چای لب سوز.
الذهاب إلى القناة على Telegram
مامان این خونه𖧧 t.me/BluChtBot?start=60a6a101b1ddac888d43 🇨🇳https://www.instagram.com/natellyl?igsh=OG8zMW5paGlobmto
إظهار المزيد5 072
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-117 أيام
-3330 أيام
أرشيف المشاركات
5 072
« اگه پوست کنار ناخن و لب آدما میتونستن کتاب بنویسن عنوان کتاب بدن من این بود؛ راه فراری از دست یک جانی وجود ندارد.»
5 072
«خیلی خستهای، از حموم اومدی و تنت هنوز گرمه، نون بربری تازه داری، بادی که از پنجره میاد پوستت رو کمی خنک میکنه، تنها نوری که خونه رو روشن میکنه نور کوچه و نور تلویزیونه. یه فیلم خیلی زیاد معروف و آشنا با رنگهای گرم داره پخش میشه و تو نون و پنیر داری. خوشحالی.»
5 072
« دلم یه sundress زیبا میخواد. از اونهایی که وقتی میپوشی باید بری توی دشت بدوی و باد بخوره توی موهات.»
5 072
« این بارونه یجوریه که آدم دلش میخواد
۱۸ساله و جوان و عاشق باشه. بدون ترس از فردا و تجربه های تلخ.»
5 072
« من خودم رو وقف لحظات میکنم چرا که کار دیگهای بلد نیستم. چرا که هر لحظه مثل بارون وسط خشکی کویر یا آفتاب وسط یه روز بارونی از اینرو به اونروم میکنه. چرا که هیچوقت نمیتونم قول بدم. نمیتونم بمونم. هرلحظه از دست میدم و دوباره پس میگیرم.»
5 072
« عادی شدن منو میترسونه. عادی شدن ذوقی که برای کار داری، عادی شدن قشنگیهای کوچک اطراف، عادی شدن روابط، عادی شدن حسها، عادی شدن زندگی.»
5 072
« هر انسان بزرگسالی حق این را دارد که بخواهد نیمهشبها کسی در آغوشش بگیرد و برایش داستان تعریف کند.»
5 072
«پنجرهها رو باز کردم، باد میزنه، میخوام تارت توتفرنگی درست کنم، باید برم میوه فروشی با دوچرخه، صاحب میوه فروشی یه پیرمردیه که بیشتر اوقات یقهاش کثیفه، سبیل پرپشت داره و روی هم رفته من رو یاد پدر بِل دیو و دلبر میاندازه. بنظرم خوشبختی همینه؛ اینکه تمام روز شربت بهارنارنج داشته باشی، یه رمان خوب پیدا کنی و غروب رو همیشه بیرون از خونه تماشا کنی.»
