ar
Feedback
سپیـدار

سپیـدار

الذهاب إلى القناة على Telegram

-نویسنده‌ و شیفته‌ی کتاب‌ها- سپیده پورحنیفه‌ی جامعه، سین‌پ‌ی قصه‌ها و سپیدارِ شما هستم. ارتباط با من: @Sepidaran_bot اینستاگرام: https://instagram.com/sepidpourhanifeh

إظهار المزيد
295
المشتركون
-124 ساعات
+27 أيام
+830 أيام
أرشيف المشاركات
حالا من دارم چیکار می‌کنم؟ با ذوق و اشک یادداشت می‌نویسم برا تک تکشون🦦

به بچه‌ها گفتم ۱ تیر نمرات رو می‌تونید تو سایت ببینید، ۱۲ شب به بعد صف کشیدن تو گروه و پی‌وی😂🥲 به این قسمت که ۱۲ شب به بعد تاریخ عوض می‌شه دقت نکرده بودم😂

اومدم یه فیلترشکن خوب و جدید بخرم از این فلاکت صبر کردن برای آپلود و... خلاص بشم، از ۷۰۰ هزار تومن شروع می‌شه. هیچی دیگه، تصمیم گرفتم فعلا از شبکه‌های معاند استفاده نکنم ببینم چی می‌شه.

کی بهتر از خودم شهرزاد جان😂🦦
کی بهتر از خودم شهرزاد جان😂🦦

گیلاس گیلاس بانو🦦🍒 گفته بودم عاشق گیلاس و چیزهای گیلاسی هستم؟ (موود شما: چرا باید برام مهم باشه؟)

اینم حیف بود اینجا نباشه🍒

چهارچوب‌های اخلاقی، انصاف، مدعی نبودن و تواضع، همشون مانع پیشرفت می‌شن. مخصوصا تو فضای مجازی. انگار آدم‌ها ترجیح می‌‌دن یه تصویر پوشالی و یه غبغب بادکرده ببینن. و حتی اگه ضربه‌ای بخورن از این اشتباه، به خودشون می‌گن اشتباه از من بوده، اون آدم خیلی حالیشه، من نفهمیدم چی شده.

قبول دارید خیلی جاها اخلاقیات مانع پیشرفته؟

یکی از بچه‌ها به قدرررری خوب نوشته بود که واقعا مور مور شدم :)

به‌حدی نمره دادن برام سخته که نمی‌تونم بگم. هزار تا اما و اگر دارم برای خودم و به همه جنبه‌های قبل و بعد ماجرا فکر می‌کنم. مثلا یک سری پارامتر تو هر تکلیف مدنظرمه که بسته به اون نمره می‌دم و حالا یک جایی هنرجو تک تک پارامتر‌هارو درست انجام داده اما کلیت ماجرا؟ ایراد داره و بالعکس هنرجویی هست که هیچ کدوم از موارد خواسته شده رو رعایت نکرده ولی عالی نوشته🗿😂 من الان چیکاررررر کنم؟

عاشق این ریمیکسم :))) و دقیقه‌ی ۱۷ به بعدش هم که مانع کار و باره.

حالا وسط هزارتا کار، ریمیکس هم رسیده به جای شادش.

اجازه دارم بگویم رسیدگی به پوست بهم قدرت و حس زیبایی می‌‌ده؟ و بروم دیگر بس است.

کاش یکی بیاد بهم بگه:((حرف بسه زن، برو سرکارت.))

دوتا چیز خاطرات منو زنده نگه‌ می‌دارن و پرتم می‌کنن به یک دوره زمانی خاص: "بو" و "آهنگ" و این دوران با بوی دئودورانت سبزآبی آمبرلا و آهنگ انقضای شروین ثبت شد✅

از این جمع‌بندی‌های احساسی که بعد از گذروندن یک دوره یا یک اتفاق انجام می‌دم، خیلی خوشم میاد. و انگار اینجا نوشتن، آخرین مرحله‌ی عبور از این اتفاق و پذیرشش بود. حالا می‌تونم برم سراغ چالش‌های جدید زندگی و بعد از چند روز قفل کردن، برم سراغ کارهای مهمم.

((شفا از فراموشی حاصل نمی‌شود، از یادآوری بدون احساس درد، حاصل می‌شود.)) -زیگموند فروید

از اون لحظه‌های عجیب و غریب تو زندگیم بود. نشر هورمزد یه کتاب داره، به اسم "حیرت"، این کتاب رو تو نمایشگاه وقت‌هایی که خلوت بود یه نگاهی بهش انداختم. نویسنده حیرت رو این‌طور معنی می‌کرد که:((اتفاقات عظیمی که متعالی هستن.)) یعنی اون واقعه، اون لحظه، اون حس، به قدری عظیمه که دیگه آدم قبلی نیستی. مثل هنر که باید متعالی باشه. مثل اون روز بارونی تو شمال که موقع خستگی بهش فکر می‌کنم و برام مثل یه نفس تازس، مثل اون روزی که پذیرفتم نزدیک‌ترین آدم‌های زندگیت می‌تونن خلاف چیزی که باور داری باشن.

اینجا بیست و یک خرداده. و من درحالی که روز قبلش به یک شخص گفته بودم که از روزهای سخت اخیر عبور کردم، خیلی چیزهارو پذیرفتم و آماده‌ام برای یک دوره‌ی افتخار آفرین! یکی از بدترین ضربه‌های زندگیم رو خوردم. تا حالا یک باور عمیق، اسطوره‌ی عجیب و غریب، جلوی چشمتون شکسته؟ یه همچین حسی داشتم. انگار که همه چیز بی‌معنی شده بود. و درحالی که تا چندلحظه‌ی قبلش با تمام اعضا و جوارحم اشک می‌ریختم، اون بیلبیلک ماشین رو دادم پایین، تو آینه‌ی کوچولوش اشک‌هامو پاک کردم، آرایش کردم و این ویدئو مسیج رو گرفتم.

رسالة فيديو00:05