ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

با طعم ریحان🍃☕

با طعم ریحان🍃☕

الذهاب إلى القناة على Telegram

دست نوشته های یک پزشک جوان در باب زندگی و هر آنچه زیست میشود. ✍️ راه ارتباطی: دایرکت کانال بازه اگر دوست داشتین، از گوشه سمت چپ صفحه میتونین پیام بدید :) 🧷 اولین نوشته پین شده است :)

إظهار المزيد
إيران186 217الفئة غير محددة
419
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+27 أيام
+230 أيام
أرشيف المشاركات
دیدین بعضی ها اهل دوختن ان؟ اهل چسبوندن ترک ها؟ اهل خوب نگه داشتن و درست استفاده کردن! اگه چیزی گم بشه دنبالش میگردن و راحت و الکی رهاش نمیکنن، آدم های زندگیشون رو هم! اگه چیزی خراب بشه به فکر تعمیرش میافتن و راحت دور نمیریزن، روابط زندگیشون رو هم! تا وقتی چیزی مال اوناست، از سر و شکلش معلومه یه صاحبی داره :) یه شیک بودنی حاصل از توجه و ارزش دادن به زندگی رو با خودشون دارن؛ شیک بودنی که جای خالیش رو نمیشه با برند پوشیدن و عطر گرون زدن و پول خرج کردن پر کرد! انگار یک هاله ای از اهمیت دادن و ارزش گذاشتن؛ تمام متعلقات رو در‌ برگرفته! من اصلا از وسواس حرف نمیزنم، در واقع اونا با سلیقه زندگی میکنن. اینجور آدما قویا به من حس امنیت منتقل میکنن! احساس میکنی، میشه چیزی رو بهشون با خیال راحت به امانت سپرد! و اون امانت میتونه کتاب مورد علاقت باشه! زمانت باشه؛ اعتمادت باشه. یا دوستی و محبتت! مهم اینه‌ که چیزی که دستِ اونا بمونه قرار نیست حیف و میل بشه!

موش کور پرسید: قدرتت از کجا می آد؟ پسرک جواب داد: از این که یادم می افته دوستم دارن 🌱

مرسانا سرش رو بین دو دستاش گرفته، رفته یک گوشه‌ی خلوت و گلوله گلوله اشک میریزه دردش چیه؟ اینکه تو املای شبش سه تا غلط داشته :) کاش خودش میدونست وقتی بغلش میکنم و میگم "اشکال نداره" و "چیزی نشده که"؛ یعنی واقعا تو این دنیای بزرگ و عریض و طویل، اشکال نداره که امشب "موجودات" رو "مُجودات" نوشته! و واقعا هیچ اتفاق بدی نیافتاده! ولی خب غم های کوچیک هم، برای آدم کوچولو ها زیادی بزرگه :) یعنی تو هم که از آسمون شب ها گریه های یواشکی‌مون رو میبنی؛ میگی اشکال نداره؟ میگی همه چیز درست میشه؟ کاش بگی همه چیز درست میشه یا راد ما قد فات! #آدم‌کوچولو

Mohammad Motamedi - Az Yad Rafte (MusicTarin).mp35.76 MB

4_6016914908686326364.mp35.35 MB

یه دوست عزیزی برای دستیاری امسال فقط و فقط یک رشته رو انتخاب کرد! ولی با احتساب رتبه و قبولی های سال گذشته احتمال قبولیش کم بود. هیچ کدوم انتظار خبر خوب نداشتیم! وقتی نتایج اومد؛ با خودش گفت حالا برم سایت رو یکبار چک کنم؛ نکنه قبول شده باشم، متوجه نشم و سال بعدم از امتحان محروم شم (با خنده) و گس وات؟ قبول شده بود! حال عجیبی داشتیم یکی از خوشحالی اون اشک میریخت اونیکی دستاش میلرزید خودش رو که نگم و نمیدونم چه حالی شده بود (مادر و پدرش...) وقتی یکم آبا از آسیاب افتاد و هیجانات فروکش کرد؛ یه حرف جالب زد. گفت این اولین باره انتظار نداشتم و شد. راست میگفت! همیشه برعکسش بود؛ انتظار داشتیم و جلو جلو ذوق کردیم و حالمون رو گرفتن و نشد! اونجا پیشِ خودم گفتم؛ شاید این شدن، جبران همه ی اون نشدن های قبلیشه! شاید از این جبران ها برای تو هم گذاشته باشن! و عجب جبرانی... اینجاست که جناب حافظ میفرماید؛ دلا بسوز که سوز تو کارها بکند نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش، که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند!

