رمان عمویم نباش ،رمان صحنه دار
الذهاب إلى القناة على Telegram
http://t.me/HidenChat_Bot?start=273886408 ✨﷽ ✨ پارت گذاری هرروز🕊 روزی1پارت✅ رمانهای:عمویمنباش،سوگلی،شاهی ژانر: عاشقانه،صحنهدار✨ آیدی ادمین برای دریافت رمان @W4N1L
إظهار المزيد1 225
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-37 أيام
+530 أيام
جارٍ تحميل البيانات
جذب المشتركين
نوفمبر '26نوفمبر '26
نوفمبر '26
+14
في 0 قنوات
أكتوبر '26
+120
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '26
+116
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '26
+113
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '26
+133
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '26
+132
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '26
+57
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+15
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '26
+13
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+124
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '26
+130
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+177
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+127
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+138
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+63
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+35
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+27
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+65
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '25
+66
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+64
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '25
+55
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+127
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '25
+140
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+174
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+171
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+153
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+169
في 1 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+211
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+259
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+162
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '24
+266
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+294
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '24
+373
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+408
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '24
+2 026
في 0 قنوات
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 06 نوفمبر | 0 | |||
| 05 نوفمبر | +1 | |||
| 04 نوفمبر | +6 | |||
| 03 نوفمبر | +3 | |||
| 02 نوفمبر | +4 | |||
| 01 نوفمبر | 0 |
منشورات القناة
| 2 | ... | 829 |
| 3 | شاید چیزی که بیشتر از همه خستهات کرده، اینه که هیچوقت فرصت نکردی فقط زندگی کنی؛ همیشه باید یک چیزی رو تحمل میکردی، جبران میکردی، نجات میدادی یا نگرانش میبودی. | 820 |
| 4 | #عمویم_نباش
به ۱۰۰ پارت پایانی رمان عمویم نباش رسیدیم
و دیگه متاسفانه نمیتونیم از این رمان پارت بذاریم.
اما شما میتونید pdf کامل رمان رو برای خودتون داشته باشید.
میتونید به ادمین پیام بدید و پیدیاف کامل رو با قیمت 55 تومان دریافت کنید💕
@W4N1L | 817 |
| 5 | خوشگلای من توجه کنن🦁:
📌
اگر رمان *سوگلی* من رو میخواین
به جای 73 هزار تومن❌
میتونید با واریز مبلغ 💥55 هزار تومن💥 هر رمان رو خریداری کنید 🐋🍓
تا پارت 800 در کانال vip گذاشته شد*
اینجا اسم رمان برای ادمین بفرستید🫐👇
@W4N1L | 796 |
| 6 | سوگلی✨
#پارت_473
براش بهترین خونه رو خریدم؛ ماشین... از ریز تا درشت وسایل بچه. اما ازش خواستم هیچوقت سراغم نیاد. گریه و زاری راه انداخت. چندین بار اومد دم در عمارت و سراغمو گرفت. نزدیک بود بابا بفهمه قضیه رو که جمعش کردم.
بهش گفتم گاهی میام بهت سر میزنم. به مرور زمان به الینا وابسته شدم. اما هیچوقت هیچ حسی به ربکا نداشتم. توی تموم این سالها هم اگه میرفتم به اون خونه فقط برای دیدن دخترم بود. نه کسی از وجودشون با خبره، نه اونها خانوادهی من رو میشناسن. با پول دهن ربکا رو بستم. اون حتی زن من نیست... من و ربکا تنها نقطه اتصال بینمون بچهمونه. همین!
وقتی حرفش تموم شد، سر خوردم و روی زمین نشستم. تمام مدت که حرف میزد اشک هام میریخت و زل زده بودم به یه نقطهی کور.
بهم نگاه کرد. از جاش بلند شد و به سمتم اومد. جلوم زانو زد و خواست دستامو بگیره که به شدت دستمو کشیدم عقب.
- بهم دست نزن!
- سما...
انگشت اشارهمو تهدید وار جلوش گرفتم:
- هیچ کجای حرفات، خیانتت رو توجیه نمیکنه! میتونستی بهم بگی. ازم مخفی کردی. من خونه مو روی زندگی یه زن دیگه ساختم قباد! زن یه مرد متاهل...
