ar
Feedback
سپیـدار

سپیـدار

الذهاب إلى القناة على Telegram

-نویسنده‌ و شیفته‌ی کتاب‌ها- سپیده پورحنیفه‌ی جامعه، سین‌پ‌ی قصه‌ها و سپیدارِ شما هستم. ارتباط با من: @Sepidaran_bot اینستاگرام: https://instagram.com/sepidpourhanifeh

إظهار المزيد
295
المشتركون
-124 ساعات
+27 أيام
+830 أيام
أرشيف المشاركات
هی میام ناراحت باشم، هی چشمم می‌خوره به دست‌هام و ناخن‌های زیبام و ناراحتی یادم می‌ره. مریم می‌گفت ناخن حالمو خوب می‌کنه، من باور نمی‌کردم.

فردا هم قصد دارم برم بیرون از خونه کار کنم، چون خیلی کار دارم و امروز عملا هیچ‌کاری نکردم.

اگه فکر کردید دوربین قدیمی پیدا کردم و قراره از هرچیزی عکس بگیرم، کاملا درست فکر کردید.
+2
اگه فکر کردید دوربین قدیمی پیدا کردم و قراره از هرچیزی عکس بگیرم، کاملا درست فکر کردید.

حتی اگه در هفته دو سه روز رو هم بیرون کار کنم، خیلی اوضاعم بهتر می‌شه.

واقعا خیلی جوابه، فردا هم خواهم رفت🙏

دوستام که خیلی جدی این پیام رو تو گروه فرستادن و دارن درمورد این صحبت می‌کنن که بیشتر پاییز این اتفاقا میفته، و ساعت خواب و خاطراتشون رو تعریف کردن🗿

دیدی وقتی عصر می‌خوابی و بعد از غروب آفتاب بیدار می‌شی، روز و شبت رو گم می‌کنی؟ نمی‌دونی کی هستی، چی هستی، الان چند روز گذشته، اینجا کجا هست اصلا. دقیقا همونجام.

انگار یه سری جاها خالی‌ان، خالی شدن؟ یا خالی بودن و حالا خودشون رو نشون می‌دن؟

یه چیزی تو احساساتم درست نیست. یه چیزی گم شده انگار، هرچی می‌گردم پیداش نمی‌کنم.

تصمیم گرفتم از فردا بخشی از کارهامو ببرم بیرون از خونه انجام بدم، شاید اینطوری بتونم تعادل بین کار و زندگی رو برقرار کنم.

یعنی تو فضای مجازی، به کلماتت هم رحم نمی‌کنن، یک کلمه رو بذار برای خودم بمونه نویسنده‌ی خلاق🤲

کاش تو یک باغ با درخت‌ها و گیاه‌های مختلف زندگی می‌کردم. مثلا من الان قلبم زیر این درخت آلبالو جا مونده🍒

دیشب یه سری پیام ناراحت کننده گرفتم درمورد چالشم، و این رو مطرح کردم تو کانال، حالا پیام‌هایی گرفتم از شدت زیبا بودنشون نشستم گریه می‌کنم...

من شهر رو بهم می‌ریزم براش...
من شهر رو بهم می‌ریزم براش...

و درکل تو زندگی اجتماعی با انسان‌ها، آدم این تصور رو داره که همه از یک شعور حداقلی برخوردارند و کمی فکر می‌کنن. ولی واقعیت جامعه این نیست بچه‌ها :) با یک انسان‌هایی برخورد کردم این چندوقت که باورم نمی‌شه رفتار‌هاشون رو. من به کسی حرفی می‌خوام بزنم هزار بار سبک سنگین می‌کنم، درحالی که تو خیابون یه نفر رندوم بهم حمله می‌کنه و من می‌مونم که اینا انسان نیستن؟

کار کردن تو محیطی که انواع و اقسام آدم‌ها حضور دارن، اعصاب فولادی، صبر ایوبی، و عفت کلام معصومی می‌خواد‌.

پرومکس که نه، ولی سپیمکس هستم.

جلسات نقد ادیت محتوای استوری ضبط محتوای ریلز، ادیت محتوای ریلز هندل کردن چالش نویسندگیم و همه این‌ها رو درحالی که خونه نیستم، باید انجام بدم☺️🤌

اگه از پس کارهای امروزم بربیام و سربلند بشم، دیگه سپیده نیستم، سپیده پرومکسم.

یه همکاری برای کتاب "دال دوست داشتن" و "عین عاشقی" دارم‌، اولین همکاریم در حوزه‌ی کتاب نیست، اما استرس شدیدی دارم. هربار تقریبا استرس دارم ولی این‌بار یه جور دیگست. دلم می‌خواد همه چیز در بهترین حالت خودش باشه🫠 شاید چون خیلی زیاد این دوتا کتاب رو دوست داشتم استرس دارم؟ یا شاید هم چون نشر کنار بهم حس کیفیت می‌ده؟ نمی‌دونم.