تاریخ اشکانیان | Aškānān gāhnāmag
الذهاب إلى القناة على Telegram
📜Aškānān ōhibbūd! بازبینی و بررسی آکادمیک تاریخ اشکانیان و عناصر مربوط به آن(هخامنشیان-سلوکیان-کوشانیان-ساسانیان) از این کانال حمایت کنید: t.me/boost/Arsacid_Chronicle گروه: https://t.me/Arsacid_Chronicle_GP همچنین بنگرید به : @Achaemenid_Heritage
إظهار المزيد5 674
المشتركون
-124 ساعات
+227 أيام
+13030 أيام
أرشيف المشاركات
+3
وضعيت راه ها در زمان اشكانيان
جاده ها به ويژه در دوران پيشا صنعتى، پديده هاى پايدار با تغييرات كم در بازه هاى زمانى طولانى مدت به شمار می آمدند و راه هاى اصلى غالباً براى سده ها بدون تغيير باقى مى ماندند، عصر اشكانى نيز از اين قاعده مستثنی نبود.
براى نمونه، جاده فرات که در زمان هخامنشيان بابل را به سوريه مى رساند، در زمان اشكانيان نيز كاربرى داشت و از سلوكيه كران دجله تا زوگما كشيده مى شد.
به نظر نمى رسد اشكانيان تغييرى در جاده فرات قديم ايجاد كرده باشند (Chaumont, 1984: 105). همچنين شاهراه غرب به شرقى كه كتسياس در زمان هخامنشيان شرح داده بود.
محل لشکرکشی ها مانند لشکرکشی
آنتيوخوس سوم و چهارم و رفت و آمدها در زمان اشكانيان بود.
اشكانيان به عنوان وارثان هخامنشيان و سلوكيان، زيرساخت جادهای كارآمدى را در اختيار گرفتند.
راه هاى گستردهاى كه مراكز مهم سياسى و تجارى را به هم متصل مى كرد، در سر تا سر شاهنشاهى اشكانى وجود داشت.
يكى از جاده هاى شاهى زمان اشكانيان ميان زوگمای فرات اسكندريه آراخوسيا كشيده شده بود، يعنى همان مسيرى كه ايزيدور خاراكسى در اوايل سده يكم ميلادى پيموده بود. سفر در جاده شاهى زير نظر مأموران رسمى تابع شاهنشاه انجام مى گرفت و در منابع چینی هم عصر آنان اشاراتى به اهميت دادن اشكانيان به امنيت جاده ها كَزارش شده است.
راه ها نگهدارى مى شد و جاه هايى براى رفع احتياجات كاروان ها حفر مى شد و در ايستگاه هاى بزرگ كاروانسرا وجود داشت. ایستگاه هاى اشكانى كه احتمالاً با خرج شاه نگهدارى مى شدند، در درجه نخست براى مسافران خوراك و اسب يا شتر تازه نفس براى شاهان فراهم مى كردند و احتمالا وظيفه نگهبانى از منطقه را نيز برعهده داشتند.
مسافران نيز احتمالاً براى استفاده از اين ايستگاه ها نياز به مجوز دربار داشتند. ايستگاه ها در تمام مسيرهاى شاهى گسترده بودند و براى مسافرى كه از شرق شاهنشاهى به سمت پايتخت/مقر شاه حركت مى كرد، هيچ گاه ايستگاه ها در طول سفرش قطع نمى شد.
براى سفر از غرب به شرق نيز سفرهاى دور و دراز در محدوده دولت اشكانى ممكن بود، كه نمونهاش را مى توان در سفر (آپولونيوس تیانایی) ديد که در سال ۴۲م از شرق روم به تاكسيلا در شمال هند سفر كرده بود.
به منظور حفظ جان و مال كاروان ها كه از بيابان عبور مى كردند، در برابر خطر حملات راهزنانه بدويان، دستهجات نظامى ويژه سوار همراه باكاروانها حركت مى كردند
و بیشترین نظارت و امنیت دستکم در راه های اصلی حکمفرما بود، بدين ترتيب، فرض ديگرى كه مى توان در نظر داشت، امنيت حاكم بر راه هاى اشكانى است كه محاسبه سرعت سفر را امکانپذیر ميكند.
اردو، ر.، & زرینکوب، ر. (1400). سرعت سفر زمینی در روزگار شاهنشاهی اشکانی (از سده اول قبل از میلاد تا سده سوم میلادی). تاریخ اسلام و ایران، 31(50)، 17–44.
@Arsacid_Chronicle
+3
وضعيت راه ها در زمان اشكانيان
جاده ها به ويژه در دوران پيشا صنعتى، پديده هاى پايدار با تغييرات كم در بازه هاى زمانى طولانى مدت به شمار می آمدند و راه هاى اصلى غالباً براى سده ها بدون تغيير باقى مى ماندند، عصر اشكانى نيز از اين قاعده مستثنی نبود.
براى نمونه، جاده فرات که در زمان هخامنشيان بابل را به سوريه مى رساند، در زمان اشكانيان نيز كاربرى داشت و از سلوكيه كران دجله تا زوگما كشيده مى شد.
به نظر نمى رسد اشكانيان تغييرى در جاده فرات قديم ايجاد كرده باشند (Chaumont, 1984: 105).
همچنين شاهراه غرب به شرقى كه كتسياس در زمان هخامنشيان شرح داده بود.
محل لشکرکشی ها مانند لشکرکشی
آنتيوخوس سوم و چهارم و رفت و آمدها در زمان اشكانيان بود.
اشكانيان به عنوان وارثان هخامنشيان و سلوكيان، زيرساخت جادهای كارآمدى را در اختيار گرفتند.
راه هاى گستردهاى كه مراكز مهم سياسى و تجارى را به هم متصل مى كرد، در سر تا سر شاهنشاهى اشكانى وجود داشت.
يكى از جاده هاى شاهى زمان اشكانيان ميان زوگمای فرات اسكندريه آراخوسيا كشيده شده بود، يعنى همان مسيرى كه ايزيدور خاراكسى در اوايل سده يكم ميلادى پيموده بود.
سفر در جاده شاهى زير نظر مأموران رسمى تابع شاهنشاه انجام مى گرفت و در منابع چینی هم عصر آنان اشاراتى به اهميت دادن اشكانيان به امنيت جاده ها كَزارش شده است.
راه ها نگهدارى مى شد و جاه هايى براى رفع احتياجات كاروان ها حفر مى شد و در ايستگاه هاى بزرگ كاروانسرا وجود داشت.
ایستگاه هاى اشكانى كه احتمالاً با خرج شاه نگهدارى مى شدند، در درجه نخست براى مسافران خوراك و اسب يا شتر تازه نفس براى شاهان فراهم مى كردند و احتمالا وظيفه نگهبانى از منطقه را نيز برعهده داشتند.
مسافران نيز احتمالاً براى استفاده از اين ايستگاه ها نياز به مجوز دربار داشتند.
ايستگاه ها در تمام مسيرهاى شاهى گسترده بودند و براى مسافرى كه از شرق شاهنشاهى به سمت پايتخت/مقر شاه حركت مى كرد، هيچ گاه ايستگاه ها در طول سفرش قطع نمى شد.
براى سفر از غرب به شرق نيز سفرهاى دور و دراز در محدوده دولت اشكانى ممكن بود، كه نمونهاش را مى توان در سفر (آپولونيوس توانایی)) ديد که در سال ۴۲م از شرق روم به تاكسيلا در شمال هند سفر كرده بود.
