ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

𝐇𝐲𝐩𝐞𝐫𝐟𝐞𝐦𝐢𝐧𝐢𝐧𝐢𝐭𝐲

𝐇𝐲𝐩𝐞𝐫𝐟𝐞𝐦𝐢𝐧𝐢𝐧𝐢𝐭𝐲

الذهاب إلى القناة على Telegram

Elizabeth Fraser is my mother, Chester Bennington is my father. I was raised somewhere between a lullaby and a scream. cinema diary: @Cineglimps بعد از سکوت، موسیقی بهترین وسیله برای بیان ناگفته‌هاست. Talk:http://t.me/BluChtBot?start=61a0a003b1dda3808b41

إظهار المزيد
308
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+47 أيام
+1930 أيام
أرشيف المشاركات
و روز وسعتی است که در مُخیلهٔ تنگِ کرم روزنامه نمی‌گنجد چرا توقف کنم ؟ راه از میان مویرگهای حیات می‌گذرد کیفیت محیط کشتی زهدان ماه سلولهای فاسد را خواهد کشت و در فضای شیمیایی بعد از طلوع تنها صداست صدا که جذب ذره های زمان خواهد شد چرا توقف کنم؟ @hyperfemininity

منم عاشق زندگی ام، منم زندگی کردن رو دوست دارم و عاشق ثبت جزئیات ریز و کوچک هستم. منم عاشق تهران هستم، عاشق شور و شوق در تهران هستم. به خودم قول دادم وقتی که زندگیم رو در تهران شروع کردم همه جا تورو با خودم ببرم. هرسال برات نهال میکارم دخترِ قشنگم. امیدوارم یک روزی خودکشی نکنم و همچنان زندگی رو با سیاهی هاش دوست داشته باشم. امشب به یاد تو Sentimental Value رو می‌بینم.🌱

ما نسلِ تعلیقیم. نسلی که هر بار خواست شروع کند، جهان مکث کرد. خیابان‌ها شلوغ شد، صداها خاموش شد، اسم‌ها ماند و آدم‌ها رفتند. نسلی که با خبرهای بد بیدار شد و با اضطراب خوابید. فشار اقتصادی مثل وزنه‌ای روی سینه‌مان افتاد، و آینده، چیزی شد شبیه مه؛ نزدیک، اما دست‌نیافتنی. در چنین هوایی چهار سال گذشت. چهار سالی که قرار بود جوانی باشد، اما بیشتر شبیه دوام آوردن بود. ترم آخر بالاخره رسید. همان چیزی که آرزو می‌کردم زودتر تمام شود. اما حالا که ایستاده‌ام تهِ این مسیر، سبک نشده‌ام. فقط خالی‌ترم. گاهی فکر می‌کنم در محیطی اشتباه، میان آدم‌هایی که شبیه من نبودند، آهسته‌آهسته فرسوده شدم. نه با یک حادثه بزرگ، بلکه با خراش‌های کوچک و مداوم. چهار سالی که می‌توانست پر از تجربه و کشف باشد، در سکوتی بی‌رنگ گذشت. چقدر می‌شد خندید. چقدر می‌شد عاشق شد. چقدر می‌شد زندگی کرد. اما بیشترش صرفِ تحمل شد. حالا حس می‌کنم زودتر از سنم پیر شده‌ام. نه پیرِ سال‌ها، پیرِ حسرت‌ها. برای چیزهایی که هیچ‌وقت شروع نشدند، برای فرصت‌هایی که قبل از رسیدن، تمام شدند. نمی‌خواستم این‌طور تمام شود. نمی‌خواستم آخرش این‌قدر بی‌صدا باشد. می‌دانم مسیر بعدی سخت‌تر است. می‌دانم باید محکم باشم. اما راستش این روزها از همیشه شکننده‌ترم. افتخارهای اخیرم هم مرهم نشدند؛ بیشتر شبیه آینه بودند. آینه‌ای که نشانم داد برای رسیدن به همین نقطه، چقدر از درونم ساییده شده‌ام. ما نسل رویاهای کنسل‌ شده‌ایم. نسلی که یاد گرفت آرزوهایش را کوچک‌تر کند، یا دیرتر بخواهد، یا اصلا نخواهد. و حالا، در ترم آخر، بین پایان و شروع، ایستاده‌ام با قلبی که خسته‌تر از سنش می‌تپد. نه کاملا ناامید، نه واقعا امیدوار. فقط خسته.

