Rosebud
الذهاب إلى القناة على Telegram
هستیم که روایت کنیم و روایت میکنیم که باشیم. •مجموعهی هنری گراف: @GraphArtCommunity
إظهار المزيد543
المشتركون
+124 ساعات
+67 أيام
+2530 أيام
أرشيف المشاركات
543
از رفتنات میترسم. این همه سال غریبه بودیم، از تو به عنوان «پدرِ پدرم» یاد میکردم همهجا. میگفتم پدربزرگ کسیه که گرم باشه، کنارت باشه، وقتی ببینیش احساس کنی دنیا یهذره مهربونتره. نبودی. از وقتی یادمه فاصله بوده و دوری و غربت. مینشستی کنارم اما کنارم نبودی هیچوقت. صحبتی نمیکردیم. خیلی سال پیش که دیدمت، تو دفترچهم نوشتم که چشمهات بازه، بدنت رو تکون میدی، اما نفسهات بوی مرگ میده. چشمهات خاموشه. این مدت باهات بیشتر حرف زدم. حالا به بهونههای مختلف و تو فاصلهی کم میای پیشمون. هربار با حوصله میری تو مغازههای مختلف و چیزای مختلف میخری و برامون میاری و ما با توجه به شناختی که ازت داریم، میدونیم تمام این حرکات ابراز علاقهایه که بهمون میکنی. میشینی برامون از خاطراتت میگی. خاطراتت رو با هیجان تعریف میکنی و من با هر خاطره آدم جدیدی رو در تو کشف میکنم. هیچوقت نمیدونستم چقدر به مادرت وابسته بودی و همیشه «مادر» خطابش میکنی. نمیدونستم تو شهرهای مختلفی زندگی کردی و زندگیهای متفاوتی رو پشت سر گذاشتی. برام کتابهات رو میاری و میگی هرکدوم رو چه زمانی خوندی و درموردشون چی فکر میکنی. من هم کتابها رو ورق میزنم و تو رو میبینم. هیچوقت انقدر تو رو خوشحال و خودمون رو وابسته بهت ندیده بودم. برام اهمیتی نداشت اگه یک روزی این دنیا رو ترک کنی، حالا اما عمیقاً میترسم. وقتی هستی دنیا مهربونتره پدربزرگ و من از گرمایی که رفتنات ازمون میگیره میترسم.
543
از رفتنات میترسم. این همه سال غریبه بودیم، از تو به عنوان «پدرِ پدرم» یاد میکردم همهجا. میگفتم پدربزرگ کسیه که گرم باشه، کنارت باشه، وقتی ببینیش احساس کنی دنیا یهذره مهربونتره. نبودی. از وقتی یادمه فاصله بوده و دوری و غربت. مینشستی کنارم اما کنارم نبودی هیچوقت. صحبتی نمیکردیم. خیلی سال پیش که دیدمت، تو دفترچهم نوشتم که چشمهات بازه، بدنت رو تکون میدی، اما نفسهات بوی مرگ میده. چشمهات خاموشه. این مدت باهات بیشتر حرف زدم. حالا به بهونههای مختلف و تو فاصلهی کم میای پیشمون. هربار با حوصله میری تو مغازههای مختلف و چیزای مختلف میخری و برامون میاری و ما با توجه به شناختی که ازت داریم، میدونیم تمام این حرکات ابراز علاقهایه که بهمون میکنی. میشینی برامون از خاطراتت میگی. خاطراتت رو با هیجان تعریف میکنی و من با هر خاطره آدم جدیدی رو در تو کشف میکنم. هیچوقت نمیدونستم چقدر به مادرت وابسته بودی و همیشه «مادر» خطابش میکنی. نمیدونستم تو شهرهای مختلفی زندگی کردی و زندگیهای متفاوتی رو پشت سر گذاشتی. برام کتابهات رو میاری و میگی هرکدوم رو چه زمانی خوندی و درموردشون چی فکر میکنی. من هم کتابها رو ورق میزنم و تو رو میبینم. هیچوقت انقدر تو رو خوشحال و خودمون رو وابسته بهت ندیده بودم. برام اهمیتی نداشت اگه یک روزی این دنیا رو ترک کنی، حالا اما عمیقاً میترسم. وقتی هستی دنیا مهربونتره و من از گرمایی که رفتنات ازمون میگیره میترسم، پدربزرگ.
