چای لب سوز.
الذهاب إلى القناة على Telegram
مامان این خونه𖧧 t.me/BluChtBot?start=60a6a101b1ddac888d43 🇨🇳https://www.instagram.com/natellyl?igsh=OG8zMW5paGlobmto
إظهار المزيد5 072
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-117 أيام
-3330 أيام
أرشيف المشاركات
5 072
«اگر وجودی واقعی داشتی، غیر رویایی، روشن و بلورین. برایت نامهای مینوشتم تا در خط آخرش بخوانی؛ "گلی که در پاکت میبینی"، همان است که عصر غمبار جمعه از باغچهمان چیدم و میان موهایم گذاشتم. گلبرگهایش را هم بوسیدم تا بوسههای دورم بر انگشتانت بنشیند.»
5 072
Repost from کُنجٕ اتاق ♡
و ميدونى، من به دست ها خيلى نگاه ميكنم
غريبهان اين دست ها.
همه چى رو زود لو ميدن، پيرى اول از همه
روى دست ها ميشينه.
ترس روى دست ها ميشينه.
-ونسان ونگوگ
5 072
«مثل برفایی تو. تازه آبم که بشن برفا و عُریون بشه کوه، مثل اون قلهی مغرورِ بلندی
که به ابرای سیاهی و به بادای بدی میخندی.»
5 072
«از جزئیات کوچک کم اهمیت روز؛
پنجرهای که مامان تمیز کرده، انتظار برای تخم مرغ آبپز، کتابی که کل زمستون کِش اومده و زیر هر کلمهای که مربوط به گل میشه خط کشیده شده و لیوان اضافهای که برای دوستی که از هم دوریم پر شده. اینا برای من جزئیات پر اهمیتیان که چون جزو لحظههای پرت روز حساب میشن به چشم نمیان میشن کم اهمیت.»
جزئیات کم اهمیتت چیان؟
5 072
+1
«زیبایی کوهها سرشارم میکنه. برام غریبن، نادرن، دستنیافتنیان. مقصدی رو مشخص میکنن.»
5 072
«هیچچیز رو به اندازهی در راه بودن با آدمها دوست ندارم. عاشق دلباختهی راه و جاده هستم، شیفته.»
5 072
«اومدم دراز کشیدم، صدا و بوی بارون و باد باعث میشن دلم بخواد تا صبح بیدار بمونم. از اون بارونهاست که برای چند لحظه آدم رو فرا میگیره، همین هم یعنی اونطوری که باید داری لذت میبری، بهت احساس درست و کافی بودن میده. همیشه از غوطهور شدن و دوباره به خودم اومدن هیجانزده میشم.نفس عمیق میکشم و تا جای ممکن بیدار میمونم، تا هرکجا که بشه.»