برای تایید حرص و آز و شهوت و خودپسندی و جاه‌طلبی خودشان آمده‌اند دنیای نامرئی و خدای قهاری تصور کرده‌اند که همان تمایلات پست آنها را دارد. آنها نماینده و تعزیه‌گردان همین دستگاهند و برای سود و زیان خود آیه از زبور و تورات می‌آورند و پایش بیفتد با شیطان هم میسازند تا موجودات را تا ابد پست و احمق و گدا و مطیع نگه دارند و همینکه قوت گرفتند، این آقایان زاهد و عابد و مسلمان حتی مدعی تاج و تخت هم میشوند. توپ مرواری صادق هدایت

رویاهایمان مثل مه از روی دست‌هایمان بلند می‌شوند و دور می‌شوند، و ما میان نام‌هایی که دیگر جواب نمی‌دهند، آهسته فرو می‌ریزیم.

Artist: Love Spirals Downwards Album: Ardor Released: 1994 Genre: Ethereal Wave, Darkwave @hyperfemininity

اینجا قهرن سینه ها با مهربونی تو تو جنگل نمی‌تونستی بمونی دلتو بردی با خود به جای دیگه اونجا که خدا برات لالایی می‌گه میدونم می بینمت یه روز دوباره توی دنیایی که آدمک نداره خوابیدی بدون لالایی و قصه بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه دیگه کابوس زمستون نمیبینی توی خواب گلای حسرت نمیچینی. @hyperfemininity

مرگ بر دیکتاتور.

ما که عادت نداشتیم دخترانمان را زنده بگور بکنیم. ما برای خودمان تمدن و ثروت و آزادی و آبادی داشتیم و فقر را فخر نمی‌دانستیم، همه اینها را از ما گرفتند و بجایش فقر و پریشانی و مرده‌پرستی و گریه و گدایی و تعصب و اطاعت از خدای غدار و قهار و آداب کونشویی و خلا رفتن برایمان آوردند! همه‌چیزشان آمیخته با کثافت و پستی و سودپرستی و بی‌ذوقی و مرگ و بدبختی است. توپ مرواری صادق هدایت

جهانی را تصور کن، بدون نفرت و باروت بدون ظلم خود کامه، بدون وحشت و تابوت جهانی را تصور کن، پر از لبخند و آزادی لبالب از گل و بوسه، پر از تکرار آبادی. @hyperfemininity

The Third of May 1808 – Francisco Goya.
The Third of May 1808 – Francisco Goya.

کاملا مناسب این روز ها. Artist: Dead Can Dance Album: The Serpent's Egg Released: 1988 Genre: Ethereal Wave, Neoclassical Darkwave @hyperfemininity

تابستون حالم بد بود، منتهی الان دیگه هیچی سر جای خودش نیست، کی فکرشو می‌کرد کارمون به اینجا بکشه. صبح تا شب یاد بچه هایی میوفتم که جونشون رو از دست دادن. مدام صورت هاشون جلوی چشمامه و نمی‌دونم باید چیکار کرد.

بعد از مدت ها صحبت کنیم؟ دلم تنگ شده براتون. http://t.me/HidenChat_Bot?start=7683908961

لطفا صدای دخترمون باشید.🩷

Repost from هَــریاد؛
#ملیکا_عزیزی در خطر اعدامه! لطفاً در شرایطی که خانواده‌ش گفتن حمایتی ازش نمی‌کنن و دیگه دختری ندارن، بیاید ما خونواده‌ی ملیکا
#ملیکا_عزیزی در خطر اعدامه! لطفاً در شرایطی که خانواده‌ش گفتن حمایتی ازش نمی‌کنن و دیگه دختری ندارن، بیاید ما خونواده‌ی ملیکا باشیم و حمایتش کنیم. حالا ملیکا دخترِ ایرانه. براش توییت بزنید و نشر بدین. 🚨 URGENT: Human Rights Alert #Melika_Azizi is at the risk of execution. Her life is at stake, and urgent international attention is needed! #IranMassacre‌ #StopExecutionsinIran بزنید رو متن کپی میشه.

دین و مذهب از ابتدای پیدایش تا کنون جز موجبات بدبختی و تبه‌روزی مردم را فراهم نساخته و جز دکانداری و آلت خر کردن مردم چیز دیگری نبوده، چه آنکه از پایه و اساس موهوم بوده. اساساً تمنای تهذیب آدمی از راه مذهب جز از قبیل تمنای دفع فاسد به افسد نیست. از بدمنشی‌ها و کثافتکاریهای آدمی از همه فاسدتر همان ایمان مذهبی است. ایمان مذهبی بزرگترین دروغهایی است که بشر برای تبرئه خود قالب زده و گشادترین کلاهی است که بسر خودش گذاشته است. فقط به این وسیله نمایندگان آن به اقتضای زمان در خر کردن مردم و سوار شدن بر گرده آنان کوشیده‌اند. توپ مرواری صادق هدایت

You are to me a waste of flesh and blood I'd love to see you buried in the mud And when you die no one will shed a tear :))

Don't look at me as if I didn't know Your vanity is all you ever show What you believe and advocate Fanatic dogma recycled from yesterday Got a master plan Genocide.