ar
Feedback
𝙫𝙖𝙧𝙞𝙖𝙗𝙡𝙚

𝙫𝙖𝙧𝙞𝙖𝙗𝙡𝙚

الذهاب إلى القناة على Telegram

عرضی نیست, اشاراتیست ناخوانا . http://t.me/HidenChat_Bot?start=6339280597 💌

إظهار المزيد
290
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-47 أيام
-930 أيام
أرشيف المشاركات
ملت آدم میکشن انقدر خودشون رو سرزنش نمیکنند که من با کوچکترین موارد به خون خودم تشنه میشم.

Repost from RegaPlus
وقتی همه خوشحالن ولی من یهو یادم میاد @RegaPlus

4_5996803878941626589.mp36.82 MB

خودمم به این نتیجه رسیدم مغز آدمو فریب میده.

Ali Sorena - Akharin Vasvase.mp310.27 MB

اما اما اما «من فقط پوستم کلفت شده؛ قلبم هنوز همون قلبه.»

این دو ماه و اندی رو جوری با بگایی، یه غم بزرگ و سگ دو زدن‌ زدن گذروندم که هر لحظش فقط با یه مو به زندگی وصل بودم‌ و‌ الان باورم نمیشه بعد این مدت‌چه پوست‌کلفتی دارم.

دووم بیار دووم بیار دووم بیار؛ ذکر واجب هر روز.

خدا کنه سالی که نکوست، از بهارش پیدا نباشه.

شاید هم واقعن، کابوس یکی دیگه هستیم که داره خودش رو می‌کشه تا بیدار بشه.!

خوابی، ولی فکر می‌کنی بیداری. بیداری، ولی آرزو می‌کنی که ای کاش خواب بودی.!

دیدم باز نمیشه یه گره هم من زدم..

ذهنی که مه گرفته کلماتی که در نوک زبان مهو میشوند چشمانی که روشنایی خود را از دست میدهند و هر روز کدر تر میشوند و دلی که تنگ تر و کوچک تر میشود بغضی که بزرگ تر میشود همانند دستی که گلویی را خفه میکند.

قلب، یکسری چیزها رو حتی قبل از اتفاق افتادنشون احساس می‌کنه.

اینبار به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست ای که شادمانیم پس از تو گمشد و به قصه پیوست.. پس از پر کشیدنت دلم میخاهد همه ب
اینبار به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست ای که شادمانیم پس از تو گمشد و به قصه پیوست.. پس از پر کشیدنت دلم میخاهد همه بروند،همه چیز باهم خاموش شود، همه ی صدا ها قطع شوند . میگویند حادثه خبر نمیکند اما من هنوز هم نمیتوامم باور کنم ،از این میسوزم که تو پر از شور زندگی بودی ،عشقی که به زندگی داشتی قابل توصیف نبود .همیشه سر اینکه آنقدر به خودت میرسیدی تو را مسخره ات میکردم.. حق تو این نبود حق تو زندگی کردن بود ،زندگی کردن آرزو هایی که برایش زحمت کشیدی کاش بیشتر مراقب خودت میبودی.. کاش بیشتر احتیاط میکردی.. از حال و احوال این روزهایم بگویم :اصلا خوب نیستم! هیچکدممان خوب نیستیم شب هارا با گریه میخوابیم و صبح با گریه چشمانمان را باز میکنیم بعد از تو ترس از دست دادن به تمام جانم افتاده و رهایم نمیکند دیگر از جاده و سرعت هراس دارم به این فکر میکنم که دیگر کسی نیست که مرا مِنالگه(بچه) صدا کند راستی! دیگر اگر کسی اذیتم کرد به کی بگویم؟ امانتی ام را چه با او چکار کنم؟ اما‌ ای رفیق نگون بخت من کاش در روزگار دیگری می زیستیم ما همگی حیف بودیم:))