کسی که از فقط سر ترس هایی که تو ذهنش بافته و بزرگ کرده از انجام کاری فرار کنه مجبوره ادامه‌ی زندگی رو با یک سوال بی جواب تو ذهنش سر کنه که "اگه باهاش رو به رو می‌شدم و سعیم رو می‌کردم چی می‌شد؟" سوالی که فکر کنم روز خوش به آدم نمیگذاره :)

زندگی جای عجیبیه! وقتی پاتوق داشته باشی عجیب بودنش، بیشتر به چشم میاد. اون جای ثابت، میز و صندلی های تکراری و در و دیوار همیش
زندگی جای عجیبیه! وقتی پاتوق داشته باشی عجیب بودنش، بیشتر به چشم میاد. اون جای ثابت، میز و صندلی های تکراری و در و دیوار همیشگی؛ دگرگونی حال و احوالت رو، به روت میارن :) همه چیز همونه به جز تو. به خودت میای میبینی دغدغه ی دیروزت، پاک شده و رفته شوقِ دیروزت، شده خاطره ی امروز و اضطرابِ و غمِ اکنون! احتمالا و الهی که دستمایه ی خنده ی فردات میشه :)

کسی دیگر محبت های کوچک را نمیفهمد همیشه هیچکس، "ده تا"یِ کودک را نمیفهمد پر از درد است و میخندد پر از درد است و میخندد؛ نمی فهمد، کسی اندوه دلقک را نمی فهمد... تمام سکه ها سنگین و بی ارزش؛ ولی کودک، فریب ادعای پوچ قلک را نمی فهمد. نخش هر قدر طولانی؛ همان اندازه تنهاتر کسی دلتنگی یک بادبادک را نمی فهمد. تمام کودکی ها را برایش مادری کرده عروسک، مهربانی های کودک را نمی فهمد :) به قلمِ محمد محمود آبادی🌱

. ما امروز قند روز های بی نمکِ خودمونو پیدا کردیم! شما چطور؟! :)
. ما امروز قند روز های بی نمکِ خودمونو پیدا کردیم! شما چطور؟! :)

. شاید آخرین تکرار های جاده‌ی تهران_قم . . 🌱

داشتم آخر شبی این ویدئو رو میدیدم که توصیه های دکتر حسین آقایی از اساتید حقوقی کشور به دانشجو های جوان این حوزه هست :) همیشه حرف های ریش سفید ها و بزرگای یک حوزه ی علمی رو که بو خاک تجربه میده، دوست دارم! به دلم نشست، شما هم بشنوید :)

به نظرم هال مارکِ تشخیصیِ روزی و قسمتِ هرکس، اینه که آیا با عزت داره بهش میرسه یا نه؟ چون معتقدم اگر چیزی از جانب خدا به انسان برسه؛ یکی از ویژگی‌های بلاقیدش عزت‌مندیه :) در نتیجه هر وقت ببینم راه رسیدن به چیزی؛ با انجام کار غلطی گره خورده یا مقابل عزت نفس‌م قرار گرفته؛ همون‌جاست که حس میکنم اون‌چیز روزی و قسمتم نیست! یه جایی چگوارا می‌گه؛ زندگی می‌کنم؛ حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم...    چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم می سازد. بگذار هر چه از دست می رود برود؛  من آن را می خواهم که به التماس آلوده نباشد،  حتی زندگی را...

دیدین یهویی و از طرف در و دیوار بهت یه چیزی میدن؟ یه چیزی که رندومه ولی به جا ترینه؟ :) از اینا ❤️
دیدین یهویی و از طرف در و دیوار بهت یه چیزی میدن؟ یه چیزی که رندومه ولی به جا ترینه؟ :) از اینا ❤️

چجوری در یک جمله به یکی بگیم قشنگه ولی احساس زشت بودن بهش بدیم؟ به روش همین "سپید‌موی" سپید موی یکی از مریض های اتباع ماست که از قضا، خیلی هم بدقلقه. بچش رو چند سال پیش به خاطر بیماری متابولیک از دست داده. وسر همین از همه مرکز شاکیه. اگه بهش بگی نوبت بگیره؛ پدرجدتو میاره جلو چشمات! همیشه هم یکهو از آسمون نازل میشه تو مرکز و باید کارش راه بیافته :) دیروز دوباره وسط روز پیداش شد ولی هیچی نمیگفت و با شک و تردید براندازم می‌کرد :) بهش گفتم، چی شده؟ پرسید؛ تو همونی هستی که هفته ی پیش برام دارو نوشتی؟ گفتم؛ آره دیگه؛ چیه بهت نساخته؟ باز با شک نگاهم کرد و ادامه داد؛ ولی اون خوشگلتر بودا با خنده گفتم خودمم دیگه! یعنی الان من زشتم؟ با ناامیدی گفت؛ نه تو هم خوبی ولی اون خوشگلتر بود. نمیدونم شایدم خودت بودی😏 بعدم رفت! انگار فقط اومده بود رو ما عیب بذاره بره :)

