ar
Feedback
ᴍᴀɴɢᴀᴛᴀ

ᴍᴀɴɢᴀᴛᴀ

الذهاب إلى القناة على Telegram

Somewhere , far away 🪼💙

إظهار المزيد
149
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-57 أيام
-730 أيام
أرشيف المشاركات
ببخشید بچه ها:) ببخشید که یک ماه گذشت ولی هیچ کاری از دستمون برنیومد ببخشید که توی این یک ماه ما نفس کشیدیم ولی شما دیگه نبودین ببخشید که ما زنده موندیم ولی شما رفتین ببخشید که نتونستیم ازتون محافظت کنیم ببخشید که نتونستیم برای همتون گریه و عزاداری کنیم ببخشید که هنوز خیلیاتونو نمیشناسیم ببخشید که آرزوهاتون خاک شد و ما نتونستیم کاری کنیم ببخشید که ما آنلاین شدیم ولی شما نه ببخشید که ما فرار کردیم ولی شما وایسادین ببخشید که ما برگشتیم خونه هامون ولی شما رو بردن ببخشید که خونتون روی زمین پخش شده بود ببخشید که چشمای مظلومتون دیگه باز نمیشن ببخشید که نتونستیم همتونو نجات بدیم و حالتونو خوب کنیم ببخشید که نتونستیم پیروز شیم... ببخشید.. 💔

ماه پیش، درست توی همین دقایق، با آدم‌های با‌شرف و امنِ زندگی‌مان هماهنگ می‌کردیم؛ که یک ساعت بعد چه برداریم، کجا برویم، چه کار کنیم. با ذوق، با امید، با قلب‌هایی که تند می‌زد. اصلاً مهم نبود چه اتفاقی می‌افتد. به دیگری نگویید جاوید نامان به هوای ساچمه چند لباس روی هم پوشیده بودند. ما قطعا می‌دانستیم تنها استقبالی که قراره ازمون بشه استقبالی با باتوم، ساچمه و تیر جنگی‌است. همه‌اش را می‌دانستیم. ما فقط یک چیز را نمی‌دانستیم: این‌که قرار است تا این حد وحشیانه کشته شویم. پشت‌مان گرم بود به این باور که بالاخره بعد از این دو روز، نور بر تاریکی پیروز می‌شود و ضحاک به ایستگاه پایانی خود میرسد. امروز، یکماه گذشته؛ اما زخم‌ها هنوز تازه‌اند. هر کدام‌مان که رفتیم، خاک و دود و درد را به تن‌مان مالیدیم، چون این سرنوشت، حقِ نسلِ ما نبود. ما دیگر نسلِ سوخته و تو‌سری‌خور نیستیم. ما نسلِ شجاع برای آیندگان هستیم. دوستانی را از دست دادیم؛ اسم‌هایشان را با نفس‌هایمان زنده نگه می‌داریم. نه می‌بخشیم، نه فراموش می‌کنیم. و تا وقتی نفس در سینه‌هایمان جریان دارد به قدری ادامه میدهیم که؛ یا ما تمام می‌شویم و می‌رویم پیش دوستان‌مان، یا شما تمام می‌شوید و ما شرمنده‌ی دوستان‌مان نمی‌مانیم. برای آزادی .

ماه پیش اینموقع دیگه شروع شده بود:*

ماه پیش چقد واسه همچین روزی ذوق داشتیم.

امروز هجدهم بهمن است. يك ماه بيش از امروز ، هزاران نفر، بى آنكه بدانند، براى آخرين بار از خواب بيدار شدند، براى آخرين بار صبحانه خوردند، براى آخرين بار مادر خود را بوسيدند، براى آخرين بار با عزيزان خود حرف زدند، براى آخرين بار كار كردند، براى آخرين بار آهنگ كوش دادند، براى آخرين بار رويا بافتند، براى آخرين بار لباسى را پوشيدند، براى آخرين بار به پدر خود نكاه كردند، براى آخرين بار خنديدند، براى آخرين بار بند كفش هاى خود را بستند، براى آخرين بار گفتند: «نكران نباشيد، مواظبم.

Repost from GOOD VIBES 🎀
از امشب دقیقاً یک ماهه که دیگه زندگی نکردیم.

Repost from Arshia Type Shi
با این‌که فعلاً در فضای مجازی ممنوع‌الفعالیتم، اما باید این متن رو بنویسم و تمامی عواقب اون رو می‌پذیرم. فردا هجدهم بهمنه. یک ماه پیش، چندین هزار نفر، بدون این که بدونن، برای آخرین بار از خواب بیدار شدن. برای آخرین بار با عزیزانشون صحبت کردن و برای آخرین بار اون‌هارو در آغوش گرفتن. برای آخرین بار آهنگ گوش کردن. برای آخرین بار رفتن سر کار. برای آخرین بار غذا خوردن. برای آخرین بار لبخند زدن، شایدم گریه کردن. برای آخرین بار به یکی گفتن مراقب خودت باش. برای آخرین بار خداحافظی کردن. برای آخرین بار در رو به هم زدن و برای آخرین بار رفتن. برای آخرین بار جنگیدن. حضورشون توی خونه و توی آغوش عزیزهاشون “برای آخرین بار” بود. کلی چشم، به راه برگشتشون بود؛ ولی دیگه برنگشتن. دیگه برنگشتن چون “آخرین بار” بود.

‏ما گفتیم دخل و خرجمون با هم نمیخونه سفره‌مون کوچیک شده، اومدن آدم‌های سر سفره رو کم کردن:) 💔

رسالة فيديو00:41

کاش فرار نمیکردم اونشب

قلبم داره تیر میکشه

کاش نمیدم اون ویدیو رو دیگه 💔💔

یه روزی حالمون خوب میشه، اگه اون روز من نبودم تو جایِ من بخند.

بیشتر از همیشه نیازت دارم:)

گیرم که فردا سپیده سر زند و روزگار به کام شود، با غم آنها که برای ما جان داده ‌اند چه باید کرد ؟

خدا؟:)

میگن مرگ حقه. ولی مرگ حق هیچ کدومشون نبود ، ظلم بود:)

Repost from مَت
به مناسبت چهلم کشته شدگان اعتراضات، بازاری ها مجدد برای ۲۸ و ۲۹ بهمن ماه فراخوان دادن.
به مناسبت چهلم کشته شدگان اعتراضات، بازاری ها مجدد برای ۲۸ و ۲۹ بهمن ماه فراخوان دادن.

و ما بازماندگان، روزی هزار بار میمیریم.

کاش منم last seen a long time ago میشدم.