543
Repost from Brain death.
جاهایی که اصفهانیا نباید برن❌❌❌❌❌❌ ریپلی کنینننن همه ببینن
❌سمت پاساژ نرید بالاش تک تیرانداز داره میزنه. ❌
❌پارک گل محمدی برقاشو قطع کردن گیرتون میندازن و تیر جنگی میزنن.❌
❌سمت کوچه پس کوچه های مطهری به هیچ وجه نریددد❌
❌خانه اصفهان صدای گلوله زیاد میاد و کوچههای بنبست زیاد داره.❌
❌ کوچههای بهارستان اکثرا به گلخانه راه نداره.❌
❌ ترجیحا داخل ملک شهر فرار کنید.❌
❌اگه داخل خانه اصفهان میرید میدون پنج طبقه معمولا اماده باش وایمیسن.❌
❌یه پایگاه سپاه تو خیابون سپاه و چند قدیمی پنجطبقه هست و چندتا مدرسه هم اطرافش که حتما ازشون استفاده میکنن.❌
❌تو گلستانه یه درمانگاه سر ورودی بنفشه هست که شب ۱۸ام در رو برای مداوا تیر خوردهها باز نمیکرد، اونجا هم امبولانس دارن. درمانگاه میدان نگهبانی معمولا آمبولانس نداره.❌
543
تو چندین کانال مختلف یهسری پیامهایی دیدم که میگفتن چرا درمورد شرایط فعلی شعر میگید یا نقاشی میفرستید، دارید این جنایات رو رمانتیزه میکنید.
اینکه انسان در برابر جنایت به هنر پناه ببره، به معنای رمانتیزه کردن جنایت نیست. راستش اتفاقاً کاملاً برعکسه از نظر من. تلاش برای انسان موندن در برابر واقعهایه که میخواد انسانیت رو درونت از بین ببره.
۲ تا نکته رو لازم دونستم بگم:
۱- زیباییشناسی ادبی با زیباسازی جنایت خیلی فرق میکنه.
اینکه یک شعر از نظر هنری زیبا باشه به این معنی نیست که میخواد موضوعش رو زیبا و قشنگ تعریف کنه. تراژدیها، مرثیهها و بسیاری از آثار بزرگ هنری دقیقاً از رنج انسان میگن و مینویسن و به تصویر میکشن که عمق اون رنج رو نشون بدن.
۲- حافظهی جمعی اکثراً از طریق هنر زنده میمونه.
بسیاری از آدمها در طول تاریخ خاطرهی رنجشون رو با شعر، ادبیات، موسیقی و سینما حفظ کردن. اگه این آثار نبودن، بخش مهمی از تجربهی انسانی قربانیها به فراموشی سپرده میشد. ما به واسطهی هنر و ادبیاته که روایت میکنیم و یک فاجعه رو در دورانهای مختلف زنده نگه میداریم.
رمانتیزه کردن یعنی ارزش اخلاقی جنایت رو تغییر بدیم. از جذابیت و قهرمانانه بودنش بگیم. اما مادامی که هنر ماهیت یک فاجعه رو به درستی نشون بده، کاملاً مقابل رمانتیزه کردن میایسته.
543
تو چندین کانال مختلف یهسری پیامهایی دیدم که میگفتن چرا درمورد شرایط فعلی شعر میگید یا نقاشی میفرستید، دارید این جنایات رو رمانتیزه میکنید.
اینکه انسان در برابر جنایت به هنر پناه ببره، به معنای رمانتیزه کردن جنایت نیست. راستش اتفاقاً کاملاً برعکسه از نظر من. تلاش برای انسان موندن در برابر واقعهایه که میخواد انسانیت رو درونت از بین ببره.
۲ تا نکته رو لازم دونستم بگم:
۱- زیباییشناسی ادبی با زیباسازی جنایت خیلی فرق میکنه.
اینکه یک شعر از نظر هنری زیبا باشه به این معنی نیست که میخواد موضوعش رو زیبا و قشنگ تعریف کنه. تراژدیها، مرثیهها و بسیاری از آثار بزرگ هنری دقیقاً از رنج انسان میگن و مینویسن و به تصویر میکشن که عمق اون رنج رو نشون بدن.
