ar
Feedback
کوچه‌ی بی‌نام

کوچه‌ی بی‌نام

الذهاب إلى القناة على Telegram

نگار؛ همین!

إظهار المزيد
592
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+27 أيام
-130 أيام
أرشيف المشاركات
هفته پیش واقعا چه دغدغه ای داشتم و الان چی؟ دو هفته قبل چی؟

Repost from دو در یک
دغدغه‌های هفته پیشم انگار مال زندگیای قبلیمه. : سه‌شنبه

با تمام وجودم هر روز دارم این جمله رو زندگی می‌کنم: زندگی اصلاً قابل پیش‌بینی نیست.

این خیلی نا امید کننده‌ست، ولی دیشب که اینترنت قطع بود من نمیتونستم زندگی کنم. به درس خوندنم، به دوش گرفتنم، به غذا خوردنم هم نمیتونستم برسم، با اینکه بیکار بودم. هیچی هم اندازه‌ی نبودن تلگرام اذیتم نمی‌کرد. کاش بفهمن فعلا تنها داشته‌ی ما بعد از همین زنده بودنمون، تلگرامه. نکنن اینکارا رو.

تلگرام عزیزم، خیلی خوبه که بهت برگشتم.

کاش میتونستم اسکرین پیام هایی که توی گروه معاونت دانشگاه گذاشته میشه رو براتون بذارم. باورم نمیشه که هنوز یه عده سرشون رو زیر برف کردن و مغزشون در این حد منجمد شده.

از اتفاقات خوب هم بگم. چند وقت پیش یه خانومی اومد که معلوم بود وضعیت مالی خوبی نداره، دندونش نیاز به عصب کشی داشت ولی میگفت فعلا بچه‌م توی اولویته. چون دندونای دخترش هم داغون شده بود. توی مراکز بهداشتی بچه ها ویزیتشون رایگانه و برای کارهای دندونپزشکی هم هزینه خیلی کمی میگیرن. البته بسته به تجهیزات هر مرکز کارهای پر کردن و عصب کشی برای بزرگسالان هم انجام میشه. خانوم دکترمون قبول کرد که توی درمانگاهی که کار میکنه دندون مادر رو با هزینه خیلی کم عصب کشی کنه. متاسفانه یه مدت هست که دکترمون رفته مسافرت و دندون این بنده خدا مونده. امروز اومده بود که بپرسه دکتر کی میاد؟ که یکی از همکارامون از توی کمدش کلی مواد غذایی آورد بیرون و خیلی یواشکی ( البته من اتفاقی دیدم) بهش داد. این حرکتش رو دوست داشتم. اینکه به همدیگه کمک کنیم رو دوست دارم.

امروز مرخصی ساعتی گرفتم تا بلکه بتونم روغن و نون گیر بیارم ولی مجبور شدم برگردم سر کار، چون هر نونوایی که میرفتم کمتر از پنجاه نفر توی صف دیده نمیشد و باید چند ساعتی معطل میشدم. مسافرهای زیادی از تهران اومدن و حتی بعضی ها توی پارک اصلی شهر چادر زده بودن. از هیچکس گله ای نیست، جز مسئولین. کاش لااقل مدیریت کنن این شرایط رو. چه میدونم مث اطراف حرم که چند تا نونوایی سیار همیشه هست، اکثر شهرها رو الان مجهز به نونوایی سیار کنن. قفسه فروشگاه ها رو پر کنن، فروشگاه‌ هایی مثل اتکا و افق کوروش رسما خالیه الان. قیمت ها نجومی شده، باید الان دولت رسیدگی کنه و اتفاقا توی همین شرایط غیر معمولی باید توانایی خودش رو نشون بده. هر چند توی شرایط معمولی هم نمیتونست قیمت ها رو کنترل کنه.

دلم واسه سربازا، کادر درمان، نیروهای آتش نشانی و هلال احمر و گروه های خدمات رسان کبابه. اینجور مواقع تازه شروع کاری این گروه‌ هاست و واقعا جونشون رو میذارن کف دستشون. تهش هم همیشه فرمانده ها رو میذارن روی دوششون :)

عاشق اون آدمی هستم که توی این شرایط هم دست از فوروارد کردن پست های کانال به چت خصوصیش نمیکشه. آفرین، پشتکارت حرف نداره.

