ar
Feedback
no time to die "

no time to die "

الذهاب إلى القناة على Telegram

همه عالم تن‌ست و ایران دل؛

إظهار المزيد
7 575
المشتركون
-624 ساعات
+4247 أيام
+89330 أيام
أرشيف المشاركات
اتفاقی در یک گروه مخصوص کنکور ارشد عضو شدم و جالب اینه این سوال از الان شروع کنم میشه تو کنکور ارشدم هست🗿 خدایا خسته شدم

واقعا radiohead جزو بند‌های مورد علاقمه، حس و حال کارهاشون رو دوست دارم.

Radiohead - How to Disappear Completely.mp313.73 MB

وَرای باورهای ما وَرای بودن ها و نبودن های ما آنجا دشتی‌ست... فراتر از همه ی تصورات راست و چپ تو را آنجا خواهم دید.

وَرای باورهای ما وَرای بودن ها و نبودن های ما آنجا دشتی‌ست... فراتر از همه ی تصورات راست و چپ تو را آنجا خواهم دید.

Repost from Born to Die "
هیچ‌گاه برایم مهم نبود که کاری که در این کانال انجام می‌دهم، در مقایسه با دیگران چه جایگاهی پیدا می‌کند؛ بهتر است یا بدتر، اول است یا آخر. برای همین حتی اگر روزی قرار باشد مدالی میان اعضای صنف مشاوره کنکور تقسیم شود، من هرکسی جز خودم را شایسته عنوان‌های «بهترین»، «باکیفیت‌ترین» و «پرمخاطب‌ترین» میدانم. زیرا از نظرم حقیقت این است که اگر قرار باشد آموزش نیز به مسابقه‌ای برای دیده شدن تبدیل شود، دیگر چیزی از معنای آن باقی نمی‌ماند. اما اگر دنبال مدال نبوده‌ام، پس برای چه کار میکردم؟ آنچه بیشتر از این عنوان‌ها همیشه برایم اهمیت داشت، تنها این بود که بتوانم به دور از هیاهویِ تبلیغات و رقابت‌های فرساینده، در سکوت و پشت صحنه بی‌آنکه دیده شوم، اندکی مفید باشم. و کاری را انجام دهم که وجدانم آن را درست‌تر می‌داند؛ کاری که در آن، دانش‌آموز نه یک «مخاطب»، نه یک «آمار»، و نه یک «مشتری»، بلکه انسانی باشد که سزاوار احترام است. انسانی که به ازای کارهایی که برایش انجام دادم نه برایش صورتحسابِ فرستادم، نه در ازایِ پرسش‌هایش انتظارِ خریدِ زمانم را داشتم؛ فرقی نمی‌کرد در کانال رایگان سؤال می‌پرسید یا در جلسهٔ خصوصی، نگاهم به او یکی بود: انسانی که سزاوارِ دانستن است، نه معامله‌ای که باید تمام شود. حالا شاید بپرسید خب چرا پشت صحنه و به‌دور از هیاهو؟ چون گمان می‌کنم بسیاری از کارهایی که آینده یک سرزمین را می‌سازند، در خلوت و سکوت و به دور از تلاش برای بدست آوردنِ "ترین‌ها" اتفاق می‌افتند؛ دقیقا در جایی دور از نورِ صحنه و نزدیک به حقیقت. و امیدوارم اگر روزی چیزی از من در خاطر کسی باقی بماند، نه نام این کانال باشد، نه تعداد مخاطبانش و نه هیچ عنوان دیگری؛ بلکه فقط این باشد که در روزگاری که انسان‌ها گاه به عدد و نمودار تقلیل پیدا می‌کردند، کسی بود که تا جایی که از دستش برمی‌آمد، تلاش کرد شأنِ دانش‌آموزان این سرزمین را فراموش نکند. " دوست داشتم اندیشه‌هایم با شما سبز شود؛ دوست داشتم در این وادی هرچه دارم نثار کنم. اگر کمبودی دیدید، از نداشتنِ توانِ کافی بود، نه از نخواستن؛ " یوحنا، ۱۰ مرداد ۴۰۵.

