ar
Feedback
جیدو کریشنامورتی

جیدو کریشنامورتی

الذهاب إلى القناة على Telegram

✔️ کپی مطالب فقط با ذکر منبع مجاز هست کانال اختصاصی کریشنامورتی مطالب کریشنامورتی در این کانال کاملا اختصاصی قرار میگیرد Admin @hossein_akbarlu

إظهار المزيد
2 245
المشتركون
-124 ساعات
+17 أيام
+1130 أيام
أرشيف المشاركات
مدیتیشن یعنی در ارتباط یک دله بودن با تمام هستی. در این صورت شما حتی هنگامی که در اتوبوس نشسته اید، یا در جنگل های پر از نور
مدیتیشن یعنی در ارتباط یک دله بودن با تمام هستی. در این صورت شما حتی هنگامی که در اتوبوس نشسته اید، یا در جنگل های پر از نور و سایه گردش می کنید، یا به آوای پرندگان گوش فرا می دهید، یا در حال نگاه به چهره همسر یا فرزند خویش هستید در حال مدیتیشن اید. کریشنامورتی شعله حضور و مدیتیشن ص 152

منظور ما از گذشته چیست؟ بی شک منظور ما از گذشته، توالی زمان نیست. به طور یقین، منظور ما عبارت است از: تجارب جمع آوری شده، پاس
منظور ما از گذشته چیست؟ بی شک منظور ما از گذشته، توالی زمان نیست. به طور یقین، منظور ما عبارت است از: تجارب جمع آوری شده، پاسخ های گردآوری شده، خاطرات، سنت ها، دانش ذخیره اندیشه های بی شمار شعور نیمه آگاه، احساسات، تأثیرات و واکنش ها. با سابقه ذهنی این چنین، درک حقیقت ممکن نیست؛ زیرا حقیقت نباید به هیچ زمانی مربوط باشد؛ حقیقت، زمان نمی شناسد. بنابراین، کسی که ذهنش حاصل زمان است، قادر به درک بی زمانی نیست. پرسشگر میخواهد بداند که آیا امکان خلاصی ذهن وجود دارد یا این که برای ذهن که حاصل زمان است‌، این امکان وجود دارد که به طور آنی بازایستد؛ یا این که لازم است که ما برای آزادکردن ذهن از زمینه قبلی خود به مجموعه ای از بررسی ها و تحلیل ها بپردازیم. ذهن؛ یعنی سابقۀ ذهنی؛ ذهن نتیجه زمان است؛ ذهن یعنی گـذشته؛ ذهن یعنی چیزی که آینده نیست‌. ذهن میتواند خود را در آینده منعکس کند؛ ذهن از حال به عنوان گذرگاهی به آینده سود می برد؛ بنابراین، در تله زمان بی حرکت است، فرق نمی کند که چه انجام دهد، فعالیتش چه باشد یا فعالیت آینده اش و یا فعالیت حال و گذشته اش. کریشنامورتی اولین و آخرین رهایی ص 294 و 295

سلام دوستان عزیزم همان‌طور که برخی از شما عزیزان می‌ دانید من چندین سال است که به دلیل آسیب نخاعی تحت درمان هستم. متأسفانه این روزها هزینه داروها و روند درمان بسیار سنگین شده است. از شما عزیزان تقاضا دارم در صورت تمایل و توانایی برای ادامه روند درمان و تهیه داروهای مورد نیازم مرا یاری کنید❤️🌹

04. Fire.mp331.15 MB

04. Fire.mp331.15 MB

رعایت قانون جبران دوستان عزیز در مسیر رشد معنوی و بیداری آگاهی، فراموش نکنیم که قانون جبران یکی از ارکان اساسی جهان هستی است. هر نیکی، هر لطف، هر حمایت، چون دانه‌ ای در زمین آگاهی کاشته می ‌شود و دیر یا زود به شکلی زیبا به زندگی ما باز می ‌گردد. اگر محتوای این مسیر برای دل شما ارزشمند بوده، دعوت می ‌کنم با واریز مبلغی به دلخواه همراهی ‌تان را با این راه نورانی ابراز کنید 6037 6974 9743 0766 حسین اکبرلو بانک صادرات این هدیه‌ کوچک، تنها نشانه‌ ای ‌ست از عشق تعادل و انرژی مثبتی که در این جریان جاری‌ است. با مهر و سپاس از حضور دلگرم ‌کننده‌تان🌿🌹

