cool kids never sleep
الذهاب إلى القناة على Telegram
427
المشتركون
-124 ساعات
-17 أيام
+130 أيام
أرشيف المشاركات
“احساس بیهودگی میکردم
و اگر بخواهم رک حرف بزنم حالم از همه چیز بههم میخورد
نه من قرار بود به جایی برسم نه کل دنیا
همهمان فقط ول میگشتیم و منتظر مرگ بودیم”
حالا من موندم و یه عمر خاطره و قلب پاره پاره شدهام و البته یک ماموریت
اینکه اون عروسک رو ببرم پیش صاحبش
۶:۳۰ صبح یک دسامبر سال ۱۹۴۸ جنازهی یه مردی رو تو ساحل سامرتن استرالیا پیدا میکنن، مرد توی جیبش یه تیکه از صفحهی اخر رباعیات خیام رو داشته، که روش نوشته بوده “تمام شد”
و اسم این پرونده “تمام شد” باقی موند
یادمه زمستون بود و همه جا تاریک بود و سرد و مه. من از کتابخونه داشتم برمیگشتم خونه تنهایی و انقدر سیگار پشت سر هم کشیدم که حالت تهوع گرفتم، اخرشم یه گوشه برای خودم نشستم با این اهنگ گریه کردم و برف بارید.