گفتی بیا، گفتم کجا؟ گفتی میان جان ما گفتی مرو گفتم چرا؟ گفتی که می‌خواهم تو را گفتی که وصلت می‌دهم جام الستت می‌دهم گفتم مرا درمان بده گفتی چو رستی می‌دهم گفتی پیاله نوش کن غم در دلت خاموش کن گفتم مرا مستی دهی، با باده‌ای هستی دهی گفتی که مستت می‌کنم، پر زانچه هستت می‌کنم گفتم چگونه از کجا؟ گفتی که تا گفتی خودآ گفتی که درمانت دهم بر هجر پایانت دهم گفتم کجا، کی خواهد این؟ گفتی صبوری باید این گفتی تویی دُردانه‌ام تنها میان خانه‌ام ما را ببین خود را مبین در عاشقی یک دانه‌ام گفتی بیا گفتم کجا گفتی در آغوش بقا گفتی ببین گفتم چه را؟ گفتی خدا را در خود آ

7692860260_1.mp33.46 MB

The end; کارِ ما هم تمام شد.
The end; کارِ ما هم تمام شد.

هرچه بیشتر صحبت‌های خانواده هایی که در دی عزیزشون رو از دست دادن بیشتر گوش میدم بیشتر متوجه میشم ایران چه فرزندانی داشت... فرزندانی بزرگ و اصیل. ایران، به فرزندانِ در خاکت افتخار کن، که آن‌ها تو را بیشتر از همه دوست داشتند.

به این فکر میکنم وقتی شکوریِ رانتی که تو ۶ ماه اخیر انگار گوشیش دکمه ای بوده و خبری ازش نبوده یهو میاد تو کربلا ویدئو ضبط میکنه وَ هنوز هم طرفدار داره، پس اینکه تو همچین فضایی هیتر داشته باشیم و بد و بیراه بشنویم چیز عجیبی به حساب نمیاد و کلا نباید ناراحت بشیم.

رسالة صوتية00:49

من یا مریض نمیشم یا اگر میشم‌ جوری میشم که کامل همه ارگان‌های بدنم درگیر بشن؛ این صفر و صدی بودن انگار در ژنتیکم قرار داره.

sticker.webp0.58 KB

Ellie_s_Song_Through_the_Valley_Lyrics_The_Last_Of_Us_P.hd.mp34.51 MB

ظلمت صریح با تو سخن گفت، پس تو هم از شب به استعاره و ایما، سخن مگو!

+1

این چنددقیقه که منتظرم سرم تموم بشه به صحبت‌های رها بهلولی‌پور درباره زندگی فکر می‌کنم، شاید بزرگ‌ترین خطای ما این باشد که زندگی را چیزی بدیهی می‌پنداریم. آن‌قدر به بودن عادت کرده‌ایم که فراموش می‌کنیم خودِ «بودن»، عجیب‌ترین رخدادِ جهان است. میلیاردها احتمال می‌توانستند هرگز به «من» ختم نشوند، اما اکنون جهانی وجود دارد که از پنجره‌ی آگاهیِ من به خودش نگاه می‌کند. از همین‌جاست که مسئولیت آغاز می‌شود. نه مسئولیتِ موفق شدن، نه مشهور شدن، نه حتی خوشبخت بودن؛ مسئولیتِ بیدار ماندن. اینکه اجازه ندهیم روزمرگی، این معجزه‌ی نامحتمل را به عادتی بی‌رنگ تبدیل کند. انسانی که از شگفتیِ وجودش غافل شود، آرام‌آرام جهان را نیز از دست می‌دهد. شاید هیچ پاسخِ قطعی‌ای برای چراییِ زندگی وجود نداشته باشد؛ اما شاید اصلاً پرسش، مهم‌تر از پاسخ باشد. تا وقتی انسان هنوز می‌تواند حیرت کند، هنوز چیزی در او زنده است. و شاید تمامِ ارزشِ زندگی، نه در رسیدن به مقصدی نهایی، بلکه در همین وفادار ماندن به حیرت باشد؛ حیرتی که هر صبح، پیش از هر فکر و هر آرزو، آرام در گوشمان زمزمه می‌کند: «تو هستی؛ و همین، بزرگ‌ترین راز جهان است.».

از سُرم‌ها اون قطره قطره افتادتشون رو دوست دارم؛

درود مَرد، امروز پایان محتواهای امتحانات نهایی بچه‌ها بود و دیگر مسئولیتی روی دوشم نیست و می‌تونم برای خودم باشم؛ ساعاتی دیگر میبینمت.