اِلْ
الذهاب إلى القناة على Telegram
پیانیست، نقاش و ننویسنده ای که اِلْ نام دارد. https://t.me/HarfChatBot?start=82212e0664c8
إظهار المزيد291
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-57 أيام
-530 أيام
أرشيف المشاركات
291
قلبمون پر میکشه، میره میشینه گوشهٔ پنجره ای که نیست. واژه ها از سردی این روزا خشک میشن و لب ها از غذا نخوردن. پوست و استخون میشیم، جسممون سبک تر میشه. هیچینمیخوایم، آرزویی نداریم. تمام روز با اشک میگذره، با زل زدن به دیوار. حرفی نمیمونه که با خودمون بزنیم. چه برسه با بقیه؛ میمیریم، زنده نمیشیم اما.
بابا میگه چرا کاری نمیکنی، میگیم درست میشه. مامان میگه دیوونه شدی؟ میگیم آره. مداد نقاشیمون گم میشه، احساسمون هم. دیگه گرسنه نمیشیم، یادمون میره آدمیزادیم. میرنجونیم، حرف میشنویم، بی دفاع میشیم. آغوش نداریم، درد داریم. دیده نمیشیم، به گریه هامون میخندن. ذوق نداریم. خواب نداریم. چشمی که ببینه نداریم. لبی که باز شه نداریم. هیچی نداریم و همه چیز آدمارو میگیریم.
دیگه آدم نیستیم، یا حداقل این حق رو به خودمون نمیدیم.
291
به یاد ندارم.
نه که آدم گذشته باشم، فقط گاهی برای رها کردن، برای دوست نداشتن، برای دست برداشتن، خیلی زوده، خیلی.