بیشتر بهم نزدیک شد و پرید وسط حرفم:
- اون زن من نیست... زن من تویی!
چونه ام لرزید.
با دستاش دو طرف صورتمو گرفت و توی چشمام نگاه کرد:
- من عاشق توام سما! من از اون زن فقط یه بچه دارم... که تموم زندگیمه!
- زنت نیست و جلوی چشمام بوسیدیش؟!
سرشو انداخت پایین. هق هق هام تنها صدایی بود که سکوت اتاق رو میشکست. | 760 |
| 7 | سوگلی✨
#پارت_472
نشست روی تخت و سرش رو پایین انداخت.
- هیچکس از وجود زن و بچهی من اطلاع نداره. بابا اگه میدونست هیچوقت اجازه نمیداد با تو ازدواج کنم.
تمام تنم از عصبانیت و ناراحتی میلرزید. حتی ذره ای آروم نشده بودم. پوزخند صداداری زدم:
- از همه قایمشون کردی؟ یعنی بابات نمیدونه نوه...
چشمام رو بستم و دندونام رو روی هم فشردم. بغض سختی توی گلوم سنگینی میکرد.
- نوه داره؟ چرا؟
- اون بچه حاصل یه اشتباهه!
چشمامو ریز کردم. چی داشت میگفت؟!
- چند سال پیش یه شب که مست بودم با یه زنی رابطه داشتم. قرار بود یه رابطه یه شبه باشه و بعد تموم شه بره. اما ازش خوشم اومده بود. چند بار دیگه همدیگه رو دیدیم که صرفا به سکس ختم شد. حتی عشق و علاقه ای وجود نداشت. تا اینکه گفت ازم حامله ست.
بهش پول دادم، تهدیدش کردم. ازش خواستم سقطش کنه چون نه میخواستم نه آمادگی بچه دار شدن رو داشتم. حداقل نه از زنی که عاشقش نیستم. قبول نکرد. یه روز رفتم دم خونهاش و دیدم نیست. در و همسایه میگفتن یه هفته ست این اطراف ندیدنش. آب شده بود و رفته بود توی زمین.
چند ماه بعد با یه بچه برگشت و اومد سراغم؛ واسه اینکه مجبورش نکنم بچه رو سقط کنه رفته بود کانادا پیش خانوادش. اومد و گفت این نوزاد، بچهی توعه. خیلی بهم ریختم. وضعیت روحیم داغون شد چون اونقدر غرق کارم بودم که زن و بچه و ازدواج هیج جایی توی زندگیم نداشت. باور نکردم! گفت تست DNA بگیر. با تست DNA فهمیدم بچه از منه. | 647 |
| 8 | برای هالووین میخوام پسر علومپزشکی بشم. | 91 |
| 9 | غمگینم، بسیار غمگین...
غمگین برای همهی از دست دادنها، دور بودنها، دیر دیدنها، دیگر ندیدنها، هرگز نرسیدنها، نشدنها... | 928 |
| 10 | این که راجع به بعضی چیزها صحبت نمیکنم، دلیل بر این نیست که فراموششون کردم، برای اینه که دیگه راهی برای درست کردن یا تغییر دادنشون پیدا نمیکنم. | 921 |
| 11 | خوشگلای من توجه کنن🦁:
📌
اگر رمان *سوگلی* من رو میخواین
به جای 73 هزار تومن❌
میتونید با واریز مبلغ 💥55 هزار تومن💥 هر رمان رو خریداری کنید 🐋🍓
تا پارت 800 در کانال vip گذاشته شد*
اینجا اسم رمان برای ادمین بفرستید🫐👇
@W4N1L | 637 |
| 12 | سوگلی✨
#پارت_471
قباد با ملایمت بازوش رو از حصار دست اون زن آزاد کرد و به سمتش برگشت.
- please go home. I will explain to you later.
(برو خونه. من بعدا برات توضیح میدم)
زن اخم کرد. با چشمای تار شده از اشکم بهش نگاه کردم. چهرهی زیبایی داشت.
با چشم غره غلیظی، وارد خونه شد و محکم در رو بست.
قباد بی حرف مچ دستم رو گرفت و دنبال خودش کشید. دستمو کشیدم:
- ولم کن... کجا میبری منو!
نگاهم کرد:
- مگه نیومدی اینجا که حقیقت و بفهمی؟ باید صحبت کنیم.