کوشش عبارت است از تلاش یا تقلا برای متحول کردن «آنچه هست» به آنچه که شخص میخواهد باشد. صحبت من فقط در مورد کوشش روان شناختی است، نه کوششی که درمورد مسأله فیزیکی مطرح است، مانند کار مهندسی و یا یک کشف و یا تحولی که صد درصد فنی است. من فقط در مورد کوششی حرف میزنم که به روان شناسی مربوط می شود و همیشه بر کوشش فنی غلبه میکند. چه بسا که شما اجتماعی حیرت انگیز را با دقت تمام و با استفاده از دانش علمی برپا کنید؛ اما تا زمانی که تقلا و کوشش و مبارزه روان شناختی ادراک نشود و بر جریانات و امور فرعی فایق نیایید، ساختار اجتماع، هر قدر هم عالی برپا شده باشد، محکوم به فروریختن است، همانگونه که بارها و بارها اتفاق افتاده است. کوشش، انحرافی است از «آنچه هست». در همان لحظه ای که شخص آنچه هست را می پذیرد، کشمکش خاتمه می یابد‌. هر شکلی از تقلاً یا تلاش، نشانۀ انحراف است و انحراف که کوشش است، تا زمانی که من از نظر روان شناسی بخواهم «آنچه هست» را به چیزی که آن نیست تغییر دهم، باید وجود داشته باشد. ابتدا ما باید آزاد باشیم تا ببینیم که لذت و خوشی از راه کوشش حاصل نمی شوند. کریشنامورتی اولین و آخرین رهایی ص 81

هرگاه در نوجوانی «فهمیدن زندگی» را ادراک نکنید؛ در حالیکه باطنا زشت خو و کوته فکر مانده اید، رشد خواهید کرد و هر چند هم که در
هرگاه در نوجوانی «فهمیدن زندگی» را ادراک نکنید؛ در حالیکه باطنا زشت خو و کوته فکر مانده اید، رشد خواهید کرد و هر چند هم که در جهان بیرونی توانگر باشید و سوار بر ماشین های گرانبها فخر بفروشید، در درون خود ابله و کودن و تهی خواهید ماند. بدین روی بسیار مهم است که اطاق حقیر خود را رها ساخته و كل پهنه هستی را ادراک کنید. ولی تا عاشق نباشید قادر به این کار نخواهید بود. نه عشق جسمانی با روحانی بلکه تنها عشق. یعنی دل باخته ی پرندگان، درختان، گل ها، آموزگاران و والدین خود بودن. و برتر از همه اینها باید به انسانیت عشق بورزید. کریشنامورتی برای جوانان ص 55 و 56

میل آزار دادن دیگران در بسیاری از ما فوق العاده شدید است. با یک کلمه ناخوشایند، با یک ژست و رفتار خاص، و گاهی به یک شکل عمیقتر و مؤثرتر میکوشیم تا صدمه و آزاری به دیگری وارد کنیم. این میل کاملاّ عادی به نظر می رسد، و به طرز وحشتناکی مطبوع و لذت بخش است. نفس میل آزار ندیدن منجر به آزار دادن دیگران می شود؛ آزار دادن دیگران نوعی دفاع از خود است. دفاع خود در شرایط و وضعیت های خاص یا بسته به نوع تمایلات شخص، شکل های غریب و مخصوصی پیدا میکند. آزردن دیگران چقدر راحت است؛ ولی نیازردن مستلزم ملایمت و شکیبایی بسیار است! ما دیگران را آزار می دهیم چون خود انسان هایی آزار دیده ایم. ما بوسیله تضادها، غم ها و رنج های درون خویش شکنجه شده ایم، ضربه های خردکننده ای ديده ايم. و هر قدر درونمان شكنجه و آسیب بیشتری دیده باشد میلمان به ابراز خشونت در رابطه با دنیای بیرون شدیدتر است. ناایمنی، آشفتگی و اضطراب های درونی ما را به جستجوی وسایل ایمنی در بیرون وامی دارد، بوسیله چیزهای برونی می خواهیم از خود دفاع کنیم. و هر قدر انسان بیشتر از خود دفاع کند، تهاجم و حمله و آزارش به دیگران بیشتر است. کریشنامورتی حضور در هستی ص 105

