02:08
الذهاب إلى القناة على Telegram
همه چیز از 02:08 شروع شد بدون دوربین | همون که ناشناسه
إظهار المزيد854
المشتركون
-124 ساعات
-17 أيام
+730 أيام
أرشيف المشاركات
854
دست هات رو بکش روی شاهرگم، ای شاعرِ خونهای داغِ شریان های تنِ تبزدهام...!
تو
وقتی نوازشم میکنی؛ خون رو موظف میکنی که توی رگ هام بچرخه. وقتی میخوام چیزی بنویسم، انگار از شدت محشر بودن و بی نقص بودنت؛ مغزم نمیتونه تاب بیاره و یه قطره خون از بینیم میچکه روی کاغذ و قبل از اینکه بتونم قلم رو طوری بچرخونم که از روی اون قطره رد نشه؛ رد میشه و نوکش خونین میشه.
و اون خونی که تو با گرمای عشقت توی تنم به جوش آوردیش؛ چنان از تن قلمم بالا میره که تمام کلمات صادرشدهام بوی خون میگیره. بوی خونی که تو روی رگهاش دست کشیدی و حالا خودش رو به بیرون پرتاب کرده. انگار از شعفش خودکشی کرده.
خودکشی ای که به هزاران کلمه حیات میبخشه.
و وقتی که اینارو میبینم؛ معلومه که باید بهت بگم تو شاعرِ خونهای داغِ شریانهای تنِ تبزدهام هستی...
#ص
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