- من هیچ جا با تو نمیام. هیچ حرفی هم باهات ندارم خودم حقیقت و فهمیدم. تو یه مرد متاهل بودی که حماقت کردم و زنش شدم. واسه خودت و شیخ متاسفم که چنین چیزی رو ازم پنهان کردین. قباد تو واقعا خجالت نمیکشی؟ آدمی آخه؟ زن داشتی... بچه داشتی... اون وقت با من ازدواج کردی؟ اون بچه چه گناهی داره؟!
قباد کلافه شقیقه هاش رو با دست ماساژ داد. مجدد مچ دستم رو گرفت و کشید که گفتم:
- ولم کن! خودم میام. ماشین آوردم.
این رو گفتم و مچ دستمو محکم از دستش بیرون کشیدم. دویدم سمت ماشینم که صداش رو از پشت سر شنیدم:
- میریم خونه.
پوزخند زدم:
- خونه!
سوار ماشین شدم و حرکت کردم که قباد هم دنبالم اومد.
با رسیدنمون به خونه هر دو پیاده شدیم و سوئیچ هارو به نگهبان دادیم تا ماشین هارو پارک کنه. زودتر از اون کلید انداختم و وارد خونه شدم.
بی توجه به نگاه ترسیدهی امینه(خدمتکار) با دیدن سر و وضعم، رفتم توی آشپزخونه و لیوانی آب برداشتم. دستام هنوز میلرزید.
آب رو سر کشیدم و نفس نفس زدم.
قباد به سمت پله ها رفت.
پشت سرش رفتم بالا و وارد اتاق شدم.
- خب؟ | 852 |
| 13 | سوگلی✨
#پارت_470
قباد اما نمیتونست جوابش رو بده. مات و متحیر به من زل زده بود. نگاهم به دختربچه افتاد. چهرهاش شباهت خیلی زیادی به قباد داشت. منه احمق چطور نفهمیده بودم؟!
وقتی نگاه خیرهام رو به بچه دید، خم شد و گذاشتش زمین.
زن اخم کرده و هنوز به من خیره بود. بچه رو فرستاد داخل و قدمی جلو اومد. مجددا گفت:
- Qobad! I asked who she is?!
(قباد! پرسیدم این زن کیه؟!)
اشکامو پس زدم و رفتم جلو. هیستیریک خندیدم.
- I am his wife. second wife!(زنشم، زن دومش!)
چشمای زن گرد شد و ناباور گفت:
- what...
اما نگاه قباد به من بود. خنده هام، به یه لبخند تلخ تبدیل شد.
- اینجوری میگفتی عاشقمی؟ یا رسم خانوادگیتونه چند همسری؟
جوابم رو نداد و تنها فکش قفل شد. نگاهش رو ازم گرفت و به زمین دوخت.
جلوتر رفتم. مشتم رو توی سینهاش کوبیدم:
- با توام!
سکوت تنها جوابم بود. یقه کتش رو گرفتم و تکونش دادم. جیغ کشیدم:
- وقتی من عزای بچهی سه ماهه مو داشتم که توی شکمم مرد، تو اینجا با دخترت شاد و خوشحال زندگی میکردی؟ پس چرا وانمود میکردی ناراحتی عوضی؟
دندوناش رو روی هم میفشرد و اخماش توی هم بود.
اون زن... زن اولش... دستش رو جلو آورد و سعی کرد منو پس بزنه.
خطاب به قباد گفت:
- what's up here!( اینجا چه خبره!) | 743 |
| 14 | 🤫 | 633 |
| 15 | ببخشید عزیزم، امشب از ساعت 23:30 نمیتونم جوابتو بدم. | 69 |
| 16 | به جای شب بخیر بفرست براش ذوق کنه. | 929 |
| 17 | رسالة فيديو | 1 047 |
| 18 | تنها نشدهام، تنها ماندهام
من هرگز کسی را آنگونه که بتوانم در کنارش تنها باشم نداشتهام و یک تنها هرگز تنها نمیشود، تنها میماند. | 1 031 |
| 19 | آن پاسخهای بیرحمانه را فراموش نکن،
به یادشان بیاور تا دلتنگ نشوی. | 916 |
| 20 | ریاکشن یادت نره ناز من🧑🏻🩰 | 932 |