در کلمۀ «آزادی» نتایج پیچیده ای مضمر است. آنجا که آزادی هست عدل و عدالت هست، خیر و خوبی هست. آزادی معمولاً به عنوان قدرت انتخاب فرض و تصور می شود. شخصی فکر میکند چون میتواند تصمیم بگیرد که به یک کشور خارج سفر کند آزاد است؛ چون شغلش را خودش انتخاب میکند آزاد است؛ چون خودش انتخاب میکند چه کاری انجام بدهد آزاد است. ولی آیا آنجا که انتخاب هست آزادی هست؟ انتخاب کننده کیست؟ و چرا انسان مجبور است و باید انتخاب کند؟ هنگامی که آزادی درونی و روانی وجود دارد؛ هنگامی که شخص قدرت تفکر ابژکتیو و واقع بینانه دارد؛ هنگامی که اندیشه و نگرش انسان غیر شخصی و غیر خود محورانه است؛ هنگامی که دید شخص بسیار تیزبین و دقیق و غیر احساساتی و غیر سانتیمانتال است، نیازی به انتخاب وجود ندارد‌. به عبارت کلی دیگر، هنگامی که انسان اسیر تیرگی و آشفتگی ذهنی و درونی نیست؛ انتخاب وجود ندارد؛ جایی ندارد. پس آزادی چیست؟ آزادی ضد «شرطیت» یا شرطی شدگی نیست؛ اگر است باشد نوعی از فرار است (منظورش فرار از شرطی بودن خویش است). آزادی فرار از هیچ چیز نیست. مغزی که به وسیلۀ دانش شرطی یا غالب گیری شده است؛ همیشه یک مغز و ذهن محدود است؛ همیشه در حوزه و قلمرو نادانی و عدم آگاهی به سر می برد؛ زندگی و عملکردش همیشه بر اساس حرکت ماشینی فکر است؛ و در این صورت نمیتواند آزاد باشد. کریشنامورتی شعله حضور و مدیتیشن ص 141 و 142

وظیفه آموزش آنست که از کودکی به شما کمک کند تا از هیچکس تقلید نکنید و فقط خودتان باشید و این مشکل ترین کارهاست، شما چه زشت با
وظیفه آموزش آنست که از کودکی به شما کمک کند تا از هیچکس تقلید نکنید و فقط خودتان باشید و این مشکل ترین کارهاست، شما چه زشت باشید چه زیبا، چه حسود باشید چه شکاک همیشه همین باشید اما آنرا درک کنید. خود بودن بسیار مشکل است. ممکن است فکر کنید از طبقه پایینی هستید و اگر بتوانید خود را تبدیل به یک اشراف زاده بکنید بسیار عالی خواهد بود، حال آنکه اگر شما به آنچه که واقعا هستید نظر بیان کنید و آنرا درک نمائید، در آن حالت درک کامل، تغییر شکل ایجاد می شود. آزادی در این نیست که سعی کنید چیز دیگری شوید یا آنچه که احساس می کنید دوست دارید انجام دهید و یا دنباله روی قدرت، آداب و رسوم یا والدین خود باشید بلکه اینست که دریابید در هر لحظه چگونه شخصی هستید. کریشنامورتی فرهنگ آموختن و عشق ورزیدن ص 30 و 31