به منظور حفظ جان و مال كاروان ها كه از بيابان عبور مى كردند، در برابر خطر حملات راهزنانه بدويان، دستهجات نظامى ويژه سوار همراه باكاروانها حركت مى كردند
و بیشترین نظارت و امنیت دستکم در راه های اصلی حکمفرما بود، بدين ترتيب، فرض ديگرى كه مى توان در نظر داشت، امنيت حاكم بر راه هاى اشكانى است كه محاسبه سرعت سفر را امکانپذیر ميكند.
اردو، ر.، & زرینکوب، ر. (1400). سرعت سفر زمینی در روزگار شاهنشاهی اشکانی (از سده اول قبل از میلاد تا سده سوم میلادی). تاریخ اسلام و ایران، 31(50)، 17–44.
@Arsacid_Chronicle
+1
🔶ابده تقدیم حکومت از سوی خورنه/تیخه به حاکم سلوکی
نظر میرسد که در حکومت سلوکیان سنتهای ایرانی و هلنی در آیین دودمانی سلوکیان همگرا و هم راستا شدهاند، به طور مثال تقدیم سلطنت از تیخه به پادشاه سلوکوس دوم احتمالاً از اردشیر دوم هخامنشی سرچشمه میگیرد، در واقع در سنت سلوکی تیخه معادل یونانی خورنه، هاله نوری که حاکم مشروع را احاطه کرده و جلوهای قابل مشاهده از بخت و اقبال اوست درک میشد.
cellini (2007). aspetti iconografici ed ideologici di tyche nel mondo ellenistico-romano. P. 164.
+2
🔹فتح توران توسط مهرداد اول ؟!
استرابو (۱۱٫۱۱٫۲) به نقل از آپولودوروس آرتمیایی، در روایت خود از جنگ میان مهرداد اول اشکانی و اوکراتید حاکم بلخ یونانی به تصرف دو ساتراپیِ توسط اشکانیان اشاره میکند:
«اساتراپیِ آسپیونس (Ασπιώνoυ) و ساتراپیِ توریوا (Τουριούαν) از اوکراتید گرفته شد.
نام جغرافیایی توریوا در منابع نامشناسی موجود مربوط به باختر تأیید نشده است. نام دیگر نیز بیتردید ایرانی است، زیرا دارای خوشهٔ آواییِ مشخص asb («اسب») است که از ویژگیهای نامهای ایرانی بهشمار میرود. بااینحال، ماهیت آسپیونس بیرون از همین اشارهٔ استرابون کاملاً ناشناخته است.
بهنظر میرسد نام توریوا (Tourioua) بازتابی از واژهٔ اوستایی Tūriya- (یشت ۱۳، بند ۱۴۳) به معنای «توران، تورانی» باشد. نام توران اساساً به سرزمینهایی اطلاق میشد که بیرون از ایران و باختر قرار داشتند. این نام نشان میدهد که توریوا احتمالاً استانی مرزی میان ایرانِ اصلی، باختر و نواحی نیمهکوچنشین آسیای مرکزی بوده است.
Olbrycht, M. J. (2010). Mithradates I of Parthia and His Conquests up to 141 B.C. pp. 233-235.@ARSACID_CHRONICLE
🔶 دمتریوس دوم با ریش اشکانی
دمتریوس پس از شکست و اسارتش در سال ۱۳۸ ق.م از اشکانیان در بابل، به عنوان یک دستنشانده مطیع در برابر اشکانیان رفتار کرد. مهرداد اول در حین اسارت دمتریوس در گرگان، اورا به دید یک دوست و فرزند به او احترام میگذاشت. دیمتریوس از دختر مهرداد، همسر جدید اشکانی خود دو فرزند داشت و حتی شروع به مدل دادن ریش خود به سبک اشکانی کرد که بعداً در طول دومین سلطنتش در سوریه، روی سکههایش نقش بست.
OVERTOOM, N. L. (2020). The failed parthian Vassalage of Syria: The shortsighted western policy of phraates II and the second reign of Demetrius II (129–125 BC). Acta Antiqua Academiae Scientiarum Hungaricae 60 (1–2),
🔶سلوکی اسیر شده در جنگ ماد ؟
بر اساس نقل شده آتینائوس (Athenaios) از پوزیدونیوس (Poseidonios)، گفته میشود شخصی به نام سلوکوس مدتی را بهعنوان اسیر در دربار اشکانیان سپری کرده بود:
«در کتاب شانزدهم، (پوزیدونیوس)، هنگامی که دربارهٔ سلوکوسِ شاه سخن میگوید؛ اینکه چگونه به ماد لشکر کشید، با ارشک جنگید، به دست آن بربر اسیر شد و مدت طولانی نزد ارشک ماند و با رفتار شاهانه با او برخورد شد، چنین مینویسد…»«شاه سلوکوس که به ماد لشکر کشید، با ارشک وارد جنگ شد، به اسارت درآمد و برای مدتی طولانی نزد ارشک نگه داشته شد؛ کسی که با او همچون یک پادشاه رفتار کرد، میتواند به افراد گوناگونی اشاره داشته باشد.» این شخصیت قطعاً میتواند دمتریوس دوم باشد؛ زیرا روایتهای مربوط به اسارت او نزد پارتیان، در صورت فرض وقوع اشتباه در انتقال نامها، بسیار به سرنوشتی که برای سلوکوس نقل شده شباهت دارد. با این فرض که در روند انتقال روایت، نام شخص دچار اشتباه شده باشد، «شاه سلوکوس» همچنین ممکن است اشارهای به آنتیوخوس سیدتس باشد؛ در این صورت، لشکرکشی او و داستان اسارت دمتریوس دوم در این بخش از روایت با یکدیگر درآمیختهاند. از سوی دیگر، این احتمال نیز وجود دارد که او همان سلوکوس، پسر کوچکترِ ادعایی آنتیوخوس سیدتس، باشد؛ کسی که بنا بر گزارش اوسبیوس/پورفیریوس و یوحناى انطاکی، همراه پدرش در لشکرکشی او به شرق (anabasis) شرکت کرده بود و پس از آنکه به دست فرهاد دوم اسیر شد، فرهاد او را بهعنوان گروگان سلطنتی نزد خود نگه داشت. این احتمال همچنین با مضمون دو روایت دیگر پوزیدونیوس دربارهٔ لشکرکشی سیدتس به سرزمینهای اشکانی سازگار است؛ زیرا هر سه متن از یورشها به ماد سخن میگویند. چنین توانایی نظامیای را بهسختی میتوان به دمتریوس دوم نسبت داد؛ زیرا او در بابل شکست خورد و در نتیجه، تنها آنتیوخوس سیدتس و پسرش سلوکوس باقی میمانند که میتوانستند نامزدهای محتمل برای کسی باشند که به ماد لشکر کشیده است. بااینحال، حتی این دیدگاه اخیر نیز با مشکلاتی روبهرو است؛ زیرا از آنجا که پوزیدونیوس پسر آنتیوخوس سیدتس، یعنی سلوکوس، را «شاه» مینامد، پیشنهاد شده است که شاید سلوکوس