ar
Feedback
بازمانده‌‌ای از یکم دسامبر

بازمانده‌‌ای از یکم دسامبر

الذهاب إلى القناة على Telegram

فراموش کرده بود که انسان در نهایت به همه چیز عادت میکند"

إظهار المزيد
149
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-37 أيام
-730 أيام
أرشيف المشاركات
پروکسی‌هایی که برای من فعال هستن.

نمی‌دانم شاید هنگام رد شدن از کوچه‌های آشفته‌ی اندوهگین، زمانِ دیدار باران با دیدگان خاک، در هنگام تمامِ نرسیدن‌های این زندگانی و دقیقا زمان شکستنِ امید برایِوطن اشک بریزم عزیزِ جانم.

6121552532.mp311.56 MB

کی باز می‌گردد وطن، روزی به سوی ما در جامه‌ای زیبا، به رنگ آرزوی ما در جامهٔ رنگینِ آزادی و آبادی یک گام آنسوتر زِ شهر جستجوی ما یک پله بالاتر به بامِ شادیِ روشن آن سوتر از این خانه‌های تنگِ کوی ما کی باز می‌گردد وطن ز ایّامِ تبعیدش در لرزهٔ فریادِ شوق و های و هوی ما کی باز می‌گردد وطن از دوردستِ شب سوی سحرگاهانِ شاد و خنده‌ روی ما اینجا همین جایی که در هر لحظه ای نامش، گردد گِره، با گریه‌هامان، در گلوی ما. _استاد شفیعی کدکنی

از این قلب و زبانِ خسته سخنِ دیگری جز داستان اندوه برنمی‌آید.

از این قلب و زبانِ خسته سخنِ دیگری جز داستان اندوه برنمی‌آید.

کی باز می‌گردد وطن، روزی به سوی ما در جامه‌ای زیبا، به رنگ آرزوی ما در جامهٔ رنگینِ آزادی و آبادی یک گام آنسوتر زِ شهر جستجوی ما یک پله بالاتر به بامِ شادیِ روشن آن سوتر از این خانه‌های تنگِ کوی ما کی باز می‌گردد وطن ز ایّامِ تبعیدش در لرزهٔ فریادِ شوق و های و هوی ما کی باز می‌گردد وطن از دوردستِ شب سوی سحرگاهانِ شاد و خنده‌ روی ما اینجا همین جایی که در هر لحظه ای نامش، گردد گِره، با گریه‌هامان، در گلوی ما. _استاد شفیعی کدکنی

کی باز می‌گردد وطن، روزی به سوی ما در جامه‌ای زیبا، به رنگ آرزوی ما در جامهٔ رنگینِ آزادی و آبادی یک گام آنسوتر زِ شهر جستجوی ما یک پله بالاتر به بامِ شادیِ روشن آن سوتر از این خانه‌های تنگِ کوی ما کی باز می‌گردد وطن ز ایّامِ تبعیدش در لرزهٔ فریادِ شوق و های و هوی ما کی باز می‌گردد وطن از دوردستِ شب سوی سحرگاهانِ شاد و خنده‌ روی ما اینجا همین جایی که در هر لحظه ای نامش، گردد گِره، با گریه‌هامان، در گلوی ما. _استاد شفیعی کدکنی

گفت: غمگین‌ترین کلمه‌ای که شنیده‌ای؟ گفتم: «وطن».

در آغوشم بگیر که بویِ ایران می‌دهی.

با من از ایران بگو.mp35.65 MB

اگر ايران به جز ويران‌سرا نيست من اين ويران‌سرا را دوست دارم اگر تاريخِ ما افسانه‌رنگ است من اين افسانه‌ها را دوست دارم نواى ناى ما گر جان‌گداز است من اين ناى و نوا را دوست دارم اگر آب و هوايش دل‌نشين نيست من اين آب و هوا را دوست دارم به شوق خارِ صحراهاى خشکش من اين فرسوده ‌پا را دوست دارم من اين دلکش زمين را خواهم از جان من اين روشن‌ سما را دوست دارم اگر بر من ز ايرانى رود زور من اين زورآزما را دوست دارم اگر آلوده‌ دامانيد، اگر پاک من اى مردم! شما را دوست دارم..

کجایِ ایران جهان برای تو ایران می شود؟!

عزیزِ من کجای این جهان برای تو ایران می‌شود؟!

اگر ايران به جز ويران‌سرا نيست من اين ويران‌سرا را دوست دارم اگر تاريخِ ما افسانه‌رنگ است من اين افسانه‌ها را دوست دارم نواى ناى ما گر جان‌گداز است من اين ناى و نوا را دوست دارم اگر آب و هوايش دل‌نشين نيست من اين آب و هوا را دوست دارم به شوق خارِ صحراهاى خشکش من اين فرسوده ‌پا را دوست دارم من اين دلکش زمين را خواهم از جان من اين روشن‌ سما را دوست دارم اگر بر من ز ايرانى رود زور من اين زورآزما را دوست دارم اگر آلوده‌ دامانيد، اگر پاک من اى مردم! شما را دوست دارم.