درباره ترس چطور من می توانم از چنگ ترسی که بر تمامی فعالیت هایم تأثیر می گذارد، خلاص شوم؟ منظور ما از ترس چیست؟ ترس از چه چیزی؟ ترس های گوناگون وجود دارد و لازم نیست که ما همه انواع آن را مورد تحلیل قرار دهیم؛ ولی می توانیم ببینیم که ترس زمانی اظهار وجود می کند که درک ما از ارتباط کامل نباشد. ارتباط، فقط میان افراد نیست؛ بلکه بین ما و طبیعت، بین ما و متعلقات مان، بین ما و ایده ها هم رابطه وجود دارد و تا زمانی که این روابط به صورت کامل ادراک نشوند، ترس وجود خواهد داشت. ترس انتزاعی نیست؛ بلکه در ارتباط با چیزی به وجود می آید. مسأله این است که چطور از چنگ ترس خلاص شویم؟ اولا بر آن چه بر ما مستولی شده باید بارها و بارها غلبه کرد. بر هیچ مشکلی نمی توان به طور کامل غلبه و استیلا یافت؛ می توان بر آن اشراف پیدا کرد؛ اما نمی توان بر آن فایق آمد. این دو، دو روند کاملا متفاوت اند و روند غلبه کردن، به آشفتگی و ترس بیشتر منجر می شود. مقاومت کردن، استیلا یافتن، با مشکلی جنگیدن و یا در مقابل آن سد دفاعی ایجاد کردن فقط ایجاد تعارض بیشتر می کند؛ در حالی که اگر قدرت ادراک ترس را داشته باشیم و قدم به قدم به کندوکاو و تحقیق تمامی محتوای آن بپردازیم، در آن صورت، ترس به هیچ شکلی باز نخواهد گشت. همان طور که گفتم، ترس انتزاعی نیست؛ بلکه فقط در رابطه ایجاد می شود. راستی منظور ما از ترس چیست؟ در هر حال ما از نبودن و از نشدن می ترسیم؛ مگر غیر از این است؟ حال که از نبودن، از پیشرفت نکردن و یا از ناشناخته ها و از مرگ می ترسیم، آیا می توان با کمک تصمیم گیری، استنتاج و با نوعی انتخاب، بر ترس غلبه کرد؟ بدیهی است که خیر. سرکوب، تعالی طلبی و یا جانشین کردن صرف، ایجاد مقاومت بیشتر می کند. بنابراین، به کمک هیچ انضباطی و به کمک هیچ نوع مقاومتی، نمی توان بر ترس غالب آمد. این حقیقت را که: هیچ نوع مقاومت و یا دفاعی به کار غلبه بر ترس نمی آید و خلاصی از ترس از راه تحقیق و یا یافتن پاسخ برای آن و یا از راه توجیه کلامی و یا اندیشمندانه صرف ممکن نیست، باید به وضوح دید و آن را احساس و تجربه کرد. کریشنامورتی اولین و آخرین رهایی ص 228 و 229

احساس تنهایی در شما رنج ایجاد نمی کند بلکه نظری که نسبت به تنهایی دارید در شما ترس بوجود می آورد. شما هرگز حالت تنهایی را تجربه نکرده اید. برخورد شما با آن همیشه توأم با ترس، دلهره، میل فرار از آن با يافتن راهی برای سرپوش گذاشتن بر آن بوده است؛ بنابراین شما همیشه از آن اجتناب کرده اید؛ نکرده اید؟ شما هرگز در تماس مستقیم با آن قرار نگرفته اید. برای اینکه احساس تنهایی را از خود دور نگه دارید خود را به فعالیت های بچه هایتان و موقعیت های آنها سرگرم کرده اید. فعالیت ها و موفقیت های آنها برای شما در حقیقت نوعی وسیله فرار بوده است؛ موفقیت آنها موفقیت خود شما بوده است. ولی آیا در پشت تجلیل موفقیت نوعی نگرانی عمیق خفته نیست؟ کریشنامورتی شادمانی خلاق ص 200