پس از مرگ سیدتس، خود را پادشاه اعلام کرده بود، اما سرانجام به دست اشکانیان اسیر شد. گزینهٔ سوم، که پیشتر از سوی بوشهلکلرک (Bouché-Leclercq) نیز مطرح شده بود، این است که فرض کنیم «شاه سلوکوس» به سلوکوس، پسر آنتیوخوس سیدتس، اشاره نمیکند؛ بلکه منظور همان همنام او، یعنی پسر دمتریوس دوم و کلئوپاترا تئا، است. گزارش شده است که این شخص پس از مرگ دمتریوس دوم در سال ۱۲۶ پیش از میلاد، برای مدتی کوتاه بر تخت نشست و با عنوان سلوکوس پنجم به پادشاهی رسید، پیش از آنکه به فرمان مادرش، ملکهٔ مادر، کشته شود. در حالی که اوسبیوس/پورفیریوس میان دو سلوکوس تمایز قائل میشود ــ یکی پسر سیدتس که ارشک او را بهعنوان گروگان گرفت، و دیگری پسر دمتریوس دوم که به دست مادرش ترور شد؛ منابع دیگر تنها از یک سلوکوس یاد میکنند؛ گاهی او را پسر دمتریوس دوم و گاهی پسر آنتیوخوس سیدتس معرفی میکنند. ازاینرو، میتوان احتمال داد که شاهزادهٔ سلوکی که در دست اشکانیان بود، در واقع پسر آنتیوخوس سیدتس بوده است؛ اما بهدلیل همنامی او با شاه سلوکوس پنجم، و نیز به سبب اینکه شرایط اسارت این شاهزاده یادآور رویدادهایی بود که به اسارت دمتریوس دوم انجامید، سنت تاریخیِ متأخر تا اندازهای هویت شاهزاده سلوکوس و شاه سلوکوس پنجم را با یکدیگر درآمیخته است. بر همین اساس، نسبت دادن عنوان «شاه» به شاهزاده سلوکوس در بخشی از روایت منسوب به پوزیدونیوس از سوی آتینائوس نیز میتواند توضیح داده شود؛ یعنی این عنوان سلطنتیِ سلوکوس پنجم به شخصیت شاهزاده سلوکوس منتقل شده است، بدون آنکه مجبور باشیم به فرضیهای دشوار برای اثبات متوسل شویم؛ یعنی اینکه شاهزاده سلوکوس پس از شکست و مرگ سیدتس واقعاً بهعنوان پادشاه معرفی یا پذیرفته شده باشد.
Shayegan, R. (2016). Arsacids and Sasanians: Political Ideology in Post-Hellenistic and Late Antique Persia. pp. 145-150.@ARSACID_CHRONICLE
+5
🔶دیدگاه شایگان درباره نقش دمتریوس دوم، سلوکوس (پسر آنتیوخوس سیدتس) و اسکندر دوم زابیناس در کنترل شامات توسط اشکانیان
بر اساس نظر شایگان اشکانیان در راستای طرح خود برای کنترل سیاستهای سلوکی، احتمالاً از طریق حمایت از شاهزادگان سلوکی، مانند دمتریوس دوم و سلوکوس، در امور داخلی سلوکیان مداخله کردند....
از این دیدگاه شایگان و مواد نظر او چندین پست مفصل در این باره گذاشته خواهد شد.
Shayegan, R. (2016). Arsacids and Sasanians: Political Ideology in Post-Hellenistic and Late Antique Persia. pp. 145-150.@ARSACID_CHRONICLE
تحلیل مجدد کتیبه توسط بالاخوانتسف و یابلونسکی و ارائه پیشنهادات جدید
متأسفانه، بر پایهٔ دادههایی که تاکنون در اختیار داریم، هیچ سخن قطعیای دربارهٔ زبانِ دومین کتیبهٔ پروخوروفکا نمیتوان گفت. در هر صورت، هیچ مانعی وجود ندارد که آن را آرامی بدانیم. با این حال، حتی اگر زبانِ این کتیبه واقعاً پارتی از آب درآید، این امر بهسختی میتواند مبنایی برای تاریخگذاریِ متأخرترِ این اثر باشد؛ زیرا وجودِ املاهای تاریخیِ یادشده در بالا نشان میدهد که زبانِ نوشتاریِ پارتی تنها در نیمهٔ دومِ سدهٔ سوم پیش از میلاد پدید نیامده است. همانگونه که ای. م. دیاکونوف در زمان خود اشاره کرده بود، اگر رسمالخط بازتابدهندهٔ مرحلهای کهنتر از زبان باشد، این بدان معناست که آن زبان بسیار پیشتر شکل گرفته بوده است.
اگر به تحلیل استدلالهای دیرینخطشناختی (پالئوگرافیک) بپردازیم و توجه خود را بر مطالبِ خلاصهشده در جدولی که لیوشیتس تهیه کرده است متمرکز کنیم، بهآسانی میتوان دریافت که این جدول، دیرینخطشناسیِ آرامیِ دورهٔ میان سدهٔ چهارم تا میانهٔ سدهٔ دوم پیش از میلاد را دربر نمیگیرد. این «وقفه» ــ به تعبیر زویف ــ تا حد زیادی جنبهٔ دیرینخطشناختیِ نتیجهگیریِ مؤیدِ تاریخِ نسبتاً متأخر برای نگارشِ کتیبههای جامِ پروخوروفکا را تضعیف میکند. ادعای لیوشیتس نیز ــ مبنی بر اینکه زبانِ نوشتاریِ پارتی زودتر از نیمهٔ دومِ سدهٔ سوم پیش از میلاد پدید نیامده است ــ شواهد کافی برای ردِ ضرورتِ تحلیلِ دیرینخطشناسیِ کتیبههای متعلق به دورههای پیشین فراهم نمیآورد.
نخست، همانگونه که پیشتر نیز اشاره شد، ثبتِ آرامیِ واژههای زبانِ پارتی باید پیش از پیدایش دولتِ اشکانی پدید آمده باشد و همچنین بسیار بعید است که زبانِ نخستین کتیبهٔ پروخوروفکا پارتی بوده باشد. دوم، خطِ آرامی از همان سدهٔ پنجم پیش از میلاد برای ثبتِ واژهها و عبارتهای منفردِ ایرانی به کار گرفته میشد، و در سدهٔ چهارم پیش از میلاد نیز متنهای کاملِ آرامی به زبانِ ایرانی پدیدار شدند: کتیبهٔ نقش رستم که پیشتر به آن اشاره شد و «نامهٔ اورونتس» (Orontes) موسوم.
اما دربارهٔ دومین کتیبهٔ پروخوروفکا، پیش از آنکه به پیشنهاد مطرحشده دربارهٔ زبانی که کتیبه به آن نوشته شده است بپردازیم، مناسب است مشخص کنیم که این کتیبه چگونه ترجمه میشود. لیوشیتس کتیبه را به این صورت میخواند: k 5 s 2 ZWZ 1، یعنی «۵ karša، ۲ stater، ۱ دراخم». چنین تفسیری از متن، بیعیب به نظر میرسد: مخفف k دستکم از زمان پاپیروسهای آرامیِ سدهٔ پنجم پیش از میلاد برای نشان دادنِ karša به کار میرفته است؛ s ــ و در این مورد همهٔ پژوهشگران اتفاق نظر دارند ــ معادل stater بوده است، در حالی که ZWZ دلالت بر یک دراخم داشت.
