مَکبِث
الذهاب إلى القناة على Telegram
1 341
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+67 أيام
+930 أيام
أرشيف المشاركات
1 341
میگن به لباسی فکر میکنم که مرگ درش اتفاق میوفته
من هیچوقت فکر نمیکردم که اون لباس حوله باشه
1 341
فکر کنم شش صبح بیدار شدم از اونموقع سه بار تبم رسید به ۴۱.۵ تا اوردم پایین یه مصیبت دیگه سرم اومد
1 341
خدایا ازت نمیگذرم همین الان شمرگزاری کردم ازت این جی بود بعدش دیدم
https://www.instagram.com/reel/DbgSk0fInK8/?igsh=MTVkOWRlcmFxNTdhZw==&igsi=MTVkOWRlcmFxNTdhZw==
1 341
مهمترینش این که با وجود اینهمه انستیبل بودن از لحاظ روانی، جسمی، مالی
هنوز میتونم زندگیمونو از نقاط حساسش بیارم بیرون
1 341
میشینیم تو جمع
پیش دختر پیانیسته که باباش مالک هفت تا بیمارستان تو استرالیا و فنلانده، میگم این همخونهی من هرروز ساعت دو شب با سر و صدای من که یا دارم میرم سر کار یا دارم برمیگردم، بیدار میشه و خوابش میپره.
همخونهم چهرهش میره تو هم
سکوت عجیبی میکنه
سرشو اروم تکون میده میگه اوهوم درسته.
دختره میگه وای چقد غمگین
خواب کافی و راحت واقعا مهمه چقدر فداکار چقدر مرد.
1 341
من وقتی یک نفر رو خیلی دوست داشته باشم، تو جمع مخصوصا
خاطراتی رو تعریف میکنم که اون شخص تو اون جریان مظلوم واقع شده.