همه ما به عناوین مختلف در جستجوی لذت هستیم مانند لذت روشنفکرانه یا لذت نفسانی، لذت فرهنگی، لذت از اینکه به دیگران بگوییم چه ب
همه ما به عناوین مختلف در جستجوی لذت هستیم مانند لذت روشنفکرانه یا لذت نفسانی، لذت فرهنگی، لذت از اینکه به دیگران بگوییم چه باید بکنند، لذت حاصل از بهبود بخشیدن، اصلاح کردن و زدودن شرارت های اجتماع، لذت حاصل از عمل نیکو انجام دادن، لذت از کسب دانش بیشتر، ارضای جسمانی بیشتر، تجربه بیشتر، درک بیشتر زندگی و خلاصه همه آن چیزهای موذی و حیله گران ذهن و البته لذت نهایی که لذت در اختیار داشتن خداوند است خواستن لذت، ساختار جامعه است. ما از اوان کودکی تا لحظه مرگ بطور مرموز و نهانی یا بطور آشکار در جستجوی لذت هستیم. در نتیجه فارغ از اینکه خواست لذت ما چه شکلی می تواند داشته باشد، فکر می کنیم مطلب کاملا برای ما روشن و واضح است. زیرا لذت است که هدایت کننده و شکل دهنده به زندگی ما است. بنابراین برای هر یک از ما این مسئله حائز اهمیت است که از نزدیک، موشکافانه و با تأمل و دقت کافی مسئله لذت را مورد بررسی و تحقیق قرار دهیم زیرا یافتن لذت و سپس تغذیه و تداوم بخشیدن به آن یک خواسته و تقاضای اساسی و مهم زندگی به شمار می آید و بدون آن هستی، پوچ، احمقانه و بی معنی به نظر می رسد. کریشنامورتی رهایی از دانستگی ص 66

سلام دوستان عزیزم این روزها به دلیل قطعی اینترنت و شرایط اخیر در وضعیت مالی دشواری قرار گرفته‌ ام. لطفاً در این روزهای سخت کنارم باشید و از کانال و فعالیت‌ هایم حمایت کنید از مهر و همراهی شما صمیمانه سپاسگزارم ❤️🌹

رعایت قانون جبران دوستان عزیز در مسیر رشد معنوی و بیداری آگاهی، فراموش نکنیم که قانون جبران یکی از ارکان اساسی جهان هستی است. هر نیکی، هر لطف، هر حمایت، چون دانه‌ ای در زمین آگاهی کاشته می ‌شود و دیر یا زود به شکلی زیبا به زندگی ما باز می ‌گردد. اگر محتوای این مسیر برای دل شما ارزشمند بوده، دعوت می ‌کنم با واریز مبلغی به دلخواه همراهی ‌تان را با این راه نورانی ابراز کنید 6037 6974 9743 0766 حسین اکبرلو بانک صادرات این هدیه‌ کوچک، تنها نشانه‌ ای ‌ست از عشق تعادل و انرژی مثبتی که در این جریان جاری‌ است. با مهر و سپاس از حضور دلگرم ‌کننده‌تان🌿🌹

