ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

معمای عشق

معمای عشق

الذهاب إلى القناة على Telegram

از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm

إظهار المزيد
778
المشتركون
-224 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+130 أيام
أرشيف المشاركات
🎼❤️🎼 تو واقعیّت داری؛ چون عِطرِ رازقی های بی قرار چون دلتنگی هایِ نیلگونِ شبانه در بغض خاموشِ یک فنجان خالی تو واقعیت داری؛ هر چند دور... هر چند ناممکن... چه در رویا‌ و چه خیال؛ اما واقعیت داری چون هستی؛ در بوی خوشِ رازقی ها در عِطر دوستی و مهر در امتداد ریلِ قطاری که تو را... تا آخرین ایستگاهِ بدرقه می کند...!! #فرح_فریماااا📕معمای_عشق 🍏🍎🍃

sticker.webp1.58 KB

photo content

sticker.webp0.24 KB

photo content

✨

● همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی ✍#سعدی 🍏🍎🍃

📖

📕✨📕 #گلستان_سعدی #باب_اول #حکایت 🍏🍎🍃

📕✨📕 #گلستان_سعدی #باب_اول #حکایت 🍏🍎🍃

sticker.webp0.45 KB

○ انسان در مرزِ بین شک و یقین به جنون می‌رسد. اینجا ما شاهد خیانتی دروغین هستیم. اما می‌خواهم بگویم آنچه که انسان را دیوانه می‌سازد نه یقین از خیانت، بلکه شک است. قویترین نیروی محرکه برای دیوانه ساختن بشر عدم اطمینان از وجود چیزیست. مهم نیست که حقیقت تا چه حد غیرقابل تحمل و آزاردهنده باشد، این آونگِ معلق بین شک و یقین بسیار تلخ‌تر از به وضوح دیدنِ خودِ حقیقت است. انسان برای رسیدن به حقیقت و یقینِ حاصل از آن، حاضر است همه نوع رنجی را تاب بیاورد، از آتش هم بگذرد، بسوزد، اما خاکسترش از جنسِ یقین باشد!‌ 📕 #نمایشنامه_اتللو ✍ #ویلیام_شکسپیر 🍏🍎🍃

photo content

🍦

photo content

sticker.webp0.30 KB

🎼❤️🎼 من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو حضرت_ #مولانا » دیوان شمس » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹ 🍏🍎🍃

sticker.webp0.42 KB

آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق خرمنِ مه به جُوی خوشهٔ پروین به دو جو آتشِ زهد و ریا خرمنِ دین خواهد سوخت حافظ این خرقهٔ پشمینه بینداز و برو #حافظ