ar
Feedback
-سَمفــونـی‌مُـردِگـان

-سَمفــونـی‌مُـردِگـان

الذهاب إلى القناة على Telegram
189
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-12130 أيام
أرشيف المشاركات
پات‌به‌مشهدبرسه‌کل‌شهروشیرینی‌میدم‌دخترخوب:)

یکی‌دیگم‌دارم‌مینویسم‌صبرکنن:)

من‌عاشق‌‌چشمای‌تیله‌ای‌مشکیش‌‌بودم.. برای‌همین‌وقتی‌میخواست‌ذوق‌کنم‌لنزهای‌آبیش‌روازچشماش‌برمیداشت‌تابتونم‌چشماشوببینم‌. من‌ه
من‌عاشق‌‌چشمای‌تیله‌ای‌مشکیش‌‌بودم.. برای‌همین‌وقتی‌میخواست‌ذوق‌کنم‌لنزهای‌آبیش‌روازچشماش‌برمیداشت‌تابتونم‌چشماشوببینم‌. من‌هرروزبراش‌گل‌میگرفتم،هروزگل‌های‌متفاوت‌میگرفتم..اون‌‌گل‌تکراری‌دوست‌نداشت. امااون‌‌به‌من‌میگفت‌که‌شبیه‌گل‌افتاب‌گردونم.. بعدهابهم‌گفت‌که‌از‌گل‌افتاب‌گردون‌متنفره! اون..کسی‌که‌عاشقش‌بودم‌ازمن‌متنفربود؛. سارای‌من؛

سارای‌قلم‌شکسته‌ی‌من.

Repost from N/a
رسالة صوتية01:05

سارای‌‌قلم‌شکسته‌تو؛

Repost from A
تو آدمی رو از دست دادی که حتی الانم زنگ بزنی بگی حالم بده کمکت میکنه ولی خب از دست دادی.

Repost from N/a
رسالة فيديو00:07

Repost from N/a
شادی را به گور خواهند برد آنان که رنج را در ما آفریدند!

Repost from Psycho
رسالة فيديو00:15

Repost from 💤who is kiana?
به خوابم بیا،دل که نمی‌داند رفته ای!

احساس میکنم همه دارن بهم نگاه میکنن ، شبیه به ی بازنده ؛ من همه چیزو باختم . یک زمین ، یک زمین خالی ، شبیه به زندگی خودم . یک زمین که بیشتر شبیه به یک مرداب میمونه، جوری تو خودش فرو میبره که متوجه نمیشی . سقوط میکنی . ناکام میمونی . همیشه همین بوده ، همه چیز قبل فرو ریختن خوب پیش میره ، فکر میکنی معجزه ای اتفاق میوفته ، مثل همیشه که زنده میمونی . اینبار باعث مرگم میشن ، توی زمین نفرین شده که بیشتر شبیه به کابوس میمونه . احساس میکنی که این پایان نیست ، فکر میکنی کسی هست که کمکت کنه ، چون مطمئنی که همه چیز قراره ادامه پیدا کنه . چون فکر میکنی لایق زندگی هستی . هیچ چیز ، هیچکس دیگه وجود نداره . ترس ، ترس از پوچی ، ترس از ناامیدی . واقعیت اینه که من سالهاست مردم ، تمام اینا ترس های حقیقی هستن که توی ذهنم وجود داشتن ، و امروز تبدیل به واقعیت شدن .

ادم ها جا میمونن ، تو فرودگاه ، خیابون ، تو خاطرات! در لحظه رفتنشون ، رفتن های بدون خداحافظی. در حرف هایی که بروز داده نشده‌اند، در عشق هایی که از دست رفته‌اند. اون ها جا میمونن نه تنها در خاطرات و افکار ما ، در قلب ما . شاید چون اون عشقی که در قلب‌مان حک شده را نگفتند ، شاید چون کسی آن را ندید‌.

خیلی درد داره؛ وقتی درست ترین تصمیم، ترک کردن و رها کردن باشه.

ازچشمام‌هلت‌دادم‌‌ولی...