با این حال، در آن صورت، دومین جامِ پروخوروفکا باید ۴۵۳٫۸۵ گرم وزن میداشت. اما در واقع، وزن آن ۴۳۶ گرم است. بسیار بعید به نظر میرسد که سه جفت سوراخی که مالکانِ بعدیِ آن هنگام تبدیل کردنِ جام به یک فالِرا (phalera) ایجاد کردهاند، بتواند کاهش ۱۸ گرمی وزن را توضیح دهد. اگر به جای استاتر (۱۶٫۵ گرم)، سیگلوس (۸٫۳۳ گرم) را در محاسبات وارد کنیم، آنگاه وزنِ محاسبهشده برای جام (۴۳۷٫۵۱ گرم) تقریباً بهطور کامل با وزن واقعی آن مطابقت پیدا میکند. البته، مخففِ مورد استفاده برای سیگلوس بهطور طبیعی š بوده است و قطعاً s نبوده است؛ با این همه، اشتباه در نوشتنِ این واژه غیرمعمول نیست و حتی بیش از یک بار در یک متن واحد نیز دیده میشود.
Balakhvantsev, A. S. & Yablonskii, L. T. (2009). Once Again on the Question of the Dating of Inscriptions from Prokhorovka. Ancient Civilizations from Scythia to Siberia, 15, Brill, pp. 143-144. @ARSACID_CHRONICLE
چند کتیبۀ یافتشده در فرهنگ سکایی سارگات؛ بخش اول: خوانش لیوشیتس
این کتیبه به ما امکان میدهد قدیمیترین مرحله در تاریخ نوشتاری زبان خوارزمی را که بر اساس الفبای آرامی توسعه یافته است، دوره هخامنشی («آرامی شاهنشاهی») مشخص کنیم. شکل تقریباً تمام حروف این کتیبه، مانند کتیبه روی کاسه شماره ۲، از نظر طرح کلی مشابه حروف «آرامی شاهنشاهی» است. تنها استثنا حرف s (samekh آرامی) است. از چندین وجه تسمیه میتوانیم بگوییم که کتیبههای روی کاسههای گورستان ایساکوفکا به زبان آرامی نبوده، بلکه به زبان خوارزمی بودهاند. در عین حال، تعداد ایدئوگرامهای آرامی در کتیبههای ایساکوفکا قابل توجه است، همانطور که برای یک زبان نوشتاری ایرانی میانه با منشأ آرامی انتظار میرفت.
کتیبهای که از نظر ویژگیهای خطشناسی شباهتهایی با کتیبههای خوارزمی از ایساکوفکا نشان میدهد، کتیبهای بر روی فک شتر است که توسط ی.پ. مانیلوف در حین کاوشهای قلعه بورلی-قلعه واقع در انتهای جنوبی یکی از شاخههای رشتهکوه سلطانیزداغ یافت شده است. این کتیبه منتشر شده است؛ این کتیبه شامل فهرستی از نامهای خاص خوارزمی است که معمولاً ریشهشناسی کاملاً قابل مشخصی دارند و به ویژه گواهی میدهند که خود خوارزمیها ریشههای خود را به کنفدراسیون داهه بازمیگردانند و در اواخر قرن سوم و دوم پیش از میلاد (تاریخی که من باید به کتیبه بدهم) خوارزمیها از نامهای «اوستایی جوان» استفاده میکردند.
متن و ترجمه کتیبه ایساکوفکا، شماره 1 (خوارزمی):
tšt ZNH wtykny MN ẞrz'wny thwmkn (or tswmkn) W KN 'HRY MR'Y MLK' 'mwrzm BR MLK' wrdn mzd'hy 'BDw QPD (or QPR) GYN III prwrtyn
«این کاسه جشن از طرف Barzawan، پسر Takhumak (یا Tasumak) است. اعلیحضرت، پادشاه Amurzham، پسر پادشاه Wardan (این کاسه) برای پاداش او ساخته شده است... در سومین (از ماه) فروردین (frawartīn).» متن و ترجمه کتیبه ایساکوفکا، شماره 2 (خوارزمی):
wtsk ZNH 'QT (or RQT, DQT) KZT 'mwẞxš ZZ B 1 × 100(+)20 SRM (S'M, SDM) LMR'Y wrδk mzd'hy WR (or WD) LYD rwmn (δwmn?) tyry PZQQ(?)TYN
«این کاسه... به وزن (؟) 120 سکه... به حاکم Wardak - پاداشی برای او... از طریق Ruman(؟) Tīr...» متن و ترجمه کتیبه ایساکوفکا، شماره 3 (پارتی):
k 10+5 s 1 ZWZ' 1
«15 k(arshes), 1 s(tater), 1 drachma»این کتیبه شامل تعیین وزن ظرف است. ایدئوگرام ZWZ' نشان دهنده drahm پارتی است. واحد وزن پارسی باستان karša- (یا krša-) که حرف k به عنوان مخفف آن در کتیبه عمل میکند، برابر با ۸۳.۳ گرم (که معادل ۱۰ شِکِل است) بود. وزن استاتر، که حرف s مخفف آن (stērak اشکانی) است، بسیار متفاوت بود: آنهایی که در قرن دوم پیش از میلاد رایجتر بودند، تا آنجا که من میدانم، ۱۶ و ۱۶.۵ گرم وزن داشتند. وزن یک درَخم معمولاً در محدوده ۴ تا ۴.۵ گرم متغیر بود.
Livshits, V. A. (2003). Three Silver Bowls from the Isakovka Burial-Ground No. 1 with Khwarezmian and Parthian Inscriptions. Ancient Civilizations from Scythia to Siberia, Volume 9: Issue 1-2, Brill. pp. 147-150, 161-162, 166, 169. @ARSACID_CHRONICLE
افسانهٔ متأخر «جنگهای دینیِ کیگشتاسب»
مطالعه کوی ویشتاسپ در پژوهشهای غربی، بهطور سنتی تابع تصویر موجود در سنت متأخر پادشاهی بوده است که daēnā/dēn زرتشت را پذیرفت/ دریافت کرد (به پهلوی: padīr-) و این اصل که dēn به معنای «دین religion» در معنای مدرن (مسیحی) است (ترجمه مناسبتر «سنت [شفاهی]» خواهد بود). این امر منجر به آن شده است که تصویر یک ویشتاسپ تاریخی از بسیاری جهات در قیاس با تصویر کنستانتین، که مسیحیت را «پذیرفت»، و شارلمانی، که از آن در برابر ساراسنها دفاع کرد، تفسیر شود. توصیف نبرد بر سر dēn، آنگونه که در یادبود زریر (به یادگار زریران مراجعه کنید) شرح داده شده است، در واقع از همان ژانر ادبی سرود رولان است و این دو متن دارای شباهتهای بیشماری هستند.
این رویکرد به منابع همچنین منجر به القای تصویر سنتی از ویشتاسپ تاریخی و تفسیر daēnā به عنوان «دین religion» در اوستا شده است. سناریوهای تاریخی که عمدتاً توسط آبراهام وی. ویلیامز جکسون و کریستین بارتولومه در حدود سال ۱۹۰۰ ساخته و پرداخته شده و توسط هرمان لومل بیشتر اصلاح شدهاند، همچنان توسط مری بویس در کتاب اول تاریخ زرتشتی (۱۹۷۵) اقتباس شدهاند و میتوان آنها را در مدخل گشتاسپ مشاهده کرد.
