مجلهٔ عسل طعم تلخ دارد.
الذهاب إلى القناة على Telegram
فرانچسکا، من واقعا فکر میکنم تو وجود داری و تمام این داستانها اتفاق افتاده. http://t.me/HidenChat_Bot?start=1281765614
إظهار المزيد714
المشتركون
-424 ساعات
-37 أيام
-1130 أيام
أرشيف المشاركات
واقعا سر یک مسائلی ناراحت میشم که حتی نمیتونگ راجع بهش حرف بزنم خدایاشکرت❤️
Repost from داستایوفسکیِ دیوانه.
الان که امتحاناتم تقریباً تمام شده ، نیاز دارم یک مدت با هیچ آدمی دیگه ارتباط نگیرم ، زیر پتوی گرمم دراز بکشم و به هیچ چیز فکر نکنم.
کوچکترین بخش وجود من، ضعیفترین تیکه از خاطراتم، دورانداختنیترین امیدم و احمقانهترین صدای درونم، نوزده ساله بهم میگه که همهچیز قراره بهتر بشه درحالی که همهچیز بد و بدتر شده.
یکچیزهایی هم دست خودت نیست. مثل امید به اینکه تمام اینها ارزشش رو داشته باشه. یعنی بحث فقط این نیست که وقتی چهارده سالت بود با کتک بهت گفتن باید از این خونه بری، بحث اینه اگر به اندازه کافی کتک بخوری، قراره موجود خاصتری بشی؟ یکچیزهایی تحت کنترل تو نیست. مثل باور به اینکه کافی بودن رو میشه اندازه گرفت. مثلا یه تعداد ساعت هست که بگه تو به اندازه کافی مفید واقع شدی، یه تعداد جمله هست که بگه تو به اندازه کافی نوشتی، یه تعداد لبخند که تو به اندازه کافی خوشحالی. یکچیزهایی دست خودت نیست و باعث میشه فکر کنی تمام اینها معنیای داره. تو فقط سنجابت توسط گربه خورده نشد که فقط سنجابت رو از دست داده باشی، نه قطعا نقشهای در کاره. سختترین کار هم اینه که قبول کنی همهچیز به طور اتفاقی، اتفاق میافته. رمنتسایز کردن درد دروغی بود که ادبیات به خوردمون داد ولی مادر طبیعت سرش شلوغتر از این حرفاست که بخواد چیزی به ما یاد بده و زخمهای شلاق طرح خاصی رو روی کمرت نمیکشه. حالا میخوای یقه یکی رو بگیری و سرش داد بزنی که این انصاف نیست. اما ما اینجاییم و بعد دیگه نیستیم و هر بلایی که سرمون میاد، بیارزش، ناکافی و بیمعنیه و تمام چیزی که برامون میمونه این ترسه که هیچچیزی به اندازه کافی دردناک نیست که با زجرش ما رو تبدیل به شخصیت اصلی کنه و سالها بعد از مرگ ما، همچنان خورشید قراره منفجر شه.
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
