستید از اینکه پزشکی میخونید؟ بخاطر افزایش ظرفیت پزشکی نگران آینده نیستید؟ اصلا میتونن به کلاسی با جمعیت زیاد درس بدن؟ یا توی بالین کار بدن؟
بنظرتون با این افزایش ظرفیت بازم پزشکی ارزشش رو داره که بخونی براش؟
ترم سوم زمانی که دانشگاه حضوری بود؛ مهم ترین عاملی که باعث شد واحد سر و گردن به خوبی برام بگذره این بود که هفته ای دو بار با دوستان می رفتیم موزه آناتومی و از مسئول موزه مولاژ و استخوان جمجمه قرض می گرفتیم و با همدیگر نام گذاری می کردیم. وقتی که خیلی سخت بود از استاد می پرسیدیم.