۲- حافظهی جمعی اکثراً از طریق هنر زنده میمونه.
بسیاری از آدمها در طول تاریخ خاطرهی رنجشون رو با شعر، ادبیات، موسیقی و سینما حفظ کردن. اگه این آثار نبودن، بخش مهمی از تجربهی انسانی قربانیها به فراموشی سپرده میشد. ما به واسطهی هنر و ادبیاته که روایت میکنیم و یک فاجعه رو در دورانهای مختلف زنده نگه میداریم.
رمانتیزه کردن یعنی ارزش اخلاقی جنایت رو تغییر بدیم. از جذابیت و قهرمانانه بودنش بگیم. اما مادامی که هنر ماهیت یک فاجعه رو به درستی نشون بده، کاملاً مقابل رمانتیزه کردن میایسته.
543
اصلاً نمیدونید انگار دشمنی که باید باهاش بجنگید کیه. فقط میخواید هرکی رو پیدا کردید حمله کنید بهش.
543
آدم نمیدونه خندهش بگیره یا گریهش بگیره که بعد از این همه بدبختی و فلاکتی که رو سرمون آوار شده، باز برمیگردید اینجوری میگید. خواهش میکنم یکم فکر کنید قبل از اینکه هر خزعبلی رو توی کانالهاتون بنویسید.
543
بعد از دو سال و خردهای، برای یوتیوب ویدیوی جدید درست کردم! 🦔
https://youtu.be/bFczc160NFw?is=bCFYR48CMOp6UEcf
543
خانوادهم وقتی خبری درمورد جاویدنامی همنام من میشنون، دلشون طاقت نمیاره و کانال رو عوض میکنن. چی میگذره به خانوادهی داغدارها؟ هیچجوره نمیتونم تصور کنم.
543
استادم گفت: این کمدقتیها باز هم پیش خواهد آمد. انسان هستیم، محدود به حدودی مشخص و مستعد خطا. و این در همگان رخ میده. کمالگرایی غیرواقعی و مبتنی بر رتبهبندی انتزاعی که متأسفانه در نظام آموزشی ماست به روان و سلامت ما آسیب میزند. نگران چیزی نباشید. خیلی مراقبت کنید و با همین شوق ادامه بدید که این نور شوق به آگاهی، مهمتر و ارزشمندتر از تمام امتحانها و نمرات و مدارک تحصیلی است؛ ناجی زندگیست...
543
انگار که هزار روز نخوابیده باشم. همینقدر خسته و فرسودهست مغزم. دیشب با غزل صحبت میکردم و به پیشنهادش جلسهی برونتهی امروز رو کنسل کردم و فقط خوابیدم، گیتار زدم و Gilmore Girls دیدم. مشکل اینجاست که هزار روز هم بخوابی، خستگی زندگی در ایران و تمام بدبختیهاش از تنات بیرون نمیره. من میگم نباید بنویسیم و باید یه کاری کنیم. خودمونو نجات بدیم و اگه تونستیم، دو نفر دیگه رو هم. چون روضه خوندن فایده نداره وسط جنگ وقتی آدمها دارن میمیرن. اما باز هم آخر روز حالت بهم میخوره از اینکه کار بیشتری نمیتونی بکنی. از اینکه آدمهایی رو میبینی و میدونی لیاقت تکتکشون خیلی خیلی بیشتر از چیزیه که زندگی تا الان بهشون ارائه داده، اما کاری درموردش نمیتونی بکنی. از اینکه احساس میکنی حتی کلماتت هم انگار شعارهای توخالی شدن.
هفتهی جالبی نبود. بیشتر روزها سردرد داشتم و سعی کردم انرژیمو برای جلساتی که داشتیم بالا نگه دارم. موفق نشدم. به قول مهسا، کل هفته دکتر رابینوویچِ مچاله کنار دیوار بودم. اما میگذره. میگذره این دوران هم.
543
+1
این بچه ها سه ماهه هستن
قرص انگل خوردن و انگل تراپی شدن
خیلی بی سر و صدا و مظلوم هستن
جای خاک و خوب بلدن و خیلی ناز و با ادب و خُر خُرو هستن
فقط و فقط به خاطر حساسیت به گربه به یک شخص با مسئولیت واگذار میشود
اگه گیلان هستید و شرایطش رو دارید پیام بدین
@Parparrrrrrr
