Saved Messages
الذهاب إلى القناة على Telegram
1 957
المشتركون
+524 ساعات
+87 أيام
+2330 أيام
أرشيف المشاركات
1 957
Repost from مَحيص.
عمروعاص به معاویه گفت: در این جنگ اگر عمار کشته شود پیش بینی پیامبر محقق میشود و حقانیت علی(علیهالسلام) بر همهی لشگر اثبات خواهد شد و بی چون و چرا جنگ را میبازیم! معاویه گفت: نگران نباش؛ باید بگوییم علی مقصر استو عمار را از عمد به جنگ آورده تا او را به کشتن دهد و حقانیت خود را ثابت کند. خبر در بین لشگریان پخش شد و در نهایت به علی(علیهالسلام) رسید جواب دندان شکنی داد و فرمود؛ اگر این حرف درست باشد پس قاتل حمزه سیدالشهدا(ع) خود پیامبر است چون در جنگ همراه او بود و شهادت او را پیش بینی کرده بود.
[کار خودشونه به روایت تاریخ.]
1 957
Repost from شَهقَة
«و در عاشق اثری از معشوق را خواهی دید، و او یکی از اصحاب آخرالزمانی سید الشهداست»
1 957
اما من این توانایی را داشتم که تحت هر شرایطی در کنار او بمانم. و بیخبری از این موضوع که آیا او نیز چنین است یا نه باعث میشد که مدام سربرگردانم و به راه پشت سرم خیره بمانم. و شاید همین باعث میشد حفرههای ژرفناک یأس مسیر پیش رویم را نبینم و در آنها سقوط کنم.
گفت: کسی که میداند بیخبری از او تو را عذاب میدهد اما همچنان تو را در بیخبری رها میکند گمان میکنی شایستگی این همه سقوط را داشته باشد؟ سرش را پایین انداخت و به برگی که دور انگشت سبابهاش پیچانده بود خیره شد.
گفت: میدانی؛ من خستهام از اینکه تمام مسیر را خوشبخت نباشم. گاهی با خودم فکر میکنم کاش همه چیز کمی بهتر بود. کاش او کمی مهربانتر بود. کاش زندگی در تقسیم زخمها تا این اندازه بیعدالتی به خرج نمیداد. کاش تاریکی کمی حرمت نوری که این همه راه آمده بود تا از روزنهی امید لحظهای به خوشبختی بنگرد را نگاه میداشت.
گفتم: از تو بعید است که پس از این همه راه از زندگی انتظار درست شدن چیزی را داشته باشی! خندید.
گفت: اما من که هرگز نخواستم چیزی درست شود. من فقط امیدوار بودم که برخی چیزها تمام شوند. آیا این خواستهی زیادی بود؟ مسیر سرنوشت هربار مرا جایی میبرد که مورد انتظار من نیست. و من خستهام. از اینکه در تمام عمر در مقابل سرنوشت بایستم و هربار در پایان ببینم که پیروزی از هزاران سال پیش برای او تثبیت شده بوده است.
برگ از میان انگشتهایش افتاد. و کمی بعد به خواب رفته بودیم.
1 957
دعای ندبه بهترین توصیف رو از لانگ دیستنس داره. اونجا که میگه عَزیزٌ عَلَیَّ اَنْ اَرَى الْخَلْقَ وَلا تُرى؛ سخت است برای من که همه را ببینم ولی تو را نبینم.
1 957
دعای ندبه بهترین توصیف رو از لانگ دیستنس داره. اونجا که میگه عَزیزٌ عَلَیَّ اَنْ اَرَى الْخَلْقَ وَلا تُرى؛ سخت است برای من که همه را ببینم
ولی تو را نبینم.
1 957
قبل اینکه تو از بین رفته باشی، من خاکت رو بغل کردم و آروم شدم عزیزم؛ این سکانس آخرِ زندگی منه.
1 957
عذر میخوام ولی من اونقدر توی ذهنم مشغول نبرد و با خودم هستم که دیگه توانی برای جنگیدن با شما ندارم.
تمام انرژی و توانم صرف کشمکشهای درونی و ذهنی میشه؛ اگه قرار باشه اون بیرون توام برای من یه جنگ و نبرد جدید باشی، شرمنده؛ من اهلش نیستم.
1 957
نامهای که برایم نوشتهای چنان آتشی در دلم افروخته است که از روزهای سرد پاییز باکی ندارم.
لبانم را چنان زیبا وصف کردهای که در آینه به خود نگریستم تا ببینم لبانم همانقدر زیبایند که تو میگویی؟ میدانم که اغراق میکنی.
اگر من آن زنی هستم که در نامه و شعرت از شیفتگی و عشقت به او سخن راندهای، چرا تنهایم گذاشتی دلبندم؟ چرا تنهایم؟
• نامه از پیرایه به ناظم حکمت؛ برگردانِ یاسمن پوری.
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