آغاز مراقبه، خودشناسی است که معنایش آگاه بودن از تک تک حركات، افکار و احساسات و شناختن تمامی لایه های ناخود آگاه است؛ نه فقط
آغاز مراقبه، خودشناسی است که معنایش آگاه بودن از تک تک حركات، افکار و احساسات و شناختن تمامی لایه های ناخود آگاه است؛ نه فقط لایه های سطحی؛ بلکه فعالیت های مخفی که به طور عمیقی پنهان هستند. برای شناختن فعالیت های بسیار پنهان، انگیزه های مخفی شده، پاسخ ها، افکار و احساسات، باید ذهن خود آگاه ما آرامش داشته باشد؛ به عبارت دیگر، ذهن خود آگاه باید آرام باشد تا بتواند فرافکنی ناخودآگاه را دریافت دارد. ذهن سطحی خودآگاه به فعالیت های روزمره خویش، امرار معاش، گول زدن دیگران، استثمار مردم و فرار از دست مشکلات - همه فعالیت های وجود ما - مشغول است. این ذهن سطحی باید مفهوم صحیح فعالیت های خود را بداند و بدین ترتیب، برای خود آرامش ایجاد کند. این کار صرفا از طریق ایجاد نظم و قاعده و اجبار و انضباط ممکن نیست. راه رسیدن به آرامش، سکوت و بی حرکتی ذهن، فقط و فقط درک فعالیت های خود است؛ این کار از راه مشاهده فعالیت های آگاه بودن از آنها، با دیدن بی رحمی های خود، نحوه حرف زدنش با خدمت کار، همسر، دختر، مادر و غیره است. کریشنامورتی اولین و آخرین رهایی ص 270

یکی از چیزهایی که ما با اشتیاق بیشتر می پذیریم و مسلم فرض می کنیم، مساله اعتقادات است. توجه داشته باشید که من به اعتقادات حمل
یکی از چیزهایی که ما با اشتیاق بیشتر می پذیریم و مسلم فرض می کنیم، مساله اعتقادات است. توجه داشته باشید که من به اعتقادات حمله نمی کنم. آن چه که ما سعی به انجامش داریم، درک این مطلب است که چرا ما اعتقادات را می پذیریم؟ اگر بتوانیم انگیزه ها و علت پذیرش آن را بفهمیم، آنگاه شاید بتوانیم نه تنها علت آن را دریابیم؛ بلکه از چنگ آن نیز رهایی یابیم. هر کس تواند بفهمد که چگونه اعتقادات سیاسی و مذهبی، ملی و دیگر انواع گوناگون اعتقادات به راستی موجب جدایی مردم، تعارض، آشفتگی و خصومت می شوند؛ چیزی که یک حقیقت آشکار است؛ با این وجود، ما مایل به رها کردن آنها نیستیم. اعتقادات متفاوت وجود دارند: اعتقاد به هندو، مسیحیت و بوداییت، قبایل بی شمار، اعتقادات ملی، ایدئولوژی های مختلف که همه با هم درستیزاند و هریک سعی دارد دیگری را به مسلک خود درآورد. می توان به وضوح مشاهده کرد که اعتقاد، مردم را تفکیک می کند و نبود تسامح را سبب می شود. کریشنامورتی اولین و آخرین رهایی ص 68

عصبانیت چیست و چرا انسان عصبانی می شود؟ اگر من پای شما را لگد کنم یا شما را بزنم یا چیزی از شما به زور بگیرم شما عصبانی نمی شوید؟ و اصلا چرا نباید عصبانی شوید؟ چرا فکر می کنید عصبانیت کار غلطی است؟ چون به شما اینطور گفته اند؟ لازم است که دریابیم چرا شخص عصبانی می شود و واقعیت عصبانیت چیست و فقط نگوییم عصبانیت بد است. چرا شما عصبانی می شوید؟ زیرا نمی خواهید اذیت شوید و این خواست طبیعی انسان برای بقا است. احساس میکنید که نباید فردی یا دولتی یا اجتماعی از شما استفاده کند، شما را آزار دهد و از شما بهره برداری نماید. وقتی کسی به شما سیلی بزند شما اذیت و تحقیر می شوید و این احساس خوش آیندی نیست. اگر شخصی که به شما آزار رسانده قدرتمند باشد و شما نتوانید عمل او را تلافی کنید شخص دیگری را آزار خواهید داد و تلافی آن را سر برادر، خواهر و یا خدمتکارتان در خواهید آورد. پس بازی عصبانیت همینطور ادامه خواهد یافت. در وهله اول اجتناب از آزار دیدن عکس العمل طبیعی هر انسان است. پس شما به این منظور و برای حفظ خود شروع به بالا بردن قوای دفاعی و مقاومت خود می کنید و حصاری به دور خود می کشید. در نتیجه چون برونگرا و آماده پذیرفتن تازه ها نیستید قادر به کشف و درک صریح نخواهید بود. میگویید عصبانیت بسیار بد است و آنرا مانند سایر احساس ها محکوم می کنید پس بتدریج تبدیل به آدمی خشک و توخالی می شوید که هیچ احساسی ندارد. کریشنامورتی فرهنگ آموختن و عشق ورزیدن ص 79 و 80