با این حال، در هیچ کجای گاهان چیزی وجود ندارد که بتوان آن را به عنوان بیانیهای در مورد جایگاه سکولار کوی ویشتاسپ تفسیر کرد (یسن ۲۸.۷، ۴۶.۱۴، ۵۱.۱، ۵۳.۲)، و او به طور خاص، همانطور که آرتور کریستنسن پیشنهاد کرده است، برجسته نیست، به جز اینکه او دومین (پس از زرتشت) از چندین شخصیت متعلق به «حلقه گاهانی» ذکر شده است و فقط یک بار در هر یک از پنج گاهان (هم او و هم زرتشت در گاه سوم غایب هستند). تنها جایی در اوستا که از ویشتاسپ به عنوان daŋhu.paiti یاد شده است، در مقدمهی مجموعه متأخر اوستایی «آفرین پیغمبر زردشت» است. بنابراین نظر یوستی (dem Fürsten) گمراه کننده است.
همچنین واضح است که ادعای کریستنسن مبنی بر اینکه کوی ویشتاسپ یکی از شخصیتهایی است که بیشترین توجه را در گاهان به خود جلب میکند (و بنابراین باید او را یک شخصیت کاملاً تاریخی دانست) نیز قابل قبول نیست. او فقط چهار بار، در مقابل فرشوشتره پنج بار ذکر شده است، و هیچ چیز واقعبینانهای در مورد او گفته نشده است. در یسن ۲۸.۷، مقدمه گاه اول، شاعر برای ویشتاسپ و خودش پاداش میخواهد. در یسن ۴۶.۱۴، ویشتاسپ در مراسم «ya’ah» (احتمالاً مراسمی که در آن آثار شاعر-قربانیکنندگان به اهورهمزدا تقدیم میشود، نوعی «آزمون») به تصویر کشیده شده است و گفته میشود که به فرمان او (xšaθra) بر تبادل هدایا (maga) یا اعطای آن، «بینش» (؟cisti) دریافت کرده است؛ در یسن ۵۱.۱۶، گفته میشود که ویشتاسپ توسط maga «در مسیر اندیشه نیک خود» فرمان یا اعطای آن را به دست آورده است؛ و در یسن ۵۳.۲، شاعر (به صورت سوم شخص) ویشتاسپ و فرشوشتره را نصیحت میکند که با اندیشه، گفتار و کردار، از راههای راست (ərəzūš paθō) موهبت (da’ah) پیروی کنند.» در یسن ۴۶.۱۴، ظاهراً گفته میشود که ویشتاسپ به توافقهای متقابل (be an uruuaθa) بین خود و زرتشت پایبند است. (uruuāta، vrata هندی باستان، که به توافقها و تعهدات متقابل، معمولاً بین خدایان و انسانها اشاره دارد.) سایر اعضای «حلقه گاهانی» حتی کمتر توصیف شدهاند.
در یشت ۹.۲۶-۲۸، زرتشت از درواسپا (Druuāspā) دعا میکند که بتواند هوتئوسا (Hutaosā) «نیکوزاده و نجیبزاده (āzātā)» را وادار کند تا daēnā او را در اندیشه، گفتار و کردار یاری کند، و اینکه او به daēnā مزدیسنان ایمان (zraz-dā-) داشته باشد و به جامعه او نام نیک ببخشد. در یشت ۱۵.۳۵-۳۷، هوتئوسا در حالی به تصویر کشیده شده است که از ویو (Vaiiu) دعا میکند تا به عنوان مهمان-دوست (? friiā friθā) در خانه کوی ویشتاسپ (Kauui Vištāspa) پذیرفته شود. برخی از محققان غربی این عبارت مبهم را به این معنا تفسیر کردهاند که او نزد ویشتاسپ وساطت کرده تا زرتشت او را به کیش خود درآورد (مثلاً بویس، ۱۹۷۵)، اما متن چنین تفسیر گستردهای را مجاز نمیداند.
Skjærvø, P. O. (2000). KAYĀNIĀN ix. Kauui Vištāspa, Kay Wištāsp, Kay Beštāsb/Goštāsb. Encyclopædia Iranica. @ARSACID_CHRONICLE
🔶اسب های ترکمن نوادگان اسب های نسایی-پارتی
آنگونه که گزارش های باستانی رومی-یونانی و سپس گزارش های متأخرتر بمانند منابع انگلیسی اسب های نسایی را توصیف کرده اند،(بنگرید) میتوان فهمید نژادهای امروزی اسبهای ترکمنی بازماندگان همین اسبهای نسایی هستند؛ اسبهایی که در سرزمین اصلی خود، یعنی ترکمنستان، ویژگیهای اصیل خود را حفظ کردهاند، اما در مناطق دیگر، به سبب تفاوت شرایط طبیعی و نیز دگرگونیهای عمیق اجتماعی در طول تاریخ، از ویژگیهای اولیهٔ خود فاصله گرفته و دچار انحطاط نژادی شدهاند.(بمانند اسب های نسایی ماد، ارمنستان و...)
البته چنین اسبهای سفیدی الزاماً بر اساس روایت های باستانی زال (آلبینو) نبودند؛ بلکه احتمالاً اسبهایی بسیار روشنرنگ بودند. چنین اسبهایی در میان اسبهای اصیل ترکمنی نیز یافت میشوند و برخی از آنها شهرت فراوانی به دست آوردهاند.
برای مثال، اسب نری که همچون برف سفید بود و به تیکما سردار تعلق داشت، بعدها به دست ژنرال میخائیل دیمیتریویچ اسکوبلف افتاد. این اسب که لقب «گؤکتپه» را گرفته بود، در سال ۱۸۸۲ یک بار از شامگاه تا بامداد، در حالی که ژنرال روس بر آن سوار بود، ۱۲۰ ورست را پیمود؛ به گونهای که از میان صد قزاقی که او را همراهی میکردند، تنها یک گروهبان توانست تا ورست هفتادم در کنار او باقی بماند.
چنانکه اوفسوف نقل کرده، در حماسههای مردمی ترکمن، پهلوانان اغلب مالک اسبهای بسیار زیبای زرد روشن موسوم به «غیر» (Gyýr) هستند. اسب افسانهای گؤراغلی (داستان ترکی کوراوغلو) نیز از همین رنگ بود. تا همین اواخر قرن ۱۹ اسبهایی که حتی اندکی به این رنگ نزدیک بودند، نزد ترکمنها ــ که پرورشدهندگان و دوستداران برجستهٔ اسبهای تیزرو بودند ارزش بسیار بالایی داشتند.
بررسی دقیق گزارشهای منابع مکتوب، همراه با مقایسهٔ آنها با شواهد موجود در طبیعت، ما را به نتایج زیر میرساند:
نویسندگان باستان بهروشنی نمیدانستند که زادگاه واقعی اسبهای بلنداندام، درشتجثه و تندروِ نسایی کجا بوده است و کدامیک از سرزمینهایی که «نسا» نام داشت، با شایستگی بیشتری میتوانست خاستگاه این اسبها به شمار آید. این تردید و عدم اطمینان، بهویژه در نوشتههای استرابون بهخوبی آشکار است. با اینحال این اسب نسایی یا پارتی از محبوب ترین اسب های دولت های ایرانی بودند که امروز نوادگان آنها نزد ترکمن ها پرورش مییابند.
Masson, M. (1949). The Settlements of Nisa in the Village of Baghir and Their Study. pp. 20-22.
