dístαnt mσσn
الذهاب إلى القناة على Telegram
𝘐𝘵'𝘴 𝘮𝘦 𝘏𝘪 https://telegram.me/BChatBot?start=sc-156324-0gF34O1
إظهار المزيد535
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
535
Repost from 𝖽𝖺𝗋𝗄 𝗉𝖺𝗋𝖺𝖽𝗂𝗌𝖾ᶜˡᵒˢᵉᵈ
⩉⩉⨾⩉⩉ ִֶָ 𝖧𝖡𝖣ₜₒ꒰𝗆𝗂𝗄𝗎꒱
535
Repost from Jᥔnbumiz
— تقریبا نیمه شب بود از اینکه تمام مدت مجبور بود اون خونه رو تحت نظر بگیره خسته شده بود ، ولي تنها چیزي که بهش احتیاج داشت یه خبر پر حاشیه از بومگیو رئیس مافیاي بود که همه طرفدارش بودن . یونجون خسته و ناامید دوباره دوربینشو درآورد و به پردهای کشیده شده زل زد با کنار رفتن پردها با تعجب جلو رفت و دوربین زوم کرد ، بومگیو به اطراف نگاهي کرد و با دیدن یونجون دستي تکون داد یونجون قلبش حس نمیکرد انگار بومگیو تمام مدت میدونست یونجون بهش زل زده پوزخندی زد و لباس بازشو باز تر کرد و دکمه هاشو به ترتیب باز کرد و به دوربین اشاره کرد و انگشتشو درست مثل یه کلت بالا آورد « بنگ » سرشو با حالت فوت خاموش کرد یونجون نمیتونست چشماشو از پسري که جلوش لباساشو درآورده بود برداره حتي دستش رو دکمه شات نبود و تنها چیزي که بهش خیره شده بود ترقوهای بومگیو بود که زیر لباسش مشخص بود. بومگیو لبه پنجره اومد و روي یه کاغذ شروع به نوشتن کرد و اونو سمت یونجون برگردوند « Come with me » یونجون سوالي به جمله بومگیو خیره بود سعي داشت چي بهش بگه؟! براي یه ثانیه قبل از هضم کردن ماجرا چشماش سیاهي رفت ، دستاي مردی دستمالي رو روي دهنش فشار میداد و باعث شد پلکاش سنگین شه و از هوش بره . « صدامو میشنوي؟ اوه کامان قرار بود بازي کنیم » یونجون تنها چیزي که میدید سیاهي چشمبندی بود که روی چشماش بسته شده بود ولي نفس گرم بومگیورو درست زیر پوستش حس میکرد که باعث میشد مور مور بشه و تپش قلب بگیره ، بومگیو روی پوست یونجون لب زد « میخوام تو تیتر خبرت حاشیه جنجالي خودمونو پخش کني پسر ! » .
535
Repost from ( Closed ) دارچــیـن 𝁘
ㅤ ㅤ ㅤ
﹫𝖭𝗂𝗇𝗀𝖭𝗂𝗇𝗀 𔗫 𝖺𝖾𝗌𝗉𝖺
ꢆ 𔗙 ꢕ ◜◝ Ꮚ ⊹ 𔐼̸
