نامه ها.🏴
الذهاب إلى القناة على Telegram
اینجا آروم قدم بزنید، برقصید، بخندید و داستان منو ورق بزنید. نامه های خالی. @reyh_rk
إظهار المزيد265
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+17 أيام
-1330 أيام
أرشيف المشاركات
265
Repost from N/a
با این ویو ۲۴۴۳۲ ساعت با ریحانه حرف زدیم خیلی حرف زدیم صحبت های بی پایان🤣
265
Repost from Lost Astronaut
من هی میام پاچه هام رو از توی بحران های زندگی بکشم بیرون هی کیر بزنید بهش. دفعه بعدی لباس دلقک میپوشم میشینم هر خراب شدهای که میخواید بزنید.
265
فراموش نکنید که مرگ بر ج.ا و تمام خایمالاش. مخصوصا زنیکهای که امشب به لباسام گیر داد، مرتیکهای که با اسلحه اومد سمتم و گفت یه چیزی سرت کن و مادرجندههای گشت ارشاد که تا آب باز شد ون کیریشون رو آوردن تا بازم مردم رو زجر بدن.
265
Repost from Moon Child
سلامم
این متن رو برای یکی از دوستام میذارم که دنبال یک خانوادهی خوب برای دو تا گربهی دوستداشتنیشه 🥹
🐾 هر دو ماده
🐾 حدود یکساله
🐾 عقیمشده و دارای شناسنامه
🐾 واکسن سهگانه و هاری کامل دریافت کردهاند
🐾 ضدانگلها بهصورت کامل انجام شده
این دو تا بچه خیلی به هم وابستهان، برای همین فقط با هم واگذار میشن و دنبال یک خونهی امن و مهربون برای هر دوتاشون هستیم.
🐈⬛ گربهی مشکی مشکوک به آسم خفیفه، اما مشکلش جدی نیست؛ فقط لازمه در محیطی تمیز و دور از دود و آلودگی نگهداری بشه.
📍 مکان: اصفهان
فقط به خانوادههای مسئول، دلسوز و حیواندوست واگذار میشن.
📌 لطفاً برای اینکه خیال صاحبشون راحت باشه، ماهی یکبار عکس یا ویدیو از حال بچهها فرستاده بشه 🧡
📸 عکس و ویدیوی بیشتر با پیام در دسترسه.
اگر سوالی داشتید یا برای سرپرستی تمایل داشتید، به آیدی زیر پیام بدید:
@H_dahesh
265
Repost from N/a
دیگه پول به عمو کانفیگی های پوفیوز نمیدم رایگان ریحانه جونم وصلم کرد با شیر و خورشید😭😭😭😭
265
سرش را بریده به زار اهرمن
تنش را شده کام شیران کفن
خروشی به زاری و چشمی پرآب
ز هر دام و دد برده آرام و خواب
سراسر همه کشورش مرد و زن
به هر جای کرده یکی انجمن
همه دیده پرآب و دل پر ز خون
نشسته به تیمار و گرم اندرون
همه جامه کرده کبود و سیاه
نشسته به اندوه در سوگ شاه
"چه مایه چنین روز بگذاشتند
همه زندگی مرگ پنداشتند"
_شاهنامه فردوسی، مرگ ایرج.
265
Repost from زوربای صورتی🎀
بامداد جمعه مورخ ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
حس ماهی کوچکی را دارم که جایی اواخر سال قبل از برکه گرفته شده و در تُنگ کوچکی دور خودش میچرخد. اصلا نفهمیدم که اردیبهشت شده، همانطور که هیچوقت نفهمیدم چرا ماهی عید زود میمیرد. طلوع و غروب خورشید را از پشت شیشهی ضخیم تُنگی تماشا میکنم که اصلا نفهمیدم چرا و چه زمانی دور تا دورم را گرفت. هر عید پیش میآمد که یک روز صبح بیدار شوم و ببینم ماهیمان مرده، آن زمان بیشتر به این فکر میکردم که چرا ماهیام مرد اما حالا چیزی که ذهنم را درگیر میکند شب سختیست که ماهی پیش از مردن گذرانده. کمدی تراژیک بینظیری است؛ این روزها دقیقا همان حسی را دارم که ماهی شب پیش از مردن داشته. با قطعیت میدانم که دیگر از تنگ به برکه برنخواهم گشت و با این حال، هر کاری که میکنم نمیتوانم به این تنگ لعنتی عادت کنم. دیر یا زود یا در همین تنگ تمام میشوم یا به هر قیمتی که شده از تنگ بیرون میپرم تا آزادی را، حتی برای چند ثانیه، دوباره احساس کنم.
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