@ARSACID_CHRONICLE
🔶اسب های نسایی: از هخامنشیان تا روم
میدانیم در این دشتهای پارت اسبهای نامدار پارتی پرورش مییافتند؛ اسبهایی که آوازهٔ سوارهنظام پارتی را رقم زدند، اسبهایی که براساس گزارش استرابو هخامنشی از آنها استفاده میکردند. زیرا به گفته استرابو ماد و ارمنستان بود، البته یکی دیگر از مهمترین مراکز پرورششان، در کنار سرزمین های مذکور، سرزمین همنام اسب ها یعنی، نسا (نیسایا) بود که در امتداد دامنهٔ شمالی رشتهکوه کپهداغ گسترده شده بود.
باید این را درنظر گرفت که نسا یک نام عمومی برای شهر ها نیز بود. ازاینرو، هر گزارش جداگانهای که نویسندگان باستان دربارهٔ اسبهای نسایی ارائه کردهاند، باید با دیدی انتقادی بررسی شود تا مشخص گردد که اطلاعات آن به کدام ناحیه مربوط است.
برخی از گزارشهای تاریخی دربارهٔ اسبهای نسایی-پارتی را باید به نیاکان اسبهای ترکمنیِ امروزی (آرگاماکها) نسبت داد؛ البته نباید فراموش کرد که، بر پایهٔ سنت رایج، نویسندگان اروپایی از نیمهٔ دوم سدهٔ سوم میلادی به بعد هنگامی که شاهنشاهی اشکانی دیگر از میان رفته و جای خود را به ساسانی داده بود، اسبهای ممتاز سوارهنظام ایران را همچنان «پارتی» و «نسایی» مینامیدند.
برای نمونه، مارکوس آئورلیوس پروبوس، که فرمانده نیروهای رومی در شرق بود و در سال ۲۷۶ میلادی از سوی سپاهیانش به امپراتوری برگزیده شد، روزی در شمار غنایم جنگی یک «اسب پارتی» به دست آورد. بنا بر گفتهٔ صاحب پیشین آن، این اسب میتوانست به مدت ۸ تا ۱۰ روز پیاپی، روزانه ۱۰۰ میلیاریا (حدود ۱۵۰ کیلومتر) را طی کند.
این اسب که به پروبوس رسید، ناخواسته گزارشهای فرستادگان انگلیسی سدهٔ گذشته را به یاد میآورد؛ گزارشهایی که در آنها آمده است یک اسب ترکمنی یازده روز پیاپی، روزانه ۱۲۰ ورست راه پیمود، و اسب دیگری که زیر زین یکی از یورشگران مشهور ترکمن بود، در مدت شش روز ۷۵۰ ورست را طی کرد. همچنین پیمودن ۱۵۰ ورست در یک روز نیز گزارش شده است.
از جنبهای دیگر، توصیفی که از نویسندگان باستان از رنگ اسبهای پارتی ارائه شده، چنین است:
«Nisa omnes equos flavos habet» «نسا همهٔ اسبهایش زردفام (یا زرینرنگ) هستند.»این توصیف، اسبهای تکهٔ ترکمن با جلای طلایی را به ذهن میآورد؛ اسبهایی که امروزه، هرچند دیگر اکثریت جمعیت اسبهای ترکمنستان را تشکیل نمیدهند و شمارشان بهتدریج رو به کاهش است، اما همچنان شناختهشدهاند. در کنار این ویژگی، یکی دیگر از خصوصیات اسبهای نسایی وجود نمونههای سفیدرنگ بود. برای نمونه، گزارش شده است که مهرداد یکم اسب سفیدی از نسا را نذر یا وقف کرد. همچنین شایان توجه است که در مکاشفهٔ یوحنا، که در پایان سدهٔ نخست میلادی، پیش از توافق میان اردوان چهارم(سوم) و روم در سال ۸۸ میلادی نوشته شده و بازتابدهندهٔ امیدهای ضدپارتی نویسنده در آستانهٔ رویارویی دو قدرت بزرگ آن زمان است، پارت به صورت سوارکاری با کمان بر اسبی سفید و در میان فرمانروایان تابع پارتی تصویر شده است؛ در مقابل، روم به شکل سوارکاری بر اسبی سرخرنگ با شمشیری بزرگ به نمایش درآمده و هزارسالاران در کنار او قرار گرفتهاند. برخی نویسندگان تصریح میکنند که زادگاه اسبهای نسایی در نسای ماد بوده است؛ اما به عقیدهٔ برخی دیگر، زادگاه این اسبها ارمنستان بوده است (استرابون، کتاب ۱۱، فصل ۱۳، بند ۷). با اینحال استرابو در بخش مربوط به ارمنستان میگوید که «اسبهای نسایی در اینجا نیز پرورش مییابند»؛ در چراگاههای بسیار مرغوبی که از نظر کیفیت، چیزی از چراگاههای ماد کم ندارند (کتاب ۱۱، فصل ۱۴، بند ۹). کاملاً روشن است که در شرایط کوهستانی ماد و ارمنستان، در روزگار باستان میتوانستهاند نژادهایی از اسبهای تندرو پرورش دهند؛ اما این اسبها احتمالاً بیشتر به اسبهای کوهستانی لوکای شباهت داشتهاند؛ یعنی اسبهایی کوتاهقامتتر، چابک، مطمئن در حرکت و پایدار بر شیبهای تند کوهستان. در مقابل، اسبهای نسایی که نویسندگان باستان توصیف کردهاند، اسبهایی بودند بسیار بلندقد، دارای پاهای کشیده، اندامی سبک، سرعتی فوقالعاده و توانایی پیمودن مسافتهای طولانی (تا حدود ۱۵۰ کیلومتر). چنین ویژگیهایی تنها میتوانسته در شرایط دشتهای بسیار وسیع و باز شکل گرفته باشد؛ شرایطی که دشتهای پارت و نسا بیش از هر منطقهٔ دیگری با آن سازگار بودند. به نظر میرسد که دشتهای پارت در امتداد دامنههای شمالی رشتهکوه کپهداغ و همچنین پهنههای گستردهٔ بیابان نیمهخشک قرهقوم، که واحههای خراسان را از سرزمینهای آباد خوارزم جدا میکرد، همان محیط جغرافیایی بوده است که تا اندازهٔ زیادی در شکلگیری نژاد اسبهای نسایی نقش داشته است.
Masson, M. (1949). The Settlements of Nisa in the Village of Baghir and Their Study. pp. 20-22.@ARSACID_CHRONICLE
فرورانه: یک فرمول آئینی یا تبلیغی؟
این آغاز یسن ۱۲.۱ است:
frauuarāne mazdaiiasnō zaraϑuštriš vīdaēuuō ahura.tkaēšō
«من تصمیم گرفتم که به شیوهٔ زرتشت برای (اهوره) مزدا قربانی کنم، تا دئوه را دفع کنم و طبق آموزههای اهوره (مزدا) عمل کنم.» اگرچه فرورانه اغلب به عنوان یک حرفه ایمانی درک شده است، اما تحلیل کارکردی تصویر متفاوتی را نشان میدهد. این متن همیشه در ابتدای یک آیین (یا در مورد آیین طولانی، یک بخش آیینی) استفاده میشود. وظیفه آن به وضوح ارائه انتخاب آیینی کاهنان برگزارکننده در مورد مراسمی است که باید برگزار شود. بخشی از این انتخاب برای همه مراسم یکسان است. کاهن تصمیم میگیرد که قربانی را برای مزدا به شیوه زرتشت برای بیرون راندن دیوها و طبق آموزههای اهورهمزدا برگزار کند.