این روزا مریض دیدن هام مثل وصیت کردن شده به مریض های دیابتی و فشارخونی و هایپوتیروئیدم و اونایی که نیاز به فالوآپ دارن میگم دفعه ی بعدی که بیای من اینجا نیستم وقتی میبینم ناراحت میشن یا غصه‌شون میگیره منم ناراحت میشم! پیچ و خمِ دوره های درمانی و مدیکال هیستوری لازم رو که خودم به زحمت تو این مدت فهمیدم، برای مامان‌بزرگ بابابزرگ هایی که میدونم عمرا نمیتونن درست و درمون توضیح بدن، روی برگه مینویسم تا بدن دست دکتر بعدی تا اون اذیت نشه. البته اگه گمش نکنن و یادشون بمونه و بدن :) مریض های مهم یا اونایی که وسط تشخیصشون بودم رو میسپرم به مراقب ها و توضیح میدم که باید چیکار کنن... خدا میدونه هنوز مشتاق اومدن نتیجه‌ی آزمایش و سونو و کولون خیلی هاشونم و منتظر مریض هاییم که قراره بگن با داروی جدیدشون بهتر شدن یا نه! کاش می‌شد دکتر بعدی که میاد رو میدیدم و وقت داشتم کلِ قلق هایی که از مریض ها به زحمت یاد گرفتم رو بهش یاد بدم. بهش بگم با آقای فلانی و خانم فلانی چجوری تا کن که باهات راه بیان بگم مراقب مامانبزرگ های قندی نمکی و افسردگیشون باش و بگم اگه سپید موی یهو پرید تو اتاقت باید چیکار کنی :) ولی خب مثل همه جایِ زندگی یهو یک روزی از همین روزا، وقتی وقتت تموم بشه، باید بگذاری و بری :)

Happiness is a butterfly‌...🌱

والپیپر جدیدم برای روزایی که ته دلم خالیه و اضطراب دارم :)
والپیپر جدیدم برای روزایی که ته دلم خالیه و اضطراب دارم :)

چند روز پیش یه خانوم مسن رو ویزیت میکردم. در طول ویزیت، تند تند سوالای خیلی ساده و واضح میپرسید. مثلا حداقل سه بار پرسید که داروخانه کجاست و با کد چجوری باید دارو بگیره؟ صبح بود. منم حوصله داشتم و جواب سوالای تکراریش رو آروم آروم میدادم. ولی باز آخرش دوباره تو چشمام زل میزد و میگفت خب پس یعنی الان چیکار کنم؟ و دوباره از اول :) خلاصه ویزیتش یه چیزی حدوده ده دقیقه تا یه ربع بیشتر از چیزی که لازم بود طول کشید. آخرش که داشت میرفت؛ با چشمای مظلوم و شرمنده نگاهم کرد بعد گفت؛ ببخشید خیلی سوال پرسیدم. آدمِ گیج، همه رو خسته میکنه... اون لحظه هم از اینکه به خودش اینجوری گفت معذب شدم؛ هم واقعا دلم سوخت. خلاصه سعی کردم به ۲۵ روش و استدلال، بهش ثابت کنم که حق داره این چیزا براش پیچیده به نظر بیاد و نباید به خودش بگه گیج :) ولی داشتم فکر میکردم واقعا همین روند های ساده؛ چه قدر میتونه برای یک زن شصت و اندی ساله که بیشتر عمرش رو تو خونه سپری کرده، گیج کننده و استرس زا باشه؟ کی میتونه از نگاه اون دنیا رو ببینه و درک کنه که چه قدر همه چیز براش سریع، پیچیده و نامفهومه؟!! خلاصه اگه حوصله ای تو خستگی ویزیت های تکراری، براتون موند خرجِ آروم آروم جواب دادن و توضیح دادن به اینجور مریض ها کنید. همینکه یه بنده ی خدا رو مضطرب نکنی و حس گیجی و خنگی بهش ندی؛ خودش تراپی و لطف و یک بخشی از طبابته :)

کافه ی مورد علاقم برای سفارش قهوه تو سرکار، هر بار قهوه میفرسته یه جمله از کتاب های معروف رو مثل فال مینویسه رو شیشه ی قهوت :
کافه ی مورد علاقم برای سفارش قهوه تو سرکار، هر بار قهوه میفرسته یه جمله از کتاب های معروف رو مثل فال مینویسه رو شیشه ی قهوت :) اینم از امروز