دلم نمیخواست اگر به پیری رسیدم خاطره ای جنگ داشته باشم برای تعریف کردن. لعنت به باعث و بانی این اوضاع.

زندگی حتی وقتی انکارش می کنی؛ حتی وقتی نادیده اش می گیری، حتی وقتی نمی خواهی اش، از تو قوی تر است؛ از هر چیز دیگری قوی تر است... آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند، دوباره زاد و ولد کردند. مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند؛ دوباره به دنبال اتوبوس ها دویدند، به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند. باور کردنی نیست؛ اما همین گونه است... زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است... باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد، آن قدر که اشک ها خشک شوند، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد، به چیز دیگری فکر کرد... باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد. «آنا گاوالدا»

خب استرس به اندازه کافی هست، پس خودم به خودم کمک میکنم و تمامی کانال های خبری رو میفرستم بایگانی. چه این وضع ادامه دار باشه، چه نباشه، من موظفم تایم زنده بودنم رو زندگی کنم. امیدوارم روزهای بهتر (شاید کلمه‌ی مناسبش روزهای معمولی باشه) زودتر از راه برسن.

استرس و غم از همگیتون دور باشه و شب خوبی براتون آرزو میکنم🫂

دریغ است ایـران که ویـران شــود کنام پلنگان و شیران شــود چـو ایـران نباشد تن من مـبـاد در این بوم و بر زنده یک تن مباد.

"روزی که بشر کاملا به نادانی خود پی ببرد، به موفقیت بزرگی دست یافته است؛ زیرا که دانش در این دنیا چیزی جز پی‌بردن به نادانی نیست."

این سوسه ها چیه سران اسرائیل میان، شده مثل عروسا یا شایدم مادر شوهرا، هر رئیس جمهوری زنگ میزنه به پزشکیان که منافع ما رو نزنین ما کاریتون نداشتیم، سریع اینا توئیت میزنن که نخیر اون کشور خودش پیشنهاد مشارکت توی حمله به ایران رو داد. بابا انقدر خبرچین بودنم خوب نیست.

Repost from دو در یک
برای منی که همیشه آرزوی زندگی توی تهران رو داشتم و تا تونستم سعی کردم برم اونجا و خاطره بسازم دیدن این عکس‌ها و اتفاقاتی که داره رخ می‌ده واقعاً حس تلخ عجیبی داره رویایی که نرسیده داره انگار از دست می‌ره. : سیموندا

من عادت دارم وسط جزوه هام، لا به لای دفترهام، هر گوشه کناری چیزی بنویسم. جزوه های دانشگاهم رو مرتب میکردم تا اون هایی که دیگه لازم ندارم رو بریزم دور که دیدم صفحه‌ی اول جزوه‌ی میکروب۲ نوشته بودم ″کاش برگردم به سال ۹۴″ ، این درس رو سال ۹۸ پاس کردم، وقتی که کرونا اوج گرفته بود و خونه بودیم. وقتی همه چیز رو مرتب کردم، روی جزوه‌ی اپیدمیولوژی امسالم نوشتم ″کاش برگردم به سال ۹۸″.

امشب رفتم صف نونوایی، غلغله بود. به خیلی ها نون نرسید چون نفرات اول با چند تا کارت بیشتر از بیست تا نون میگرفتن. کاش یاد بگیریم که توی این مواقع کمی مهربونتر باشیم. بعدش رفتم فروشگاه تا چند دونه تخم مرغ و یه روغن بگیرم، قفسه ها کاملا خالی بود و یک صف طولانی جلوی صندوق بود که باید کلی معطل میشدی تا نوبتت برسه. سبد ها همه پر از روغن و قفسه‌ی فروشگاه خالی. کاش یاد بگیریم که فقط خودمون توی این شرایط نیستیم و همه نیاز دارن. به یکی از فروشنده‌ها گفتم قفسه رو پر نمیکنین؟ گفت نه، فعلا تا قیمت جدید مشخص نشه قفسه خالیه. کاش یاد بگیریم که توی این شرایط به فکر تپل‌تر کردن حسابمون از ترس و نیازهای ملت نباشیم. نمیدونم تهش چی میشه، ولی ما خودمون به خودمون رحم نمیکنیم انگار.