Cantera, A. (2015). The usage of the Frauuarāne in the Zoroastrian rituals. In Cantera, A. & Ferrer-Losilla, J. (Eds.), Estudios Iranios y Turanios. pp. 75, 94. @ARSACID_CHRONICLE
از ماد تا ختن: گسترش زرتشتیگری و اوستا به دو سوی شرق و غرب، در میان اقوام ایرانیزبان
چنین تاریخگذاری علاوه بر این به ما اجازه میدهد تا متون و همچنین انسانهایی که آنها را سروده، استفاده کرده و حفظ کردهاند را در یک زمینه باستانشناسی قرار دهیم. تلاشهایی برای انجام این کار در طول تاریخ مطالعات اوستایی انجام شده است و نتایجی با درجات مختلفی از قطعیت را به همراه داشته است. در مورد اوستای جوان، میتوان با احتمال نسبتاً زیادی ثابت کرد که حداقل بخشهایی از آن در شرق ایران، به طور دقیقتر در منطقه سیستان مدرن، آراخوزیا باستان، به شکل فعلی خود رسیده است، زیرا رودخانه اصلی سیستان، هلمند، با شاخههای آن به تفصیل در زامیاد-یشت (یشت ۱۹) شرح داده شده است. از سوی دیگر، فقدانِ ظاهراً کاملِ نامهای جغرافیاییِ مربوط به ایرانِ غربی به ما اجازه میدهد نتیجه بگیریم که متنِ ما پیش از آنکه زرتشتیگری و اوستا، احتمالاً در دوران فرمانروایی مادها، به سوی غرب گسترش یابند، تثبیت شده بود.
نوعی از این سنت باید در میان تمام ایرانیانی که زرتشتیگری (= سنت اوستایی) را پذیرفته بودند، وجود داشته باشد. برای مثال، میدانیم که باختریها، سغدیها و ختنیها خدایان اوستایی را میپرستیدند. به طور مشابه، از آنجایی که متون اوستایی توسط سایر گروههای جمعیتی ایرانی نسبت به کسانی که در ابتدا آنها را تألیف کرده بودند، پذیرفته شد، تفسیرها و ترجمهها به زبانهای محلی به یک ضرورت تبدیل شد. بنابراین، میتوانیم با اطمینان فرض کنیم که در زمانی نسخههای اولیه باختری، پارتی، مادی و غیره از این متون وجود داشته است. اگر در دوره هخامنشی، اوستا در پارس بوده است، چنین سنتی از نسخههای محلی و تفسیر به زبانهای محلی نیز باید در آنجا برقرار شده باشد.
Skjærvø, P. O. (1998). Eastern Iranian Epic Traditions I: Siyāvaš and Kunāla. In Jasanoff, J. & Melchert, H. C. & Oliver, L. (Eds.), Mír Curad: Studies in Honor of Calvert Watkins. Innsbruck. p. 645. Skjærvø, P. O. (2005). Introduction to Zoroastrianism. p. 34. Skjærvø, P. O. (2018). An Introduction to Old Avestan. p. xi. 📝 برای مطالب مشابه و تکمیلی بنگرید به: (لینک)، (لینک)، (لینک) و (لینک) @ARSACID_CHRONICLE
بازنگری در فرض ریشههای سکایی اشکانیان
یک پیچیدگی دیگر، گزارش برخی از نویسندگان یونانی-رومی است که میگویند ارشک اول، بنیانگذار سلسله، اصلاً پارتی نبود، بلکه رهبر قبیلهای از سکاهای کوچنشین اپرنی بود که به پارت حمله کردند و سپس آن را فتح کردند. پذیرش گزارش آنها مشکلات قابل توجهی برای تاریخ مذهبی منطقه ایجاد خواهد کرد. به طور خاص، مشخص نیست که سکاها زرتشتی بودهاند، در حالی که مشخص نیست شاهان پارتی چیزی غیر از زرتشتی بودهاند. دلایل زیادی برای تردید در مورد تاریخی بودن فتح اپرنی وجود دارد، و باید به شناسایی به همان اندازه تأیید شدهٔ ارشک به عنوان یک پارتی که قیام پارتی را رهبری کرده و یک پادشاهی پارتی را تأسیس کرده است، اولویت داده شود.
نبود حتی یک نام با ریشه سکا در میان صدها نام ثبت شده (در نسا)، ضربه دیگری به تصویر پارتیان به عنوان مهاجمان سکا وارد کرده است. علاوه بر این، این نامها عموماً به عنوان نامهای زرتشتی شناخته میشوند و طیف وسیعی از خدایان زرتشتی را گرامی میدارند. حتی یک نام هم پیدا نشده است که «یک زرتشتی ارتدوکس نتواند آن را داشته باشد».
de Jong, A. F. (2013). Religion in Iran: The Parthian and Sasanian Periods (247 BCE–654 CE). In Salzman, M. R. & Sweeney, M. A. (Eds.), The Cambridge History of Religions in the Ancient World. pp. 30-32. 📝 برای مطالب مشابه بنگرید به: (پست¹) و (پست²) @ARSACID_CHRONICLE
+1
🔶روایت پوزیدونیوس از کشته شدن
"آنتیوخوس" توسط ارشک
آثنئیوس از پوزیدونیوس نقل میکند که ارشک آنتیوخوس را پس از مرگش به دلیل خوشگذرانی و شرابخواری افراطی اش سرزنش کرده بود.
آنتیوخوس که در ماد علیه اشکانیان جنگید، به خوشگذرانی و مستی افراطی علاقه بسیاری داشت داشت؛ پوزیدونیوس آپامیا در کتاب شانزدهم تاریخ خود نقل میکند. هنگامی که او کشته شد، ارشک هنگامی که او را دفن کرد، گفت: "ای آنتیوخوس، شجاعت و مستی تو، تو را نابود کرده است. زیرا امیدوار بودی که بتوانی پادشاهی مارا نیز [بمانند شراب] در جامهای بزرگ خود بنوشی.
📚| The Deipnosophists; or, Banquet of the Learned of Athenæus, Vol. 2 (of 3). BOOK IX. LITERALLY TRANSLATED By C. D. YONGE, B.A.@Arsacid_chronicle
+3
🔶قدمت استفاده از هزوارش به پیش از اشکانیان باز میگردد
استفاده نگاره های آرامی برای واژگان پارتی و ایرانی میانه به قبل از ظهور دولت اشکانی برمیگردد، استفاده از هزوارش از اوایل قرن پنجم ق.م برای ثبت کلمات و اصطلاحات خاص ایرانی آغاز شده بود و در قرن چهارم ق.م، کل متون آرامی به شکل زبان ایرانی شروع به ظاهر شدن کردند؛ در واقع در کتیبههایی از ساری و حسن کف (پایان قرن سوم/آغاز قرن دوم ق.م)، در کتیبه زنگزور آرتاشس اول (حدود۱۶۰-۱۸۸ ق.م)، نامه های یرواندی و کتیبه های زنگزور آرتاشس و کتیبه احتمالا مادی پروخوروفکا (قدمت آن حداکثر به پایان قرن سوم ق.م میرسد) و سپس سکه ها و کتیبه های دوره اشکانی و ساسانی میتوان پدیده استفاده از نگاره های آرامی را برای واژگان ایرانی دید. قابل توجه است که برای تحلیل نگاره های آرامی، شکل حروف از اهمیت کلیدی برخوردار است و نه خود زبان واقعی.