در حالیکه هم اکنون تجملات زندگی مدرن حیاتمان را تباه می سازد، آموزش چه سودی دارد؟ متاسفم که خاطرنشان سازم شما واژه های نادرستی را به کار می برید. انسان باید تا حد خاصی از رفاه و آسایش برخوردار باشد، چنین نیست؟ هنگامی که فرد در اطاقی به آرامی می نشیند، بهتر است که اطاق پاکیزه و مرتب باشد، هرچند هم که در آن هیچ مبلمانی جز تشکچه نباشد، ضمن اندازه آن نیز باید مناسب باشد و دارای پنجره مناسب باشد. اگر تصویری در اطاق هست باید از چیزی دل انگیز باشد و اگر گلی در گلدان هست باید آنقدر زیبا باشد که روحیه فردی را که گل را نهاده است نشان دهد. فرد همچنین به خوراک خوب و محلی آرام برای خواب نیاز دارد. همه اینها جزیی از رفاهی است که جهان مدرت امروز در اختیارمان میگذارد؛ و آیا این رفاه است که فرد به اصطلاح تحصیل کرده با نابود می سازد؟ یا اینکه این فرد تحصیل کرده است که با جاه طلبی و آزمندیش، رفاه همه آدمیان را نابود می کند؟ در سرزمین های مرفه، آموزش مدرن مردم را بیش از پیش ماده ساخته است و بنابر این تجملات در هر شکلی ذهن را گمراه می کند و نابود می سازد؛ و در کشورهای فقیری چون هندوستان، آموزش شما را برای پدید آوردن یک فرهنگ نو و انقلابی تشویق نمی کند و شما را برای انقلابی شدن یاری نمی دهد. من برایتان تشریح کرده ام که انقلابی بودن چیست؛ نه از نوع بمب گذار و جنایت کار آن، بلکه انقلابی راستین، چنان کسانی انقلابی نیستند. انقلابی راستین کسی است که از هر گونه القایی، آرمانی و هر گونه گرفتاری اجتماعی که نمودار اراده جمعی است، آزاد باشد؛ و آموزش کنونی شما را یاری نمی دهد که این چنین، انقلابی باشید. بلکه بر عکسی به شما می آموزد که خود را با جامعه هم نوا سازید و یا به رفرم ساختار کنونی بسنده کنید پس این به اصطلاح آموزش کنونی است که نابودتان می سازد نه رفاهیات فراهم شده توسط جهان مدرن. چرا شما نباید ماشین و داده های شاد و به داشته باشید. اما، می بینید که همه فنون و اختراعات جدید با در جنگ و یا صرفا به منظور سرگرمی به کار می روند. تا در مقام ابرار، برای آدمی گریز گاهی از خویشتن پدید آورند و بنابراین ذهن خود را در میان بازیچه های مدرن گم می کند، آموزش مدرن به شما طرز به کار بردن وسایل جدید برقی و مکانیکی را که در پختن، شستن، اتو زدن محاسبه و امور اساسی دیگر مورد استفاده اند، می آموزد که تا در نتیجه ناگزیر به مصرف بیشتر اوقات خود در این امور نشوید و شما باید این وسایل را نه برای غرق شدن در آن ها بلکه برای آزادسازی ذهنتان، داشته باشید تا ذهن بتواند به کاری یکسره متفاوت بپردازد. کریشنامورتی برای جوانان ص 210 و 211