ar
Feedback
𝗄𝗈𝗋𝗍𝗒

𝗄𝗈𝗋𝗍𝗒

الذهاب إلى القناة على Telegram

جهت ارتباط با من به ربات پیام بفرستید. @imkortybot

إظهار المزيد
7 401
المشتركون
+124 ساعات
-447 أيام
-28130 أيام
أرشيف المشاركات
اصلاً باید کل داستان‌های سلینجر رو بخونید اگه این موضوع دردناک براتون لذت‌بخشه. چون که به قول هنری آناتول گرونوالد: «دل‌مشغولی سلینجر در داستان‌هایش با برادرهای مرده است، و گرایشش را به آغاز کردن افسانه‌هایش با کشتن شخصیت اصلی نشان می‌دهد.»

واقعاً اگه شما هم از این کانسپت که برادرهای به‌شدت صمیمی خودشون رو برای هم فدا می‌کنن (سم و دین؟ سوپرنچرال؟) خوش‌تون می‌آد، باید همین الان این داستان رو بخونید.

- داستانِ کوتاه “برادران واریونی” از مجموعه داستان “این ساندویچ مایونز ندارد”، نوشتهٔ جی. دی. سلینجر، ترجمهٔ مرجان حسنی‌ راد.
- داستانِ کوتاه “برادران واریونی” از مجموعه داستان “این ساندویچ مایونز ندارد”، نوشتهٔ جی. دی. سلینجر، ترجمهٔ مرجان حسنی‌ راد.

photo content

Garden State - 2004 directed by Zach Braff.
+5
Garden State - 2004 directed by Zach Braff.

وای! خواهش می‌کنم سری بعدی که رفتی کتاب‌فروشی یک کتاب از سلینجر بخر.

همین الان از کتاب فروشی برگشتم و کاش زودتر پیام‌ت رو دیده بودم تا کتابی از همین نویسنده می‌خریدم.

photo content
+1

دیدن مارگارت کوالی در حالی که «ناطور دشت» می‌خونه و با «فرانی و زویی» گریه می‌کنه، حال‌خوب‌کن و چشم‌نواز نیست؟

الان که فیلم “My Salinger Year” رو تماشا کردم حالم به‌تر شد. البته تمام داستان فیلم رو می‌دونستم. فیلم راجع به نامه‌نگار جی. دی. سلینجر، جووانا اسمیت راکوف هست. داستان جووانا رو از طریق مجلهٔ Book Magazine که در کتاب «جی. دی. سلینجر: آخرین مصاحبه‌ و سایر گفت‌وگوها» ترجمه شده بود، خونده بودم ولی باز هم تماشا کردن فیلمش به‌‌ام چسبید.

وای حتماً بخونش. حتماً!!!

😭😭😭😭😭❤️❤️❤️ قصدم این نبود بیشتر از این ناراحتت کنم. من اسفند پارسال فرنی و زویی رو شروع کردم اما به خاطر کنکور فقط هفته ای چند صفحه میتونستم ازش بخونم و در نهایت هم ولش کردم. اما این مجموعه پیاما ترغیبم کردن که از اول درست و حسابی بخونمش. بازم امیدوارم هرچه زودتر چیزیو پیدا کنی که حالتو کنه❤️

My Salinger Year - 2020 directed by Philippe Falardeau.
+6
My Salinger Year - 2020 directed by Philippe Falardeau.

اجازه بدید توضیحات بیش‌تر رو طی روزهای آینده خدمت‌تون عرض کنم. خیلی باید توضیح بدم راجع به این‌که چه‌طور باید آثار سلینجر رو بخونیم و الان نمی‌تونم. فعلاً دوست دارم برای خانوادهٔ گلاس گریه کنم.

این نکته رو بگم که این داستان رو همین‌طوری نمی‌تونید برید بخونید. قبلش باید هفت داستان دیگه خونده باشید که متوجه داستان بشید.

وای! هر چیزی می‌گم یاد سلینجر می‌افتم. در ارتباط با نوشتن، سیمور جایی در داستان «‌‌‌سیمور: پیش‌گفتار‌» به بادی توصیه‌هایی برای نویسندگی ارائه می‌ده ، به بادی می‌گه: «کاش هر بار پیش از آن که به نوشتن بنشینی به یاد بیاوری که اول خواننده بودی. فقط این واقعیت را در ذهنت جا بینداز، بعد آرام بنشین و به عنوان خواننده از خودت بپرس، اگر بادی گلس حق انتخاب داشت بیش از همه چه نوشته‌ای را دوست داشت بخواند. قدم بعدی هولناک است، اما آن‌قدر ساده که حتی موقع نوشتنش به زور باورم می‌شود. بدون شرم و حیا می‌نشینی و آن چیز را خودت می‌نویسی. زیر این حتی خط هم نمی‌کشم. آن‌قدر مهم است که نمی‌شود زیرش خط کشید. بادی، شهامت داشته باش و این کار را بکن! ندای قلبت را بشنو. تو هنرمند لایقی هستی. بد نخواهی دید. شب به خیر.»

قبلاً خیلی مطالب خنده‌دار و احمقانه‌ای می‌نوشتم ولی راحت‌تر منتشرشون می‌کردم. الان هر چی می‌نویسم رو پاره می‌کنم و توی آتیش شومینه می‌سوزونم. (به من لطف کنید و تصور کنید که واقعاً گوشهٔ دنج اتاقم شومینه‌ای دارم که می‌تونم هر چیز ناراحت‌کننده و احمقانه‌ای رو در آتیشش بسوزونم.)

راستش دلیل این که این روزها کم‌تر از قبل می‌نویسم، کلاس‌های مختلفی هست که شرکت می‌کنم. می‌شه گفت این اواخر خودم رو خیلی تحت فشار می‌ذارم برای نوشتن. حس می‌کنم هر چیزی که می‌نویسم قراره به دست استادهای مختلفی که الان باهاشون در ارتباط هستم برسه و حال‌شون بد بشه از مطالب بی‌اهمیتی که نشر می‌دم.

این پیام باعث شد یک موضوع ناراحت‌کنندهٔ دیگه‌ای به ذهنم برسه.

وای! ممنونم. خیلی خیلی لطف داری.