𝖬𝗎𝗇icel.
الذهاب إلى القناة على Telegram
𝖬𝗎𝗇𝗂𝖼𝖾𝗅 𝗓𝗈𝗇𝖾 And I'm here:") anything: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1221807510
إظهار المزيد246
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+17 أيام
-230 أيام
أرشيف المشاركات
246
یادم رفته بود تا این موقع بیدار موندن چه شکلیه، یادم رفته بود چه جنونی در اشکال متفاوت وجودم رو فرا میگیره، یادم رفته بود وقتی توی هوا چنگ میزنم، اگر دستی نباشه که دستم رو بگیره، دستام سقوط میکنن. یادم رفته بود کسی دستهام رو دوست نداره. غرق شدن بیسر و ته ای که معلوم نیست از کجا شروع میشه و بعدش معدهم شروع میکنه به آتیش گرفتن و از چشمام اشکِ خمیازه میاد؛ همه از خاطرم پاک شده بودن. البته چه پاک شدنی؟ نکنه از همون نوعش که تیکه برگه رو تا میکنی میذاری لای دفترچه و هروقت دفترچه رو با عجله باز میکنی که دنبال یک شماره بگردی، تکه کاغذ با هیجان میپره بیرون و چشمت رو به خودش میدوزه؟
246
توی دفترچهم دیدم برات نوشته بودم:
«آرزو کرده بودم که منم ناخنمو بِکَنَم، که دستت تنها درد نکنه، بجاش دهنم پاره شد.»
نمیخواستم تنها باشی، دلم نمیومد تنها درد داشته باشی.
