ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

آتشی زیرِ خاکستر

آتشی زیرِ خاکستر

الذهاب إلى القناة على Telegram

|برای دوباره افروختن 🔥| #نيمه_شخصی گاهی نویسنده گاهی گوینده ،شایدم عکاس راوی شماست😉 🗓 Thu,18 July 2024

إظهار المزيد
إيران134 945الفئة غير محددة
952
المشتركون
-424 ساعات
+87 أيام
+31430 أيام
أرشيف المشاركات
Ehsan-Khajehamiri-Daste-Khali-256.mp37.46 MB

کافه های دود.m4a5.12 KB

چشم‌هایت آغازِ جنگ‌اند، و زیبایی‌ات گلوله‌ای که خطا نمی‌رود؛ و کلماتت... کلماتت همان چیزی‌اند که بعد از تمام شدنِ جنگ، هنوز در آدم می‌مانند.
آتشی زیرِ خاکستر

بعضی آدم‌ها یک‌شبه خسته نمی‌شوند؛ سال‌ها چیزی را با خودشان می‌کشند تا یک روز، حتی صدای قدم‌های خودشان هم خسته‌شان کند. آن‌وقت دیگر دنبالِ جایی برای ماندن نیستند؛ فقط دلتنگِ جایی‌اند که هیچ خاطره‌ای از آن‌ها نداشته باشد.
آتشی زیرِ خاکستر

Roozbeh-Bemani-Chand-Sal-Az-Emshab-Begzare-320.mp39.16 MB

نه تو می مــانی و نه انــدوه ... و نه هیچیـــــک از مردم ایــــن آبادی... به حباب نگـــــران لب یک رود قســــم، ... و به کوتاهــــی آن لحظه شـــــادی که گذشت، غصــــه هم می گــــذرد، آنچنــــانی که فقط خاطــــره ای خواهـــد ماند... لحظه ها عریاننــــد. به تن لحظـــه خود، جامه انــدوه مپوشان

Ebi-Chizi-Begou-320.mp312.84 MB

اینکه نگاهم و لحن کلماتم احساساتم را لو می‌دهد. نمیدانم خوب است یا بد. ولی این همه خود بودن، در میان نقاب ها و نقش بازی کردن ها سخت آزار دهنده می شود. انگار خلاف جریان آب شنا می‌کنی برای مقصدی برای نجات خود و انسانیت باقی مانده درونت...
آتشی زیرِ خاکستر

گاهی نگاه سردت برای این گرمای تابستان کافی است. میدانی ، دریاچه ی یخ زده نگاهت آخر به دست آتش درونت ذوب می شود. و من در تمام این صحنه ها راوی داستانی هستم که خنده ات آتش به قلب ت بزند و در لحظه ای فوران کند شادی و از پس آن یخ ها تماماً بشکنند.

Arman Garshasbi Zemestan.mp35.87 MB

آدم که بزرگ‌تر می‌شود، تنهایی‌اش هم بزرگ‌تر می‌شود. انگار از کودکی، آدم‌ها و زندگی یکی‌یکی رنگ‌هایشان را از نقاشیِ ما پس می‌گیرند؛ تا می‌رسیم به جایی که سهممان از جهان، کمی سیاهی‌ست و کمی سفیدی. شاید برای همین است که عشق، هرچه بزرگ‌تر می‌شویم از یک واژه دورتر می‌شود؛ دیگر «دوستت دارم» معنای کافی ندارد. عشق شاید همان سفیدیِ امنی‌ست که وقتی سیاهیِ دنیا به سمتت می‌آید، کنارت می‌ماند تا دوباره رنگی شوی. شاید ما برای بزرگ شدن، رنگ‌های زیادی از خودمان باختیم؛ و تمامِ چیزی که از عشق می‌خواهیم، کسی‌ست که یادمان بیاورد هنوز می‌شود رنگی زندگی کرد.
آتشی زیرِ خاکستر

هیچ‌چیز در این دنیا به صفر نمی‌رسد. نه احساسی که روزی برای کسی داشتی، نه آدمی که روزی عمیقاً دوستش داشتی. آدم‌ها می‌روند، اما چیزی از خودشان در تو جا می‌گذارند؛ یک خاطره، یک زخم، یک عادت، یا حتی نگاهی تازه به دوست داشتن. شاید آدمی از زندگی‌ات برود، اما احساسی که در تو ساخته، هیچ‌وقت صفر نمی‌شود.
آتشی زیرِ خاکستر

چشم و آبروی خشن از بس که می آید به تو گاه آدم عاشق نامهربانی می شود...

جای خالی همچین پستی همیشه توی چنلم حس میشده که انگیزه و روح تمام نوشته ها از محبت و مهربانی مادرم نشأت گرفته بمونه برای یادگاری و پاک ترین عشق نصیب مادران است.

#مادر
#مادر

Moein-Milad-320.mp314.07 MB

نمی‌دانم در روز تولدم قرار است کدام خنده را قاب کنم... فقط می‌دانم پشتِ هر خنده‌ای غم‌هایی هست که کسی ندید، و شانه‌هایی که خودم بودم و خودم. اما هنوز یک جای دلم روشن است؛ جایی که مهربانیِ مادر و نگاهِ خاموشِ پدر سال‌هاست چراغش را روشن نگه داشته‌اند. شاید من هنوز به زندگی دل بسته‌ام، چون دو نفر، پیش از آنکه دنیا را بشناسم، دوست داشتن را به من یاد داده‌اند.
آتشی زیرِ خاکستر

خدایا، دلتنگی‌هایم را به آغوشت سپردم؛ عجیب است، دریای تو هر بار مرا غرق کرد و دوباره از نو به ساحل آورد.
آتشی زیرِ خاکستر

من موجم، تو صخره‌ی ساحل؛ تو با همان سنگدلی می‌ایستی و من با همان اصرار بازمی‌گردم. نمی‌دانم آخرِ این استمرار کدام‌مان دیگری را عوض می‌کند؛ فقط می‌دانم موج، هر بار که برمی‌گردد، کمی از خودش را جا می‌گذارد و صخره، هر بار که می‌ایستد، کمی از خودش را از دست می‌دهد.
آتشی زیرِ خاکستر

معشوق می‌رود، اما عشق در آدم می‌ماند؛ مثل آتشی زیرِ خاکستر، که فقط آدمِ درست را برای دوباره شعله‌ور شدن کم دارد. و چه حیف آدم های درست کم اند.