Yablonskii, L. T. & Balakhvantsev, A. S. (2009). Once Again on the Question of the Dating of Inscriptions from Prokhorovka. Ancient Civilizations from Scythia to Siberia, 15. 137-165.
+1
🔶 دارای محافظت ایزد باد!
بر روی یک سفال (با ابعاد تقریبی ۷۳×۴۵ میلیمتر و ضخامت ۵ تا ۸ میلیمتر) که در سال ۲۰۱۲ در فاصله تقریبی ۱۲۰ متری شمال شرقی برج سیزدهم نسا اشکانی کشف، میتوان نگاره زیر را دید:
[(y/z) ZNH ʻL wt(?)]قسمت مبهم میتواند به صورت Wtpn (*Vātapāna) درنظر گرفت، زیرا مانند آن در کتیبهای به زبان آرامی از تخت جمشید دیده شده است. در نتیجه سفال اینگونه خوانده میشود:
«دارای محافظت ایزد باد»با توجه اینکه که هیچ نشانهای از خط تحریری در نگاره وجود ندارد و هر حرف جداگانه نوشته شده است، میتوان آن را مانند دیگر اسناد نسا قدیم، به نیمهی دوم قرن دوم (پایان قرن اول پیش از میلاد) تاریخگذاری کرد. احتمالا این سفال بقایای یک کوزه پوشیده از انگوب سفید است. با توجه به رنگ انگوب و خردههای موجود در شکستگی و همچنین استفاده از پخت اکسیداتیو با دمای بالا، این احتمال وجود دارد که این کوزه نه در پارت، بلکه در مرو ساخته شده باشد. درحالحاضر این کتیبه در یک مجموعه خصوصی در روسیه نگهداری میشود.
Archil S. BALAKHVANTSEV. A. S. (2024). THE NEW PARTHIAN INSCRIPTION FROM NEW NISA.@ARSACID_CHRONICLE
از فارسی میانه تا فارسی نو: زبانی سکولار برای زرتشتیان، مانویان، مسیحیان، یهودیان و مسلمانان
فارسی به درستی به عنوان زبان دوم اسلام در نظر گرفته میشود. نکتهی مهم اما تاکنون نادیده گرفته شده این است که جد مستقیم فارسی نو، یعنی فارسی میانه گفتاری (که ابن مقفع آن را دری مینامید) در زمان فتح اعراب مسلمان، زبانی سکولار بود. در تضاد کامل با عربی و برخی از زبانهای غیرایرانی مجاور که در نهایت جای خود را به عربی دادند (مانند آرامی و قبطی)، این زبان فاقد تداعیها و دلالتهای مذهبی مستقیم بود.
چندین زبان زنده ایرانی در قرن هفتم میلادی، توسط کاهنان و مبلغان ادیان موجود، با خطوطی برگرفته از آرامی شاهنشاهی یا آرامی سریانی نوشته میشدند. این سیستمهای نوشتاری شامل خط استرانجلو یا «مانوی»، یک خط مسیحی نسطوری، یک خط بودایی، خط پهلوی (برای فارسی میانه نوشتاری کاهنان زرتشتی) و الفبای اوستایی برگرفته از پهلوی بود. اکثر این سیستمها، جدا از تغییرات حروف رسمی، از ویژگیهای املایی تاریخی و باستانی استفاده میکردند که آنها را حتی از زبان بومی جامعهای که نمایندگی میکردند، دور میکرد و بیشتر به جدا کردن آنها و خوانندگانشان از اعضای جامعه گفتاری گستردهتر (مثلاً سغدیها یا پارسیان به طور کلی) که از نوع دیگری از خط برای هدفی متفاوت (مذهبی یا سکولار) استفاده میکردند، یا اصلاً از نوشتن استفاده نمیکردند، کمک میکرد.
بنابراین، دری (فارسی میانه و نوی اولیه، که بعدها، زمانی که نوشتن آن به خط عربی آغاز شد، به عنوان پارسی شناخته شد)، زبان محاورهای بخش بزرگی از فلات ایران در طول قرنهای هفتم تا نهم (قرن اول تا سوم اسلامی)، با پارسیک، فارسی میانه زرتشتی که به خط پهلوی نوشته میشد، یکسان نبود و از این رو اغلب به طور عامیانه پهلوی نامیده میشد.
به عبارت دیگر، فارسی گفتاری آن زمان (که دری یکی از نامهای آن بود) به عنوان زبان بومی برای زرتشتیان، یهودیان، مانویان، مسیحیان و نوکیشان مسلمان در ایران (و همچنین به صورت نوشتاری با استفاده از خط عبری برای برخی یهودیان) استفاده میشد. با این حال، این زبان به عنوان وسیلهای اصلی یا منظم برای هیچ کتاب مقدس یا آیین عبادی عمل نمیکرد و با دین خاصی شناخته نمیشد. دری و پهلوی (از دیدگاه زبانی و اجتماعی-مذهبی) تقریباً همان رابطهای را داشتند که رومی اولیه با لاتین متأخر در اروپای همان دوره داشت. دیگر زبان اصلی ایرانی منطقه، سغدی، چه گفتاری و چه نوشتاری، یکی از چندین زبان جاده ابریشم بود که آثار مسیحی، مانوی و بودایی به آن نوشته شده بود، اما منحصراً با هیچ دین خاصی شناخته نمیشد. این زبان در یک زمینه سکولار برای اعراب به عنوان زبان دیپلماسی شناخته میشد که برخی از نامههایی که از دواشتیچ، آخرین فرمانروای سمرقند، دریافت میکردند، به آن نوشته شده بود.
تقریباً تمام مفاهیم اساسی اسلام، مانند خدا، پیامبر، فرشته، شیطان، بهشت، جهنم، برزخ، نماز، روزه و گناه، به راحتی و بدون نیاز به وامواژه به فارسی ترجمه شدند. اکثر اصطلاحات فارسی قبلاً توسط زرتشتیان، مسیحیان، یهودیان و مانویان استفاده میشد و حداکثر به کمی توضیح نیاز داشت: بنابراین نماز ممکن است هنوز چندوجهی باشد، اما نماز جمعه به وضوح اسلامی بود.
مالک ایرج مچیری (۱۹۸۱)، در قرائت خود از سکههای والی سیستان عبدالعزیز بن عبدالله (691-692 میلادی)، ایده شکل مفرد برای خدا را مطرح کرده بود. پشت سکه به فارسی میانه چنین است:
yazd-ew bē oy, any yazad nest, mahmat paygāmbar ī yazad «یک خدا وجود دارد، بدون هیچ خدای دیگری، (و) محمد پیامبر خداست»در اینجا، واضح است که yazad یا yazd به صورت مفرد آمده است و دعای خیر ترجمه فارسی میانه عبارت زیر است:
لا إله إلا الله محمد رسول اللهبنابراین، مسلمانان ایرانی اولیه از فارسی میانه و همچنین عربی استفاده میکردند.
Daryaee, T. (2018). Kings, Whores and Children: Passing Notes On Ancient Iran And The World That We Live In. London: Mehri Publication. p. 213.
Perry, J. R. (2012). New Persian: Expansion, Standardization, and Inclusivity. In Spooner, B. & Hanaway, W. L. (Eds.), Literacy in the Persianate World: Writing and the Social Order. University of Pennsylvania Press, Incorporated. pp. 71-72. @ARSACID_CHRONICLE
