ar
Feedback
𝘊𝘰𝘭𝘰𝘳𝘴.

𝘊𝘰𝘭𝘰𝘳𝘴.

قناة بسيطة

Fic / Au • 🦋 Unknown: https://t.me/+1SgVnUz7gDwxNWY8 • 🦋 GP: https://t.me/+-QB8ydb4KldlMzQ0 • 🦋 Wattpad ID: fercansso Sec ch fic: @fercansso • 🦋 Daily: @rainydayswithoutyou • ~ 🦋 ~ • @Fercanssobot http://t.me/HidenChat_Bot?start=840106795

إظهار المزيد
215
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
-1030 أيام
أرشيف المشاركات
بهم محبت کن

sticker.webp0.09 KB

قبلا که اذیت نمی‌کردم چی؟

چون قهرن پیام نمیدن

اینا با من قهرن، ما بهم زدیم و دوست دختر همدیگه نیستیم

Repost from N/a
زیادی اذیتتون میکنه

Repost from N/a
خب بچه ها وقتشه کم کم با فرناز قهر کنین

کاش همه مثل تو متاثر میشدن ☝🏻☝🏻

Repost from N/a
من میخوام با چنل فرناز قهر کنم (خودش نه ها چنلش)

خب حالا واقعا قهر.

پسر مو بلند ابرویی بالا انداخت و دستش رو تحریک آمیز روی شکم و گردن مرد کشید. « مطمئنی که پسرتم؟ آدم با پسرش...» نگاه خمارش رو به لب های استادش کشوند. در حالی که انگشت های کشیده اش حالا از شکم مرد به پایین می‌لغزیدن، دستش رو به جایی که باعث می‌شد تمام تن مرد بزرگتر منقبض بشه، کشید. « از این کار ها می‌کنه؟»

جونگهان نیشخندی زد و چشمی چرخوند. « منو داری با یه دختر چهار ساله یکی حساب می‌کنی؟» مرد بزرگتر با خنده‌ی شیرینی سری تکون داد، نگاه شیفته اش روی چهره‌ی پسر کوچکتر چرخید. « آره، تو هم پسر منی دیگه.»

اوه یادم رفت بگم اینو که...

خب برید دوباره قهرم.

حالا... وقتی جونگهان به دیوار تکیه داده و منتظر سونگچوله، مرد بزرگتر وارد راهرو میشه و جلوش می‌ایسته و می‌گه:« چرا همینجوری اینجا ایستادی.» « خودت می‌دونی چرا.» با دست هایی که پشتش قفل کرده بود و لب هایی آویزون، گفت. سونگچول نیشخندی زد، ابرویی بالا انداخت و نزدیک صورت پسر زمزمه کرد:« و یه پسر خوب وقتی چیزی می‌خواد، چی می‌گه؟»

پسر خوب.

photo content